eitaa logo
عشاق شهادت:))🇮🇷🇵🇸
1.3هزار دنبال‌کننده
12.2هزار عکس
8.1هزار ویدیو
365 فایل
‹ ﷽ › شروع نوکریمون: 1403/3/3 تجربہ‌بہم‌یا‌دداده‌ڪہ... برا؎اینڪه‌طلب‌شہادت‌ڪنۍ، ‌نبایدبہ‌گذشتہ‌خودت‌نگاه‌ڪنۍ...! راحت‌باش!نگران‌هیچۍنباش!!🌙💔 کپی حلاله مومن ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/8953055305
مشاهده در ایتا
دانلود
مـا هـرچہ‌ داریـم‌ از شھـدا داریـم..:)
13.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر ارزش‌ دارد اسیر چهره پاک‌ شما‌ شدن در‌ میان‌ اسارت‌ های‌ دنیایی🌱
عشاق شهادت:))🇮🇷🇵🇸
میگفت‌اونایی‌که: حس‌شهادت‌دارن‌،بی‌دلیل‌نیستا!! خدایه‌گوشه‌از‌سرنوشتتون‌براتون‌شهادت‌نوشته:)!🌱
میگفت‌اونایی‌که: حس‌شهادت‌دارن‌،بی‌دلیل‌نیستا!! خدایه‌گوشه‌از‌سرنوشتتون‌براتون‌شهادت‌نوشته:)!🌱
جوری روی خودتون کارکنید...👌🏻
به‌ دشمن ‌ ‌می‌گوییم ‌اگر ما را ریختید، خون‌های ما رودخانه‌ای خواهد شد به‌ سمت و .... 🌷
💔 ✍ بود جهاد نيمه شب تماس گرفت و گفت كه اماده شوم و به چند نفر ديگر از دوستانمان كه از افراد مورد اعتماد جهاد بودند بگويم حاضر شوند می‌خواهيم برويم جايی. ساعت نزديك ٢:٣٠،٣صبح بود در محلی كه قرار گذاشته بوديم همه جمع شديم. جهاد بعد از چند دقيقه گفت بچه ها سوار شويد! ماهم بدون اينكه چيزی بپرسيم سوار شديم. در راه كسی حرفی نزد و چيزی از او نپرسيد. ديديم در خانه ای ايستاد كه از ظاهر كوچه معلوم بود افراد ساكن در اينجا وضع خوبی ندارند. از ماشين پياده شد و ما هم همين طور نگاهش می‌كرديم، بسته‌ای از صندوق عقب ماشين درآورد و به من داد و گفت برو در آن خانه و اين را بده و بيا گفتم جهاد اين چيه؟! گفت كمی خوراكی، برو… چند قدم كه رفتم برگشتم و با تعجب نگاهش كردم، او هم مرا نگاه كرد و یك لبخند زد و گفت راه برو ديگر… رفتم سمت در و در را زدم. كسی آمد و بدون اينكه از من سوالی کند بسته را گرفت و تشكر كرد و رفت داخل خانه اون لحظه بود كه فهميدم جهاد قبلا هم اين‌كار را می‌كرده و برای آن ها چيزی می‌فرستاده و ما بی‌خبر بوديم و برای اينكه ممكن بود كسی بشناسدش نيامد بسته را بدهد تا قبل از شهادتش فقط چند نفر از خانواده اش اين را می‌دانستند و ان هم فقط بخاطر اينكه در ماه رمضان، ديروقت از خانه می‌آمد بيرون و دير هم برمی‌گشت آن‌ها خبردار باشند و نگرانش نشوند بعد از شهادتش بود كه همه فهميدند اون فرد، "شهيد جهاد عماد مغنيه" بوده است 🕊🥀 .
●خانواده شهید مغنیه به یک مهمانی خانوادگی بزرگ دعوت بودند. محل مهمانی در منطقه الغبیری بود.همه بچه ها و نوه ها به مناسبت ولادت حضرت رسول ص دور هم جمع بودند.از همه ی نوه ها درخواست شده بود برای این جلسه صحبتی کوتاه آماده کنند و طی چند کلمه بگویند که برای سال جدید میلادی چه برنامه هایی دارند .همه ی نوه ها صحبت کردند تا اینکه نوبت رسید ●به جهاد مغنیه..جهاد فقط گفت:  طرحم برای سال بعد را هفته ی آینده میگویم!...همه شروع به اعتراض کردند، می گفتند جهاد دارد شرطی که برای همه گذاشته شده را نقض میکند. بعضی ها میگفتند کارش را آماده نکرده است! ●وسط خنده و اینکه هرکسی به شوخی چیزی میگفت، جهاد از حرفش کوتاه نیامد، اصرار داشت که طرحش برای سال آینده را هفته ی بعد می گوید.درست یک هفته بعد دوباره خانواده دور هم جمع شدند ولی این بار، در بین خیل گسترده ی کسانی که برای تسلیت آمده بودند!!... طرح جهاد، شهادت بود. ✍راوی:مادربزرگ شهید 🌷
🦋 میگفت: انقدر روی شخصیت‌تون‌ کارکنید که به‌جایی ‌برسید که هرکس ‌باهاتون‌ حرف‌ زد، حداقل ‌یه ‌دقیقه‌ بره‌ توی ‌خودش‌؛ و راجبتون ‌فکر کنه
2.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╰•❲🌹❳•╮ پدربزرگ شهید: جهاد دل پاکی داشت و خنده همیشه بـرلـبش بـود،وجـود او هـمـه ی غـصه هـای دنـیـا را از دل مـا بـیـرون می آورد..(:💕 🍃 •
ما یاد گرفتیم که اگر سلاحت را در جنگ خونین بیرون نیاوری برده‌ای خواهی شد در بازار برده‌فروشان که رحم و مروتی دیگر در آنجا نیست !