#توجه_به_دودمان_حضرت_زهرا
... یک روز صبح در خانه به صدا در آمد رفتم در را باز کردم، خانمی چادر به سر، پشت در بود که صورت خود را گرفته بود و گفت: اینجا منزل آقای دستغیب است؟ گفتم بله، گفت: به آقا بگویید علویه ای هستم که ۱۰۰۰ تومان پول احتیاج کرده ام، آبرو دارم و نخواستم جای دیگری بروم که زشت باشد.
گفتم: آقا شما را می شناسد؟ گفت نه؛ نه من آقا را میشناسم، نه آقا مرا. خانه اش را هم با پرس و جو یافتم، بالا رفتم و داخل اتاق آقا شدم تا عرض حال کنم، روی یک میز کوچک مقداری پول گذاشته بود و آقا نیز پشت میز خودشان سر به زیر انداخته و نشسته بودند، گفتم: اقالله و آقا صدایم را قطع کرد و گفت: بردار برو» چیزی هم نگو! پول را برداشتم چون رفتم که به آن علویه بدهم دیدم ده تا صد تومانی است. (۲)
#ایت_الله_دستغیب #کرامات #علما #سیمای_فرزانگان
https://eitaa.com/olamaerabane