eitaa logo
استاد مجاهدی 🌹🍃 و شاگردان
198 دنبال‌کننده
964 عکس
669 ویدیو
24 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به آسمان تو، آن چشم‌ها دلم نرسید که جوجه بال درآورد و جبرئیل نشد
محال بود و خیالی، سفر به آینده کسی نمی‌برد از ما خبر به آینده به آب‌های روان نامه را بیندازید که رود می‌رود آسیمه‌سر به آینده در این اتاق پس از مرگ ما، فقط خون است که نَشت می‌کند از لایِ در به آینده برای محکمه خاکستری نخواهد ماند یکی فرار کند شعله‌ور به آینده! به قدر بوسه‌ی کبریت اهل حادثه باش که نیست هیچ پلی بی‌خطر به آینده نگاه می‌کنم از شب به شب؛ [چه تیره شبی!] نگاه می‌کنم از چشمِ تر به آینده چه حرف‌ها که ندارد دهان زخمی ما گذشته را بکشانیم اگر به آینده @ostadmojahedi
به خنده خلوت خود را به من تعارف کرد گریست از هیجان، چشم آسمان پُف کرد گرفت دست مرا، از درون درخت شدم نخواند وِردی و در روح من تصرف کرد تکاند پیرهنم را که از گریبانم زنی غریبه خودش را به ناکجا تُف کرد دلش گرفته‌ی غم بود و از زلیخا گفت؛ که حیف از آن همه حُسنی که خرج یوسف کرد به دورها نظر انداخت _از خودم به خودش _ مرا مسافر یک راه بی‌تکلف کرد سرم به شانه‌اش افتاد و رادیو می‌گفت: شهاب نابلدی با زمین تصادف کرد «زمان گذشت وَ ساعت چهار بار نواخت» وَ رأس بوسه‌ی ما ناگهان توقف کرد... پ ن: مصرع در گیومه از فروغ فرخزاد است