فضای خوابگاه و دانشجوها هم یجوریه که آدم دلش میخواد الساعه بشه دانشجوی ترم سه:))))))
اویمن;
شهرکِ غزالی نیستید، نمیشود برایتان مُرد.
به هیجان نمیآم و وقتی میآم دیگه نمیشه جمعم کرد. تپش دستهام با قلب و ریهم، مو نمیزنه. تاپ تاپ. سکته.
تا حالا -ساعت سه نصفِ شب از سفر نرسیدی که چهار بری حموم و درحالیکه حتی یه ساعتم نخوابیدی و یه کلمه هم! درس نخوندی و حتی امتحان هم داری، هفت بری مدرسه- که بفهمی زورو ی واقعی یعنی چی.
اویمن;
تا حالا -ساعت سه نصفِ شب از سفر نرسیدی که چهار بری حموم و درحالیکه حتی یه ساعتم نخوابیدی و یه کلمه
الان که تایپ کردم دارم میبینم نِه واقعا حالمبد.