اویمن;
منم فکر کنم با دیدن مورچهها یادت میافتم، چون اتاق همیشه پر از مورچهست.
ـ pov: مورچههای اتاقم وارد مرحله جدید شدن، حلقهزدن دور کتابها!
دقیقهای جوشش ذوق و دقیقهای بعد، خشکی عمیق. چه میشود کرد؟ این روزها هم اینطورند دیگر.
اویمن;
نیاز دارم به تولدم و تعطیلی برف و امیدِ پیچیده در غم مبهم. چرا اسفند نمیآد.
اسفندِ عزیزم، این رسمش نبودها. گرما چی میگه؟ پنج روز دیگه برف از کجا میآری؟