eitaa logo
استاد مجاهدی 🌹🍃 و شاگردان
198 دنبال‌کننده
964 عکس
669 ویدیو
24 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌پرسم از نگاه خودم که چه مدت است در انتظار دیدن یک روز راحت است؟ از پاسخ نداده ی او حدس میزنم با خاطرات خوب تو مشغول خلوت است شاید دوباره زل زده در چشم های تو با آن نگاه لعنتی‌ات گرم صحبت است دارد دوباره لاله به تو هدیه میدهد مثل همیشه چشم ترم با محبت است اصلا مرا به کی؟ به چه قیمت فروختی اصلا قیاسِ بین من و او عدالت است؟ باید بپرسم از صفحات کتاب ها این ننگ‌واژه چیست که نامش خیانت است؟ از خائنان مگر متنفّر نمیشوند پس من چرا هنوز دلم بی شکایت است؟ شب را چطور چاره کنم با هجوم بغض اصلا برای مرد چرا گریه ذلت است؟ این شعر یک مکالمه با عکس های توست... ┏━━━🍃🌺🍃━━━┓ @ostadmojahedi ┗━━━🍂━
به قصد خودکشی از پرتگاه آسمان افتاد تشنج کرد گوشی، از لب میز استکان افتاد زبان باد بند آمد دهان پنجره وا ماند تن دیوار ها لرزید پرده از تکان افتاد میان شاخه ها و ریشه هایش اختلافی بود تبر پادرمیانی کرد اَفرای جوان افتاد _ غبارِ در هوا از آهِ خاک از آهِ آجر بود و قطره قطره اشک از چشم‌های ناودان افتاد زمان با پای لنگ از روی نعش ظهر رد می‌شد غذایی روی دست بقچه ماند و از دهان افتاد به حدی داستان زندگی بالا و پایین داشت که زیر بار سنگینش فشار قهرمان افتاد _ جهانِ دردها دور سرش چرخید و هی چرخید و هی چرخید و یک بنّای پیر از نرده‌بان افتاد _ زبان وا کرد گوشی، پاسخ فرزند او را داد الو بابایتان افتاد..نان افتاد.‌. جان افتاد... _ ۹۹/۲/۲۴ گوشی بی تماس در اوج طاقچه لرزید و خویش را آویخت از پیریز این شعر را تقدیم دوستی میکنم که بالای ده سال زندگی و جوانی خودش را وقف پدر قطع نخاعی خود کرده و از زمانی که پدر بنّایش اینطور شد همیشه و همیشه غمی عجیب در صورت اوست چند روز پیش ازش پرسیدم فلانی چهل سالت شدا نمیخای ازدواج کنی فقط یک جمله گفت که کلی درد تو همین یک جمله‌ست "کی بابامو نگه داره" کاش روم میشد تگ‌ش کنم بگم داداش من که کاری که از دستم نمیاد برات انجام بدم فقط تونستم اینو برات😔 بنویسم کاش دنیا جای بهتری بود‌.. ┏━━━🍃🌺🍃━━━┓ @ostadmojahedi ┗━━━🍂━
با وعده‌های سرزدن آفتابتان راهی شدیم در شبِ بی ماهتابتان رفتید تا نهایتِ "والظالمون" شدن از ابتدای راه عوض شد کتابتان دردا که ارثی از شهدامان نبرده اید جز عکس‌های بر در و دیوار قابتان ما زردتر شدیم و شما سرخ‌تر شدید ای خون ما به شیشه‌ی عالی‌جنابتان رگ‌های غیرتیم که گردن‌کشی بس است ما را جواب چیست به غیر از طنابتان! خولی،یزید،حرمله،ازرق،شبث،سنان... ماندم که کیست پشت حجاب نقابتان حق می‌دهم که دادگری را رها کنید آوازهای قو شده لالای ‌خوابتان میخواستم که قافیه ای را بیاورم ترسیدم از عذاب سوال و جوابتان... ۹۹/۷/۲۴ پنجشنبه
..و پس از بیست و هفت تا پاییز پنج دندان ناتوان دارد که برای "هنوز ‌غم‌خوردن" پنج سال این دهان زمان دارد! -چارده‌پانزده دقیقه‌ی پیش- طفلکی فکر کرد مامورم تا رسیدم به پارک خورد زمین باز هم درد استخوان دارد... استخوان‌درد چیست؟ می‌دانی! چیست در بطن واژه‌ی هروئین؟ ترس..؟نفرت..؟عذاب..؟مرگ..؟فرار؟ چند معنای توامان دارد؟! فکر کن ظهر باشد و حشرات.. هی خودت را بغل کنی از درد که زمین هم برای کشتن تو دست در دست آسمان دارد‌‌‌... فکر کن زیر گوش مادر خود بزنی تا که سینه‌ریزش را... پدری را به خاک و خون بکشی که خودش درد آب و نان دارد! نان!... تصور نمی‌کنی اما گاه یک تکه‌نان سنگک گرم آرزوی بزرگ یک مرد است! انتظاری که از جهان دارد... هفتمین بیت آمد و تو هنوز در پی ضعف‌های شعر منی! مثلا بیت چندمش ساده‌است مثلا ضعف در زبان دارد... دهخدا! سرچ کن بزن معتاد -فرد عادت‌گرفته را گویند!- عادت تو ندیدن است بله که ندیدن همیشه نان دارد... چهارشنبه. ۱۴۰۰/۲/۱۵ ┏━━━🍃🌺🍃━━━┓ @ostadmojahedi ┗━━━🍂━
