اویمن;
چشمش بر وی بماند و عاشق شد؛ و هر چند کوشید و خویشتن را فراهم کرد، چشم از وی بر نتوانست داشت. ـ ــ ت
تن من گر بدین حسرت بمیرد، به گیتی هیچ گورَش نهپذیرد.
ـ ــ ویس و ورامین/
اویمن;
کاش همیشه مهمترین آدمهای ممکن رو وقتی رو دراگم نمیدیدم. اولین دیدار ضربهی نهایی رو برای همیشه زد
یکی نیست موقع از خنده تو در و دیوار رفتن(دراگ) بهم یادآوری کنه زن، نکن. اورثینک مارو.
اویمن;
دیگه نیست.
شما رو با این پدیدهی شافی آشنا میکنم، میزان نجاتدهنده بودنش از اون چلاغی که تو آینه میبینی بیشتره.
فکر میکردم توی درسها رسیدن به جواب مسئلههای ریاضی و بعدتر درستزدن منطق "ذوق اعظم" رو داشته باشه، تا اینکه با پدیدهی درست حدس زدن وزن شعر آشنا شدم. از شدت ذوق ممکنه خودم رو ناکار کنم.