لیست هشتگها:
#مهمجات : پیشنهاد های مختلفِ (کتاب، فیلم، مستند، دوره و ....)
آقای #بهشتی : از شهید بهشتیِ عزیز
#آقا_مرتضی : از سید مرتضی آوینی
#دفترچه : خرده نوشتههایِ من ...
#خرده_نوشتههای_بقیه : نوشتههای بقیه
#دیالوگ : کلماتِ آرام کننده ...
#دووم_بیار_کنکوری : از روزهای کنکوری بودنم!
#قاب : قابهایی که ثبت کردم؛
#آلبوم : چند فریم زیبایی ...
#فکت : واقعیات زندگیهامون!
#وطن : از اتحادیه عزیزم ...
#آرمان: 🇵🇸🇮🇷
#مآه : از خاندانِ نور 🌙
#نوآزش : صداهایی که آروم میکنه قلب رو ...؛
#شعر : مسکن دردهای همه🌱
#پنآه: اونایی که به قول حاج حسین یکتا قبل از اینکه به دنیا بیایم، خاطرخواهمون شدن!
#آیه: نشانه/علامت/یادگار
#راهیِ_نور: روایتِ راهیان ...✨
#سال_صفر_دو: قابهای خاصِ سال هزار و چهارصد و دو
#ره_بر
#خروج_از_ماتریکس
افُقْ ...
بچهها سلام... الهی که حالتون خوب باشه. ببخشید که این روزا کمتر اینجا وقت میذارم و پیگیر احوالتون م
افُقْ ...
گالری گوشیام را بالا و پایین میکنم. اصلا من یک آلبوم جداگانه دارم که مخصوص شماست! عکسهای شما، حرفهای شما، هرآنچه که برای شماست...
راه که گم میکنم گالریام را باز میکنم و عکسهایتان را ورق میزنم.
شما یک معلم هستید! و معلمها هرگز نمیمیرند!
معلمها تا آخر، برایت معلمی میکنند و غبار دل و ذهنت را پاک میکنند.
راه که گم میکنم صدایتان در گوشم پخش میشود که:
+شما بندگان خدای جهانید.
و شما انسانهایی هستید که میدان تلاشتان جهان است، اینقدر خودتان را محدود نکنید.
+هر انسانی بپرسد که من برای چه به دنیا آمدهام؟! میگویم برای تلاش پرنبرد و پررنج در راه تکامل خویشتن و انسانیت.
+ تو به دنیا آمدی تا خالق جریانهای جدید باشی. تا جریان ساز باشی! نه اینکه خودت را به دست جریانهای موجود بسپاری!
راه که گم میکنم به کارهای شما، به مدل فکر شما، به زیستتان، به حرفهایتان فکر میکنم که برایم چراغِ راه شوند.
شما عجیب بودید آقای بهشتی! آنقدر عجیب که امام به شما گفتند که بهشتی یک ملت بود.
یک ملت بودن یک نفر خیلی عجیب است. خیلی بزرگ است. خیلی حرف عمیق و بزرگی است. اما نه برای شما... چون شما آنقدر بزرگید که یک ملت بودنِ شما چیز عجیب و غیر قابل باوری نیست.
من آن روزها نبودم. روزهایی که شما در اروپا بودید و تشکیلات راه انداختید و یک مسجد خرابه را کردید مرکز اسلامی در قلب اروپا، را نبودم. روزهایی که شما برگشتید و مبارزات را آنقدر تمیز ادامه دادید که آقا میگفتند: ساواک نمیدانست برای چه شما را بازداشت کند؟ فعالیتهای بهشتی طوری بود که هیچ نشانهای بر جا نمیگذاشت و بهانه دست رژیم نمیداد، را هم نبودم. روزهای منتهی به پیروزی و تلاشهای شما و جلسات مخفیانه شما را هم نبودم. روزهای بعد انقلاب که مرگ بر بهشتی میگفتند و شما را متهم میکردند هم نبودم.
اما من همه آن روزها را توی کتاب ها خواندهام. توی مستندها دیدهام. پای صحبت بزرگترها نشستهام و شنیدهام. من آن روزها را نچشیدهام، اما یک ملت بودن شما را توی آن روزها چشیدم و حس کردم! و شما در تمام آن روزها، به منی که شمارا ندیدهام، درسهایتان را آموختید و برایم معلمی کردید.
حالا ۷ تیر است.
۷ تیر سال ۶۰/ صدای انفجار/ دفتر حزب جمهوری/ آن ۷۲ نفر...
آن لحظه آخر که انگار گفتهاید:
«برادرها! من بوی بهشت را احساس میکنم...!»
من این روزها را هم نبودم. بغضِ آن روزها را نچشیدهام.
اما
تاریخ ورق میخورد. تاریخ تکرار میشود.
-به وقت هفت تیر هزار و چهارصد و سه-
#معراج ؛ #پنآه ؛ آقای #بهشتی