اویمن;
دارم عقلم رو از دست میدم، چرا انقدر برونگرا و بیفکر رفتار میکنم وای.
باورم نمیشه آقای اکبر رئیس دانشآموزی که از هزار طرف آشناییم رو زلیخا کردم. متأسفانه موهاش به جوونی برنگشت.
ـ pov: تأثیر همنشین حتی سرباز مسلح بیزبون کنارِ راننده رو هم از ماتریکس خارج میکنه.
آدمیزاد وقتی از جَوی بیرون میآد تازه میتونه بفهمه که واقعیت چیه. واقعیت ابعادِ خیلی زیادی داره و اکثرِ مواقع چیزی که ما میبینیم و درش زندگی میکنیم، فقط برش کوتاه و کوچیکی از یکهزارم چیزیه که باید هزار بُعدش رو باهم دید. به احتمال خیلی زیاد، جوری که الان فکر و زندگی میکنیم، فقط رسوبِ چندسال اخیره که دور تا دور محیط ذهن و زندگیمون رو گرفته. راهِ رسیدن اکسیژن از بیرون، دیدن واقعیت، فقط با یه فاصله گرفتن بزرگ باز میشه. خیلی بزرگ.
اویمن;
انگار که جداً صبح امتحانی شدم رفت.
اینجوری که باید با غروب خورشید بخوابم و با چهچهه مرغ سحر بیدار شم، شاید فرجی شه تموم کنم.