اویمن;
پسر، واقعا بچها چه زود بزرگ میشن.
این بچه رو وقتی من دیدم تازه یه روز از به دنیا اومدنش میگذشت، ینی چی که چهار دست و پا میره:))))
خدا نکنه با فرمِ مدرسه بیوفتی دستِ خانواده، تا به کل فامیل نشون ندن که چقد تو این فرم ضایعی، ول کن نیستن:)))))
نصفِ بیشتر گالریم ایده عکساییه که میخوام با کلی آدم بگیرم. شلغمهای کوهی بیلیقایت.
[نمیدونم چرا هرچی هم زور میزنم اینجا حرف بزنم، حتی یه ذره هم شبیهِ اویمن قبلی نمیشه. عجیب.]
دانشمندها رو نمیدونم، ولی برای من -به اندازهی قطعیتِ هفت نیومدن تاس- ثابت شدهست که مغزِ آدمیزاد استاد بزرگنمایی بخشهای بدِ ماجراست. کلیت و حقیقت هرگز به اون بدی نیست که ما فکر میکنیم.
اویمن;
بازی با سایه و نورها، نگاه کردنشون، و هرچیزِ مربوط بهشون واقعا میتونه قشنگ و حال خوب کُن باشه.
نور که از لابهلای درزِ انگشتِ ابرها ذره ذره میلغزه توی اتاق، میتونه حتی دینی خوندنُ هم قابل تحمل کنه :)