گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان
عمرست چنان کش گذرانی گذرد
:)
م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
#شما : تکه یخی که عاشق ابر عذاب میشود سر قرار عاشقی همیشه آب میشود به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود روز وصالشان کسی خانه خراب میشود کنار قلههای غم نخوان برای سنگها کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود چه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود
#من : اوه! این خیلی قشنگ بود*-*
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم:
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهای درونم می گوید:
بشکن دیواری که درونت داری!
چه سوالی داری؟
تو خدا را داری
و خدا…
اول و آخر با توست .
_سهراب سپهری
م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