اویمن;
"در موردش ناراحت نیستم، در موردش از خودم متنفرم."
جالب اینکه، چیزهای زیادی که سالهای پیش دربارهی خودم ازشون خجالت میکشیدم-و تصور حرفزدن درموردشون به ذهنم نمیرسید- حالا وسطِ بحثها، راحت و رها، سوژهی شوخیهامن. احتمالا این همون تکامل تدریجی باشه، ثباتِ شخصیت، قدرتِ هویت. حالآ درمورد چیزی از خودم متنفر نیستم، ناراحت زیاد هم نه. این ورژن از من برام ارزشمنده. تنها فرصتِ دادهشده برای زندگی. احتمالا قسمت خوب نوجوونی فقط آخراش باشه!
این اخلاق ولکردن کارهای زیاد و یکهو بیرونرفتن داشت از وجودم بیرون میرفت، تا امشب. آخه صبح قراره بری، نه وسیله بستی نه آمادهای، جلسه رفتنت چیه؟