eitaa logo
🇮🇷اردکِ‌دانا؛🇵🇸
112 دنبال‌کننده
168 عکس
21 ویدیو
0 فایل
«و هو معکم این ما کنتم!» Despite the pains and sufferings and problems,believe in God and don't be afraid!^^ خوش‌اومدی؛اینجامکان‌آدم‌هایی‌که‌ا‌ز‌مشروب‌و‌سیگار، الکل‌‌ولغزش‌هادورن‌و‌به‌سمت‌نورخوبی‌وخوشبختی‌حرکت‌ میکنند. کپی؟عه‌وا.حرامه~ بازارسال‌‌کن!
مشاهده در ایتا
دانلود
حقیقتا جوهر ذهنم تموم شده. اردکِ‌دانا/۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
هدایت شده از ناشناس‌های ازدواجی
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلیج فارس سرزمین منه🇮🇷🌊 «۱۰ اردیبهشت؛ روز خلیج همیشه فارس» @nashenasha_ezdevaji
خوش اومدید
🇮🇷اردکِ‌دانا؛🇵🇸
در تمام امور و اوقات زندگانی پوچ و فانی دوران جوانی هیچ نمیدانم کدامین راه مرا به کدامین سوی و کدامین نشان مرا به کدامین راه میکشاند ~ گاهی بجای اینکه انسان بودن را از میان بی شرف های جهان انتخاب کنم که آری همان منظورم انسان هایی است که حماقت را انتخاب کرده اند دلقک بودن را انتخاب میکند کاملا خیره به دلقکی در سیرک بودم که داشت برای یک چندرقاز خودش را به اب و تاب می انداخت برای یک خنده ، اجتماع ساکن در آن مکان تاریک و تک نوره به بلندای قهقه و خنده و شادمانی میرسیدند و من ساکت به ان دلقک با آرایش مضحکانه اش که انگار عجز را فریاد میزنه خیره بودم و ناگاه به یادم‌افتادکه چقدر در زندگانی شبیه همین دلقک،غم را نه پشت پلک ها بلکه پشت همان لبخند های روزانه ام پنهان کرده و به زندگی میپرداختم آه ای دنیای فانی تمام نشدنی،مرا به سوی کدامین راه کشاندی که با دیدن این دلقک مرا به یاد زندگانی تباه شده ام بیاندازی؟ -اردکِ‌دانا/۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴.
🇮🇷اردکِ‌دانا؛🇵🇸
و تبی جانسوز تنم را میخواند~ وجودم تمامش را پس میزند اما اتش شعله ور عطر تو در مشامم که حالا به خورد روح ِ بی تابم رسیده توان نمیدهد و عجز ارام ارام و اهسته به سوی من اشکارا قدم بر می دارد و غم هجر،بارانِ اسمان خود را به روی صورت من سیقل میدهد تا تمام اثر بوسه هایت اشکار شود و چه میداند عشق..؟ که در هجر؛ یار را توان نیست.. -اردک‌ِ‌دانا/۱۳ اردیبهشت۱۴۰۵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷اردکِ‌دانا؛🇵🇸
یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد : کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت اقا سفره خالی می خرید...؟ -شاعر ناشناس/۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