حسین صفا از اونجایی برام مقدستر شد که توصیفات چاوشی ازش رو خوندم. چقدر درست گفته بود که صفا یه لول از بقیه شاعرهای همدورهش بالاتره.
دیگه شبیهِ اون قبلها خاطرهها اذیتم نمیکنن، حتی بیشتر اینکه حوصلهی صبر کردن پای حرفشونو ندارم اونا رو اذیت میکنه.
برام سخته تشخیص بین شکستی که باید بعدش قویتر بشی و شکستی که نشونهی بیخود تقلا کردنته. کاش یکی آخر همهچیزو نشون میداد.
اویمن;
چقد آخرشو دوست دارم، یه پایان مازوخیسمی-سادیسمی همهچیز تمام!
اونهمه تلاش و وسواس؟ آقا من مطمئنم اینا با من مشکل دارن.