به افغانستان و رنج ناتمامش سحر که مجلس شاهانه برگزار شده دوباره کوه بدخشان طلایه دار شده صدای دلهره‌ی جغدها نمی آید دهان دشت پر ازخنده‌هایِ سار شده سبک تر از همه‌ی عمر خویش می‌تازد بر آب قوطیِ نوشابه‌ای سوار شده به روی زانوی خود ایستاده بی قَیّم نهال کوچک دیروز پایدار شده مزیّن است به سرخاب گونه‌های درخت که در بهار کسی طالب انار شده شکوفه‌های گلابی دوباره می‌خندند به شادباشِ زنی تازه باردار شده بگو به پنجره پیشانیش عرق کرده که وقت رفتن نُه ماه انتظار شده صدای گریه‌ی کودک چه مرهم خوبی‌ست برای مادرِ از درد بی قرار شده □ ملافه بستر صدها شقایق سرخ است اتاق‌های شفاخانه‌ لاله‌زار شده سکوت مادر و کودک صدای چکه‌ی خون دوباره قصه‌ی یک مردِ شرمسار شده ┏━━━🍃🌺🍃━━━┓ @ostadmojahedi ┗━━━🍂━
استاد مجاهدی 🌹🍃 و شاگردان
@ostadmojahedi
ای قدم‌های قرص زیر فشار مهربان‌کوه، بی‌کران‌دریا قرص‌های فشار می‌دانند غم هر لحظه جزر و مدت را خبر از دردهای پنهانیت میدهد گیسوی زمستانیت آخ.. چین‌‌های روی پیشانیت آه.. آیینه‌ی سفال نما در حیاط همیشه جارویت پای گرمای آشپزخانه ایستادی که درد زانویت خم نیارد به ابروی بابا شاه‌بانوی بی زر و زیور دست های چروک غرق هنر سوزنت نخ نمی‌شود دیگر سوی چشمان تو کجاست کجا پسرت ظاهرا بزرگ شده که سرت داد می‌زند گاهی مادرم بره‌ی تو گرگ شده گرگ‌ها را نمی‌کنند دعا پسرت این که در تلاطم درد هر زمانی که رو به تو آورد دست‌های تو مهربانی کرد و یکی کم شد از النگوها... هر زمان از گلایه پر بودم به تو گفتم سبک شدم اما از لبت هیچ گاه نشنیدم هیچ حرفی به غیر شکر خدا..‌‌. @ostadmojahedi
پدربزرگ یکی از مریدهای تو بود بزرگ طایفه‌ای بود و خاک پای تو بود مقابل احدی دست او دراز نشد امید حجره‌ی کفاشی‌اش خدای تو بود کمی رشید، کمی‌ اهل درد خلق الله که تن به ظلم نمی‌داد و مبتلای تو بود و پیش خلق خدا خاکی و زمین‌خورده درست مثل حصیری که زیر پای تو بود پدر بزرگ علی نام داشت مشت علی کبوتری که همیشه پی رضای تو بود کبوتری که شب اربعین از اینجا رفت پدربزرگ که یک عمر در هوای تو بود گذشت و ماه خدا آمد و عزای تو شد چنان که در همه‌ی ناله‌ها نوای تو بود که قصد کرد به نامت مرا صدا بزند پدر که چون پدرش از مرید‌های تو بود گذشته بود زمان شهادتت اما هنوز پیرهن مشکی‌اش برای تو بود علی علی علی‌اش در فضای زایشگاه جنون شاه‌مآبانه‌ی گدای تو بود بغل گرفت مرا موقع اذان گفتن اگر غلط نکنم نام دلربای تو بود که هق‌هق‌ پدرم را بلندتر میکرد که سینه‌ی پدرم خیمه‌ی عزای تو بود غریبه نیستم آقا غریبه هم باشم غریبه بیشتر از هرکس آشنای تو بود من اولین بله را بعد نام تو گفتم که کل قصه‌ی قالو بلی ولای تو بود همین که نام تو را می‌شنید می‌چرخید از آن به بعد سرم در طواف‌های تو بود توان تازه بده تازه اول مدح است که شاه بودی و در کهنگی قبای تو بود به آسمان تو نرفتی که آسمان با سر دوید سمت تو از بس که در هوای تو بود بگو به سابقه خویش مفتخر نشوند در اولین لب لبیک‌گو صدای تو