اویمن;
حسی که با دیدن یه چاوشیپرسِن پیدا میکنم وصف نشدنیه، انگار یه آشنا توی جمع غریب.
تو ماشین برگشت پلیلیستش رو باهام شریک شد و برای گوش دادن دوتا چاوشی از پلیلیستِ اون، شونصدتا پیشرو و امجی شنیدم. حالا علاوه بر اینکه تحملم تو شنیدن رپ بیشتر شده، میتونم باهاش طرح هم بزنم و برای حرفزدن هم لازم نیست ایرپاد رو پرت کنم اونوَر. پیشرفت قوی.
امشب بعد از سالها فهیمه رو دیدم، حال خوب تموم بچگیم انگار توی رگهای این زن جریان داره.
اویمن;
اما متأسفانه میزان تو یه جوب رفتن آبم با کسی ارتباط مستقیمی داره با اینکه چقدر ابلهانه، به مسخرهتر
باز هم نتونستم نخندم، گیر افتادیم کیومرث. خاک تو سرت که وقتی خندیدی دیگه نمیتونی نه بگی.
مقابل آدمهای رمزآلود و مبهم درجا آچمز میشم. این از اونها بود که احتمالاً بارها بابتش قراره بگم ها؟ چهطور شد؟