eitaa logo
نشر آثار استاد حسین عشاقی
791 دنبال‌کننده
34 عکس
4 ویدیو
119 فایل
📚 پایگاه اطلاع رسانی آثار استاد حسین عشاقی ✅ ارائه کتاب ها، مقالات، دروس و يادداشت هاي جناب حجت الاسلام والمسلمين استاد حسين عشاقي زيد عزه 🔸 متخصص در فلسفه و عرفان اسلامي 🔸 مدرس اسفار و فصوص الحكم @oshaghierfan
مشاهده در ایتا
دانلود
(3) فرصت اصلاح در آستانه قیامت.pdf
حجم: 78.7K
دادن فرصت مجدد به بندگان برای ایمان‌‌آوری در پایان دنیا (۳) طبق مفاد آیاتی از سوره نمل (همانند آیاتی از سوره مومنون و آیاتی از سوره زمر)، خداوند در پایان دنیا به تقاضای «رب ارجعون» بندگانش جواب مثبت داده و آنها را به دنیا بر میگرداند و برای اصلاح خود، به آنها فرصت مجددی میدهد و برخی افراد هدایت یافته با توبه و ایمان آوری بهشتی می شوند، و برخی همچنان به عصیان خود ادامه می‌دهند، در یادداشت فوق به بیان این ادعا از سوره نمل می‌پردازیم. ۱۴۰۴/۵/۲ @oshaghierfan 💐💐💐
(4)فرصت اصلاح در آستانه قیامت.pdf
حجم: 87.5K
دادن فرصت مجدد به بندگان برای ایمان‌‌آوری در پایان دنیا (۴) طبق مفاد آیاتی از سوره زلزال (همانند آیاتی از سوره مومنون و آیاتی از سوره زمر و آیاتی از سوره نمل که قبلا بحث شد)، خداوند در پایان دنیا که هنگام اشراط الساعه است، به درخواست «رب ارجعون» بندگانش پاسخ مثبت داده و آنها را به دنیا بر میگرداند و برای اصلاح خود، به آنها فرصت مجددی میدهد و برخی افراد هدایت یافته با توبه و ایمان آوری بهشتی می شوند، و برخی همچنان به عصیان خود ادامه می‌دهند، در یادداشت فوق به بیان این ادعا از سوره زلزال می‌پردازیم. ۱۴۰۴/۵/۹ @oshaghierfan 💐💐💐
توحید أفعالی در مشرب قرآنی و عرفانی.pdf
حجم: 84.2K
«توحید افعالی» یکی از شعب توحید است و مؤمن باید آن را به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی توحید بپذیرد؛ اما بسیاری از مذاهب مدعی قبول این نحوه توحید، مبانی اعتقادی لازم برای پذیرش این نحوه توحید را ندارند؛ عموم متکلمان و نیز اکثر فلاسفه که قائل به کثرت حقیقی وجودند منطقا چنین‌اند؛ گرچه لسانا آن را می‌پذیرند اما در مشرب عرفانی و قرآنی این نحوه توحید به خوبی پذیرفتنی است که در یادداشت فوق آن را ملاحظه می‌کنید. @oshaghierfan ۱۴۰۴/۵/۲۹ 💐💐💐
اصالت وجود در عرفان و فلسفه.pdf
حجم: 65.2K
أصالت وجود از مباحث مهمی است که صدرالمتألهین (ره) آن را به طور مستوفی وارد فلسفه کرد و براهین متعددی برای آن إرائه نمود؛ ولی این نظریه قرنها قبل در آثار عرفا مطرح بوده است، با این تفاوت که عرفا این نظریه را فقط در مورد حقیقت لابشرطی «وجود» صادق می‌دانند؛ و فیلسوفان حکمت متعالیه هم در حقیقت لابشرطی «وجود» صادق می‌دانند و هم در وجودات خاصه؛ براهینی وجود دارد که اثبات می‌کند در این تنازع، حق با عرفا است که در یادداشت فوق به اثبات آن می‌پردازیم. @oshaghierfan 1404/6/14 💐💐💐
بسم الله الرحمن الرحیم با استعانت از درگاه خداوند متعال و الطاف حضرات معصومین علیهم‌السلام دروس استاد معظم عشاقی در سال تحصیلی ۴۰۵_۴۰۴ به شرح زیر برگزار می گردد: 📚 اسفار ج ۹ ادامه سال گذشته ⏰ ساعت : ۷:۲۰ صبح 📋 خارج فلسفه ( بررسی براهین وحدت شخصیه وجود) ⏰ ساعت : ۸:۱۰ صبح 🏢مکان : مدرسه علمیه حضرت امام کاظم علیه السلام طبقه همکف / مدرس۲ /۱۹ یوم الشروع : ۵ مهرماه ۴۰۴