بود برای شیعه همان لیلة المبیت بس است که جانشینی احمد فقط سزای تو بود غدیر مدح تو را گفت با زبان رسول خوشم از اینکه خدا هم غزل‌سرای تو بود تو با حدود نود زخم باز جنگیدی که پیکرت سپری پیش پیشوای تو بود میان معرکه عمروبن عبدود فهمید که در قواره کاهی به کهربای تو بود زمان خشم تو خورشید ذره‌ای می‌شد چنان که آن در چون کوبه‌ای برای تو بود گذشت تیغ تو از مرحب و ترک برداشت زمین که مثل اناری به زیر پای تو بود زمین زیادتر از قبل شد هوادارت همین که نصف نشد حاصل عطای بود دمی که روی سرت بود دستمالی زرد نمای کل عرب زرد از نمای تو بود طلایه‌دار سپاه تو مالک نخعی میان معرکه مبهوت کیمیای تو بود کُشنده‌ای که از او ترس داشت عزرائیل اگر خطا نکنم تیغ بی‌خطای تو بود یکی شبیه فلانی به علم تو مدیون... چو عَمْروعاص یکی بنده‌ی حیای تو بود چه اشتباه بزرگی‌است سنجشت با عدل که عدل نیز خودش ذوب در ولای تو بود اجازه هست که نُه بیت روضه‌‌خوان باشم به نُه‌ بهار که آن یاس پابه‌پای تو بود سوال می‌کنم از نوبهارِ پیغمبر مگر چه بود گناهش که مبتلای تو بود؟ چگونه باز شد آن در... چرا به آن گونه... چرا طناب به دست گره‌گشای تو بود چرا نگفت علی جان برس به فریادم! چه شد که فضه در آن لحظه‌ها بجای تو بود چرا به بوسه‌گه مصطفی...زبانم لال چه شد عقوبت دستی که بر عبای تو بود میان کوچه چرا سربه‌زیرتر می‌شد کدام خشت نگاهش به مجتبای تو بود چه‌ها گذشت شب دفن یاس...آن ساعات نهایت غم و سرفصل انزوای تو بود یکی نگفت چرا عکس ماه در چاه است چرا در آینه‌ی چاه جای «های» تو بود کدام چاه علی جان حریف آه تو شد کدام چاه به عمق غم صدای تو بود تو شاه بودی و در کهنگی قبای تو بود و از قضا کفِ نان جویی غذای تو بود تو بر خلاف امیران زرق‌ و برق پرست امیر بودی و از کاه و گل سرای تو بود بریده‌دست شد آن دزد و از تو دل نبرید بگو چه محکمه‌ای شاهد جفای تو بود در آرزوی تو دنیا چقدر حسرت خورد که کاش آب دهان سگ سرای تو بود کمی دچارتر از قبل کن مرا به خودت که بعد مرگ بگویند مبتلای تو بود توان بده نشود خم سرم مقابل ظلم که در هراس نبود آن دلی که جای بود تو ای که فرق سرت هم شکست و عهدت نه پدربزرگ یکی از مریدهای تو بود... ۱۴٠۱/۴
به فرض ایل و تبارم مـَرا رهـا کردند چه غم که یک نفرِه کلِّ خاندانِ منی... ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
در مَن کسی فراق تو را داد می‌زند... فکری به حالِ  پاسخِ این بی جواب کن ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
عیسای منی هر نفسم لطف دم توست بارانی و در باغچه ام عطر نم توست این روشنیِ روی تو آرایه ندارد تشبیه به خورشید شود..باز کم توست
🦋🏴🦋🏴🦋 🌷 از زبان... *یاسی که تاب بوسه‌ی یک شاپرک نداشت اذن طواف خانه‌ی او را ملک نداشت دریای بی‌ریای گهربار...مادرم کوهی که هیچ کس به بلنداش شک نداشت مادر...زنِ همیشه‌دعاگو که دست‌هاش حتی توانِ ظلم به یک قاصدک نداشت قلبش شکسته است نگاهش شکسته است یادش بخیر آینه‌هایش ترک نداشت هی شاخه‌شاخه سایه شد و هی تبر شدند دستش برای مردم دنیا نمک نداشت در کوچه ارغوان شد و در کوچه لاله شد ای کاش این مدینه از اول فدک نداشت دیوار از او گرفت مرا.. یاریش نکرد در هم سریع آمد و قصد کمک نداشت آنروز تازیانه به گوش غلاف گفت ما که زدیم آه...ولی او کتک نداشت 😭 پرپر شد از مصیبت من فضّه شاهد است یاسی که تاب بوسه‌ی یک شاپرک نداشت... ┏━━━🍃🌺🍃━━━┓ @ostadmojahedi ┗━━━🍂━