eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
رادیو داره میگه "قلبِ عاشق شکننده‌ست". می‌خوام بهش بگم نه جانم، قلب یکم برای رسوندن عمق حرفت کمه. حتی روح هم هیچی، عاشق جسمش شکننده‌ست. چه برسه به قلب؛ ماهیچه‌ی بیچاره از همون ثانیه اول ترَکش رو برداشته. قلبی که عاشق شد، از همون اول شکسته، فقط ذره ذره با گذرِ زمان خورده شیشه‌هاش جابه‌جا میشه و از درون هم خراش میندازه به استخونای آدم. و بعد هم خراش‌ها با هر تپش، قد می‌کِشن و کم‌کم میشن تموم وجود. آدمیزاد میشه وجودی که خراشه. میشه یه جسمِ بلوری ظریف و نازک، که نرمه به نرمه، خورده به خورده، از بُراده شیشه‌های روهم چیده شده، رو پاش وایساده. آدمِ عاشق، اصلا دیگه جسم نیست. یه بلوره. یه بلورِ پتاسیم پرمنگناتِ ارغوانی. یه بلور از کریستال شکسته‌ی مامان. چمیدونم، شایدم یه بلور اشکِ چکیده از گوشه چشمِ راستت، اونجا که روتُ کردی اون طرف... ـ ــ سین‌حانون ۱۴٠۲/۸/۲۵ اولین سین‌حانون اینجا، اولینی که باید در جستجو می‌خورد هفتاد و هفتُمین...
اوی‌من;
شکل قبل؟:) می‌تونم؟ درد می‌کنه.
اوی‌من;
از غروب تا الان، کارم شده نوازش گلبرگ‌هاش. دمِ گوشش پچ می‌زنم"خوبِ من، زندگی اصلا یجای دیگه‌س." و بعد انگار که اشکاشو باید پاک کنم، مجدد رگ‌برگ‌ها رو با انگشت قدم می‌زنم.
همیشه همین بودم، نسبت به اشیا حسِ نزدیکی بیشتری می‌کنم. خیلی بیشتر از آدم‌ها.
اوی‌من;
همیشه همین بودم، نسبت به اشیا حسِ نزدیکی بیشتری می‌کنم. خیلی بیشتر از آدم‌ها.
انگار که مطمئنم حس می‌کنن، بی‌حد بهشون محبت می‌ورزم. جوری که یکی ببیندم فکر می‌کنه دیوونم لابد🤏👩‍🦯
شایدم هستم
اوی‌من;
شایدم هستم
ولی نه ببین
باباخانی تأیید میکنه که من دیوونه نیستم
اوی‌من;
باباخانی تأیید میکنه که من دیوونه نیستم
حتی بقیه‌ی نویسنده‌هایی که دیدم
همشون مهرِ تأیید میزنن و خیالم رو راحت می‌کنن که نه دیوونه‌ام، نه اسکل، نه غیرعادی و عجیب و غریب
اوی‌من;
همشون مهرِ تأیید میزنن و خیالم رو راحت می‌کنن که نه دیوونه‌ام، نه اسکل، نه غیرعادی و عجیب و غریب
باباخانی می‌گفت ذات یه نویسنده آروم بودن و نگاه و تفکر و طمأنینه‌ست، پشمام ریخته بود از اینکه همه چیزایی که من ازش فرار می‌کنم رو حُسن می‌دونست