مباحثاتی در «برهانهای عدمی» برهانهای عدمی برهانهایی هستند که با تحلیل در حقیقت «معدوم» وجود خداوند اثبات می‌شود، حقیر توانسته است به بیش از ۲۰ تقریر از این گونه برهانها دست یابد که قبلا در مجله قبسات منتشر شده است، و در اینترنت قابل دسترسی است؛ قبلا برخی تقریرها مورد مداقه واقع شده و مورد تأیید نظر برخی صاحب نظران واقع گشته است؛ ولی اخیرا جناب آقای دکتر برنجکار نقدی را به صورت صوتی بر یکی از آن برهانها مطرح کرده‌اند این نقد توسط برخی دوستان به من ارسال شد و من جوابی را ارسال کردم و در ادامه مباحثاتی بین طرفین رخ داده است؛ اینک برای استحضار همراهان کانال آنچه تا کنون رد و بدل شده است را در کانال به اشتراک می‌گذارم که در ادامه ملاحظه می کنید. @oshaghierfan ۱۴۰۴/۰۶/۲۳
زمان: حجم: 1.6M
شماره 1 بیانات صوتی آقای دکتر برنجکار در نقد یکی از برهانهای عدمی
شماره 2 توضیح اصل برهان برای تصحیح بیانات ناقد محترم در تقریر برهان: برهانهای عدمی برهانهایی هستند که با بررسی حقیقت «معدوم»، وجود خداوند را اثبات می‌کند و تقریرهای متعدد دارد که یک نمونه از آن را در ادامه می‌آورم: بر اساس بدیهی‌ترین اصل بشری یعنی اصل امتناع ذاتی تناقض «معدوم، موجود نیست» و چون چنین است پس 1= (هیچ «معدوم»، واجب الوجود بالذات نیست) زیرا اگر معدومی «واجب الوجود بالذات» باشد باید معنای «واجب الوجود بالذات» بر موضوع گزاره که معدوم است صادق باشد یعنی باید آن معدوم، موجودی باشد ضروری الوجود بالذات؛ حال آن که طبق اصل امتناع تناقض، بر «معدوم»، اصلا موجود، صادق نیست چه رسد به این که صدق موجود بر آن، با ضرورت ذاتی هم باشد. پس تا اینجا گزاره «1» اثبات شد. اینک می‌گوییم گزاره 2= («واجب الوجود بالذات» موجود است) درست است؛ زیرا اگر «واجب الوجود بالذات» موجود نباشد باید درست باشد که 3= («واجب الوجود بالذات» معدوم است) و گرنه ارتفاع نقیضین لازم می‌آید؛ و اگر گزاره «3» درست باشد باید عکس مستوی آن هم درست باشد یعنی درست است که 4= (برخی معدومها، «واجب الوجود بالذات»‌اند)؛ ولی این گزاره نقیض گزاره «1» است که قبلا اثبات شد؛ پس حتما گزاره «2» درست است که می‌گفت («واجب الوجود بالذات» موجود است). همانگونه روشن است این بیان ربطی به مباحث برهان آنسلم ندارد بلکه برهانی است مبتنی بر بررسی حقیقت «معدوم» و این که امکان ندارد معنای «واجب الوجود بالذات» بر معدومی صدق کند بلکه هر معدومی یا ممتنع الوجود بر آن صادق است یا ممکن الوجود و از همین خاصیت، وجود واجب با بیانی که گفته شد اثبات می‌گردد.
شماره 3 پاسخ ناقد محترم به متن شماره 2: بفرمایید ما هم همین بیان را نقد کردیم. توضیح این که استاد عشاقی در بخشی از استدلالشان فرموده اند: واجب الوجود موجود است چون اگر موجود نباشد معدوم خواهد بود که اثبات شد درست نیست. آنسلم نیز در تقریر دوم برهان وجودی همین را می گفت. اشکالش هم این است که واجب الوجود اگر اثبات شود آن وقت باید گفت واجب الوجود نمی تواند معدوم باشد. به دیگر سخن آنسلم و استاد عشاقی مفهوم واجب الوجود را تحلیل می کنند و این مفهوم وقتی اثبات شود که مصداق دارد احکام بیان شده به حمل شایع صادق خواهد بود والا در مرحله حمل اولی باقی خواهد ماند که ارزش انتولوژیک ندارد.
