افُقْ ...
من خیلی آدمِ جاموندن توی دیالوگهام؛ و از پنجشنبه شب جاموندم توی دیالوگ شمس که به مولانا گفت: بنایِ
نظرِ یه خطیام راجع به مستِ عشق:
مبنای مستِ عشق، عشق بود! که شمس میگفت: دینِ تکلیفی یا دینِ عشق؟!
(اما عشقِ به تصویر کشیده شدهی فیلم، مصنوعی بود؛ ساختگی بود...)
نظرِ یک مخاطب صرفا که تمام آشناییش با مولانا و شمس فقط کلاسِ ادبیات سال ششمش است!
- پ.ن: واسه اینکه امتیاز این مرحله رو از دست ندم😁🚶🏻♀
آقای امام رضا سلام.
خودتان که میدانید؛ ما جلد خودتانیم! گره کور و غیر کور ندارد!
میخواهد شبِ کنکور باشد که مادرمان از راه دور نذر پنجره فولاد میکند؛ میخواهد مادربزرگ مریض باشد و به همسایه که آمده پابوسیتان سفارش کنند و از سقاخانهتان آب تبرک بیاورند که مادربزرگ به برکت آب سقاخانه شما خوب شود!
شب میلادتان است...
دلمان مضطرب است؛ چند نفر دست به دعا برداشته اند؟ من که نمیدانم؛ اما شما که میدانی، به دلهای پاک آنها، به تسبیح مادربزرگ که ختم صلوات برداشته است؛ به دلشورهی کنکوریها، به دعای مادرها، به اخبار خواندنهای پدرها که یک جایی هم یواشکی و غیر یواشکی گفتهاند که دلخورند و حالا دعا میخوانند، به شب میلاد شما؛ به خیر بگذرد این لحظات ....
#دفترچه