ستارهها؛ و هوایی که بالأخره شب، توی جاده بهاری میشه. اندریوم از روزهای باتلاقی راکد.
اویمن;
انگار کمکم معده رو هم باید به این جمع گرم اضافه کنیم.
خیر مقدم؛ خدمتِ جناب درد عصبی کف دست. نوبره والا.
اویمن;
گفت «موضع قوتِ آدمیزاد هرجاییه، همون هم نقطه ضعفشه» و انگار یه چراغ -مدتها- نیمسوز ذهنم، با کلمات
عجیبه که چهطور ممکنه یه نفر همچین حرفی بزنه، باید این طومار رو بذارم تو جیب دم دستم باشه.