شماره 4 پاسخ به بیانات ناقد محترم در متن شماره 3: بیانات جناب استاد برنجکار متفاوت بلکه بی‌ربط با بیان ما است؛ زیرا اولا تکیه ‌گاه اصلی بیان ما تحلیل حقیقت «معدوم» است نه تحلیل حقیقت «واجب الوجود بالذات»؛ ما می‌گوییم حقیقت «معدوم» به گونه‌ای است که بحمل شایع احکامی دارد؛ نه اینکه بگوییم حقیقت «واجب الوجود بالذات» به گونه‌ای است که احکامی دارد؛ تا ایشان بگوید ترتب این احکام بعد از این است که موجودیت «واجب الوجود بالذات» اثبات گردد؛ روشن است بین دو ادعا بون بعیدی است. ثانیا گزاره‌های مورد بحث ما در این تحلیل، گزاره‌های حقیقیه‌اند که صدق و درستی آنها وابسته به وجود موضوع نیست؛ زیرا حکم این گزاره‌ها از نفس حقیقت موضوع نشأت می‌گیرد نه از حقیقت موضوع با قید وجود موضوع، و نه از خصوص وجود موضوع؛ لذا صدق و درستی گزاره‌های حقیقیه وابسته به وجود موضوع نیست؛ و شرط درستی و صادق بودن این گونه گزاره‌ها موجودیت موضوع و محمول نیست؛ بلکه احیانا وجود موضوع مخل به ترتب این احکام است مثل گزاره حقیقیه «هر تناقضی، محال است» که اگر ترتب حکم، به وجود موضوع وابسته باشد گزاره اصلا باطل می‌شود؛ چون تناقض موجود که دیگر محال و ممتنع الوجود نیست، و از این جا روشن می‌شود که مصداقیت موضوعی، به معنای موجودیت آن نیست. ثالثا ادعای ما در وهله اول این است که به گونه گزاره حقیقیه (هیچ «معدوم»، واجب الوجود بالذات نیست) زیرا اگر معدومی «واجب الوجود بالذات» باشد باید معنای «واجب الوجود بالذات» بر موضوع گزاره که معدوم است صادق باشد یعنی باید آن معدوم، موجودی باشد ضروری الوجود بالذات؛ حال آن که طبق اصل امتناع تناقض، بر «معدوم»، اصلا موجود، صادق نیست چه رسد به این که صدق موجود بر آن، با ضرورت ذاتی همراه باشد. همچنین هر معدومی به حسب حقیقتش یا معدوم بالذات است درین صورت او ممتنع الوجود بالذات است یا معدوم بالغیر است درین صورت او ممکن الوجود بالذات است و در هر صورت آن معدوم، واجب الوجود بالذات نیست؛ پس تا اینجای بحث، این گزاره اثبات شد که (هیچ معدومی، واجب الوجود بالذات نیست). و در اینجا می‌گوییم با موجود نبودن واجب الوجود در جهان خارج، مصداقی برای عنوان «معدوم واجب الوجود» درست می‌شود و چنین معدوم واجبی با صدق گزاره کلیه حقیقیه (هیچ معدومی، واجب الوجود بالذات نیست) سازگار نیست؛ زیرا اولی معدوم و واجب را متحد المصداق کرده و دومی معدوم و واجب را متغایر المصداق کرده است. و خلاصه این که در منتج بودن برهان خلف، معیار درستی برهان اینست که نقیض مدعا با صدق گزاره صادقی ناسازگار باشد، چه آن گزاره صادق دارای افراد موجود باشد و چه دارای افراد معدوم باشد و چه دارای افراد موجود و معدوم باشد. و در اینجا چنین است زیرا موجود نبودن واجب الوجود در جهان خارج، مصداقی برای «معدوم واجب الوجود» درست می‌کند که با صدق گزاره کلیه حقیقیه = (هیچ معدومی واجب الوجود بالذات نیست) سازگار نیست.
شماره 5 پاسخ ناقد محترم به متن شماره 4 اولا این که معدوم نمی تواند واجب باشد امری بدیهی است و نیازی به اثبات ندارد. ثانیا این که واجب الوجود نمی تواند معدوم باشد، باز امر بدیهی است و نیازی به استنتاج از مطلب قبلی نیست. اما این که واجب الوجود نمی تواند معدوم باشد دو معنی می تواند داشته باشد: ۱. واجب الوجودی که تحققش اثبات شده نمی تواند معدوم باشد. ۲. واجب الوجود مفهوما نمی تواند معدوم باشد. اولی متفرع بر اثبات واجب الوجود است. که هنوز اثبات نشده است. دومی ارزش وجود شناختی ندارد و با آن وجود خدا در خارج اثبات نمی شود. اشتباه آنسلم و همه طرفداران برهان وجودی این است که می خواهند از مطلب ۲ ، مطلب ۱ را نتیجه بگیرند که درست نیست.