و من تورا سر تا سر رگ های بدنم جاری کردم
عشق تو خون رگ هایم شد
اکسیژن ریه هایم شد
و رفتنت باعث مرگم شد:)
#تکست
" و بدون دوست دارم
بدون مهمی حتی اگه نگم
من باز دارم میشم همون ک بلد نیس ابراز احساساتو زور میزنم یادم بمونه ولی انگار فقط پیش تو اینکارم
برام مهمی ک برات روزمو میگم
برام مهمی ک بین درسام میام اینجا و حرف میزنم
خیلی مهم تر از چیزی هستی ک فک کنی
و یادت نره تو هنوز ایکیگای منی... "
یه پیام قدیمی گاهی خیلی حس عجیبه بهت میده و با خوندن این پیام تو ذخیره های خودم فقط نگاهش کردم و فهمیدم چقدر زود گذشت...(:
فکر کنم بشه حسم رو به دست زدن به سایه تشبیه کنم؛ که شاید همون حس و حال رو بهت بده ولی بازم واقعی نیست و یه خاطرست....
م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان
عمرست چنان کش گذرانی گذرد
:)
م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
#شما : تکه یخی که عاشق ابر عذاب میشود سر قرار عاشقی همیشه آب میشود به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود روز وصالشان کسی خانه خراب میشود کنار قلههای غم نخوان برای سنگها کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود چه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود
#من : اوه! این خیلی قشنگ بود*-*