دیگه شبیهِ اون قبلها خاطرهها اذیتم نمیکنن، حتی بیشتر اینکه حوصلهی صبر کردن پای حرفشونو ندارم اونا رو اذیت میکنه.
برام سخته تشخیص بین شکستی که باید بعدش قویتر بشی و شکستی که نشونهی بیخود تقلا کردنته. کاش یکی آخر همهچیزو نشون میداد.
اویمن;
چقد آخرشو دوست دارم، یه پایان مازوخیسمی-سادیسمی همهچیز تمام!
اونهمه تلاش و وسواس؟ آقا من مطمئنم اینا با من مشکل دارن.