در عشق، بر خلاف آنچه پس از جنگ پیش میآید، هر چه شکستخوردهتر باشیم، شرایطی سنگینتر و دشوارتر میگذاریم، اگر در وضعیت تحمیل آنها باشیم.
📚در جست و جوی زمان از دست رفته
@onlybook
کسی چیزی از این پیرمرد نمیدزدید ولی بهتر بود که بادبان و ریسمانهای کلفت را بهخانه ببرند، چون که شبنم خرابشان میکرد. هر چند میدانست که از مردم بندر کسی چیزهای او را نمیدزدد باز با خودش میگفت با گذاشتن بنتوک و نیزه در قایق بیجهت هیچدلی را وسوسه نباید کرد.
📚پیرمرد و دریا
@onlybook
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشپيلمن: من جايی نمیرم.
هلينا: خوبه پس منم جایی نمیرم.
مادر: مسخره بازی در نيارين، ما بايد با هم باشيم.
اشپيلمن: ببين...اگه قرار باشه بميرم ترجيح ميدم تو خونه خودم باشم. اينجا میمونم.
🎞پیانیست-(The pianist)
@onlybook
𝚘𝚗𝚕𝚢 𝚋𝚘𝚘𝚔📜
"همه مسخره ام می کنند ولی برای من همه چیز حل شده و بدبختی و خوشبختی مفهومی ندارد. من برای این نمی رو
"من فکر نمیکنم که اندوه یک آدم به هنگامِ ترک چیزی ناشی از این باشد که دارد چیزی را که دوست دارد ترک میکند. اندوه آدم ممکن است ناشی از نقطه مقابلش باشد؛ آدم احساس میکند که پیوندها چه آسان پاره میشود و نیز این که دیگران چه آسان از آدم جدا میشوند. در واقع آدم هم به آزادی نیاز دارد و هم به وابستگی، اما هر کدام به جای خود و آدم با ناراحتی درمییابد که جاها را با هم قاطی کرده است."
-از نامه های فرانتس کافکا به گرته بلوخ(دوست فلیسه)
@onlybook
کیست که بتواند سرنوشت مرا بهبود ببخشد؟ مرگ. و کیست که به سعادت عشق نایل میشود؟ بیوفایی. و دردهای عشق را چه چیز درمان میکند؟ جنون. پس شرط عقل نیست در مقام علاج دردی برآمدن که داروی آن مرگ است و بیوفایی و جنون.
📜دن کیشوت
@onlybook
حتی نمیتوانست بداند كه زنده است چون مثل مردهها زندگی میكرد. شايد به نظر دست من خالی میآمد. اما من از خودم مطمئن بودم، مطمئن از همهچيز، خيلی مطمئنتر از او، مطمئن از زندگیام و مطمئن از مرگم كه بهزودی سراغم میآمد. بله، اين همهی چيزی بود كه داشتم. اما دستكم درست همانقدر كه اين زندگی مرا در چنگش داشت من هم اين زندگی را در چنگ داشتم. حق داشتم، هنوز هم حق دارم، هميشه حق داشتم.
📜بیگانه
@onlybook