گاهی به این کلام فکر میکنم؛
«قضیۀ فلسطین کلید رمزآلود فرج است!»
به "قضیه" فکر میکنم؛
به جریان، حادثه، رویداد، مسئله، مطلب و موضوع.
یا به زبان ریاضیات: گزارهای که بر پایه گزارههای پیشین یا گزارههایی که بهصورت کلی و عام پذیرفته شدهاند، اثبات شده است.
به "رمزآلود" بودن فکر میکنم؛
به پر رمز و راز بودن، به اسرارآمیز بودن یک چیز، به رمزآلود بودنِ یک کلید.
به "فلسطین" فکر میکنم؛
به اورشلیم، به قدس، به قبة الصخرة، به تابوت عهد و اسرار سلیمان و داوود.
به "کلید" فکر میکنم؛
به ابزاری که برای گشودن قفل یا در بسته به کار میرود. به باز شدنِ در فکر میکنم، به اینکه پس از باز شدنش، غیر از یک قدم تا آن سویش فاصلهای نیست.
به "است" فکر میکنم؛
به افعال اسنادی، به شکل دیگر فعلِ «هست» از مصدرِ اَستن. به قطعیت.
به "فرج" فکر میکنم؛
به گشایش،
به ظهور.
- رحیل
#آرمان