من از عشق می گفتم و آنها از نفرت.
من از رسیدن می گفتم و آنها از جدا شدن.
همراه شده با باد، گم شده در افکار، غریبه ای میان تن ها، آری، من این چنینم.
اگر بار دیگر بال هایم را باز کنم امکان رهایی برایم وجود دارد؟ پرواز از این جسم خسته با هزاران زخم بسته.
خاطراتم رنگ خون گرفتند و حتی اشک هایم قادر به شستن شان نیستند. اما من چه؟ همچنان باقی، محکوم به ماندن.
رهایم کنید، دیگر از جانم چه می خواهید؟ مگر هر چه خواستید را نگرفتید؟ دیگر باید چگونه فریاد زنم تا بفهمید این درد مرا می کشد! ای کاش مرا می کشت این درد. ای درد دیرینه چرا تمامش نمی کنی؟
بی زارم از دنیای تان، نفرت دارم از تک تک تان، همدم روز های شیرینم با رسیدن روز های تلخم ترکم کردند. هر چه بود و نبود آتش گرفت و به رقص در آمد. ای مرگ، تا کی می خوای با من برقصی؟ ای سرنوشت، آیا رقصیدن مرا راه رستگاری ام می دانی؟ رهایم کنید، رهایم کنید... که دیگر توان نفس کشیدن هم ندارم.
چقدر دیگر باید این خاطرات غم بار تکرار شوند تا تمام شوند... لعنت بر سفیدی.
لعنت بر جدایی، لعنت بر تنگنایی، لعنت بر چشم های سیری ناپذیر، نفرین ابدی بر تنهایی...
#short_story
خلاف عقربه های ساعت
من از عشق می گفتم و آنها از نفرت. من از رسیدن می گفتم و آنها از جدا شدن. همراه شده با باد، گم شده
بعد خوندن اون جلد سه که در مورد فلش بک لیان بود به ذهنم رسید بنویسم... نمی دونم چطور شد؟
خلاف عقربه های ساعت
من از عشق می گفتم و آنها از نفرت. من از رسیدن می گفتم و آنها از جدا شدن. همراه شده با باد، گم شده
اگه شد و وقت کردم بازم می نویسم امشب
https://eitaa.com/57394452/958
می خوام زحمات رو تازه کنم🙏🏻تو هم باید باهام عر بزنی
خلاف عقربه های ساعت
اومدم تیک تاک تا اتفاقایی که تو ناول افتاد یکم شسته شه بره تا بتونم بخونم ناول:
https://eitaa.com/57394452/959
آها کی بود سر این اولین جمله ای که دید« درد می کنه » بود؟
تعریف متافیزیک | مرکز علوم و ستاره شناسی تهران
https://sactehran.ir/content/articleType/ArticleView/articleId/3284