اویمن;
قبلتر بهم حس غربت میداد، اما الان بهم حس قدرت میده. انگار وضوح نمودارِ تغییر آدمیزاد و قوی شدنش،
مودِ احساسی داره باعث میشه دلم بخواد بزنم زیرِ قدرت و به غرفهی کناری سلام کنم. لعنتی آروم بگیر.
سخنران دارد دست و پا میزند و مستمعان انگشتر دستِ هم میکنند، سبحانلا آخر الزمان.
اگه واقعاً برام اهمیتی نداشت شاید کمتر اذیت میشدم، اما اون یه بخش بزرگی از منه و من از اینکه نمیتونم این اهمیت رو بهش نشون بدم رنج میکشم.