گرفتن میکروفون و رفتن بالای منبر*
بسم الله، یک دو سه، یک دو سه.
صدا می رسه؟
خب امروز تولد یه جیگیریه... بیاید به این فکر نکنیم اصلا حواسم نبود امروز اول شهریوره... هه هه هه!
بهترین و عمیق ترین لبخند دنیا رو برات آرزو می کنم.
و از اینکه باهات آشنا شدم از خدا شاکرم و ازش ممنونم بخاطر بودنت.
بمونی برام😔😂*
وجودت مثل عدد پی می مونه، همون طور که هنوز نتونستن آخرین رقم اعشارش رو پیدا کنن. هر چی بیشتر در موردت می فهمم بیشتر شگفت زده می شم و برام لذت بخشه. درسته شگفتی محیط دایره رو هر کسی نمی تونه درک کنه.
انشالله زیارت کربلا و همین طور بقیه ی امام ها نصیبت بشه به اضافه ی داشتن یه کتابخونه ی شخصی بزرگ😔✨.
تولد n سالگیت مبارک فیو.
از طرف اونی که می تونه رو مخت بره🌝✨.
خلاف عقربه های ساعت
میدونم واقعا گند زدم ولی خب لیلیلی
جای کار داره ولی خوب شده
یکبار دیگر اما بی صدا گفتم:« من تا اینجا می تونستم باهات بیام بچه... ».
دوران بچگی و نوجوانی و جوانی ام همگی همین جا تمام شدند.
بچه من قرار ست یک مقدار زودتر از تو بزرگ شوم.
قرار ست چه بخواهید و چه نخواهید،
برای تو و هینا الگو باشم.
من از آن بزرگتر هایی خواهم بود که باعث می شوم بخواهید زودتر بزرگ شوید تا بتوانید شبیه من باشید.
من شبیه کِی نمی شوم...
من یک بزرگسال فوق العاده و شگفت انگیز خواهم بود.
از آنهایی که کسی شبیه ش را ندیده...
دور شدن نوجوانی ام را نگاه می کردم و در دلم با آسمان آفتابی حرف می زدم.
« دختر آفتاب ».
#dialouge
خلاف عقربه های ساعت
گاهی ساده، گاهی سخت. اما بالاخره می گذره.
زندگی بقیه رو به کام شون تلخ نکنیم...