اویمن;
هربار که پوستِ نیمه ترمیمشده لبم رو بیاراده-درحالی که عذاب وجدان داره منو-میکنم:
مرا ببخش، و ساعت نُه بگذار سر کوچه.
در مقایسه دغدغههای سابق و حال، بنده به اندازهی یک استندآپ کمدی حرف برای گفتن دارم.
اویمن;
تو مثل «آخیش» بعدِ تمومشدن یه درسِ تموم نشدنیای.
تو مثل ظرافتِ شکوفههای لطیف بهاری، و عطسه من رو.
اویمن;
کریمخانزند باعث میشه بخوام یکی رو تو سیصد سال قبل بوجیموجی کنم.🎀☁🪴🪄🪞🤍
شاید اگه علم قابلیت سریالسازی داستانهای ذهن تو یه حرکت رو داشت، تابهحال یه سریال خفن با یه پایان نفسگیر -به تلخی نفسگیر داستان لطفعلیخان- تحویل دنیا داده بودم. بیخود بودجه خرج نقی تقی میکنن. والا.