اویمن;
هربار که به هر شکلی سر کلاسی تدریس میکنم، تا مدتها اکلیل از سر و روم میپاچه.
اگه حرفی برای مربی نَمونه بیشتر.
اویمن;
تو برای من، تجربهی پایین ریختن اشک از ذوق وسطِ اتاقی.
دلم تنگ شد برای اسفند.
اویمن;
مودِ احساسی داره باعث میشه دلم بخواد بزنم زیرِ قدرت و به غرفهی کناری سلام کنم. لعنتی آروم بگیر.
تقصیر من نیست کیومرث، خودش جفت پا پرید وسطِ مقاومتم. هرلحظه ممکنه وسطِ خندیدن به حرفهاش بغلش کنم بزنم زیر گریه. هنوزم دلم برات تنگ میشه.
متأسفم رفیق، تلاشهات به باد رفت. برگشتن به اکس سمی از رگِ گردن به ما نزدیکتر است.
منظورت چیه، معلومه که بهش اهمیت نمیدم.(وی ریزِ جزئیاتش را بعد اینهمه سال از خودش بهتر یادش است).