eitaa logo
استاد مجاهدی 🌹🍃 و شاگردان
198 دنبال‌کننده
964 عکس
669 ویدیو
24 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹برای حضرت حبیب بن مظاهر علیه‌السلام🔹 سخت است از شراب ازل روی پا شدن از ابتدای مستی اش عاقل نما شدن سخت است بعد دعوت ساقی چو شیخها در مسجدی به ذکر و دعا مبتلا شدن سخت است سخت راحت جان را گذاشتن در کوی دلبران به عذاب آشنا شدن سخت است با کهولت جسمی،به وقت وصل چون آهوان دشت ختا تیز پا شدن سخت است از غریب رسد نامه بر حبیب وآنگه چو کوفیانِ وفا بی وفا شدن اما چه راحت است ز خانه به شوق وصل آواره تر ز باد رحیل صبا شدن برخیز ای حبیب که بهتر نبوده از چوب درخت پیر برای عصا شدن فارغ ز کار ساحر شامی و مارها در دست یک کلیم غریب اژدها شدن ای پشت شاه گرم ز تو نيست کم مقام همچون عبا به خامس آل عبا شدن ای نوح عاشقان حسینی مبارک است اصحاب را.در این یم خون ناخدا شدن وقتی هدف نشانه گرفتی چه غم ز عمر قلب کمان هراس ندارد ز تا شدن از هو شدن به معرکه دل را غمین مساز آیینه را چه غم بنشیند ز ها شدن فهمید شان احمد مرسل ز سختی اش هر کس که کرد عزم حبیب خدا شدن شمعی چنین نبوده که بعد از خموشی اش آتش به سر گرفت برای فنا شدن کار تو بود مردن از بام عشق و بعد یک یا حسین گفتن و از جای پا شدن آموخت با دومرتبه جان دادن خودش یک مرتبه که سخت نباشد فدا شدن فرق سرش شکافت ز عشق حسین چون کعبه که قبله گشت از این فرق وا شدن چون راز سر به مُهر بخندید تا که دید دارد زبان نیزه سر برملا شدن ای پیرمرد باده پرستان کربلا این خاک از تو داشت طلب کیمیا شدن ای مرد ، زیر قبه ی ارباب یافتم از نقره ی ضریح تو راه طلا شدن سخت است بین اهل ریا بی ریا شدن از برکت وجود گلی.لاله ها شدن عشاق را چه حاجت طی منازل است در نیم روز میشود از انبیا شدن رفتند از جفای سم اسب تا به عرش گندم به سفره میرسد از آسیا شدن ای مدعی ز لاف حذر کن که خاک نیز خونها خورد به مرتبه ی کربلا شدن اصحاب شاه کرببلا را چه حاجت است از غیرت مداد سیه رو ثنا شدن سخت است سخت ساحل آرام دیدن و در موج خون تپیدن و مرد شنا شدن مانند حر قبول گنه کاری و سپس چون کهنه خانه ایی ز خرابی بنا شدن همچون زهیر بی غم مال و عیال خویش از خوف خود گذشتن و در او رجا شدن در عهد دوست مثل سعید ایستادن و چون تیرهای خورده به جسمش رها شدن چون عابس از حفاظت جان بگذر و بگیر از جسم خویش مانع حاجت روا شدن مانند جون ناز بکش تا رسی به جان ای ناسزا بکوش برای سزا شدن خندان چنان بریر بخوان این ترانه را باید فدای بوسگه مصطفی شدن ای نو عروس امت عیسی مبارک است داماد را به خیمه ی گل پاگشا شدن ننگ است پس گرفتن هدیه، نشان بده ام وهب، به سر ،ره و رسم عطا شدن ای مسلم بن عوسجه باشد مبارکت همراه با حبیب در این ماجرا شدن ای منبر محاسن مردان کبریا خون از رگش گذشت به شوق حنا شدن تنها خداست لایق کار شما و بس کز بیم زرد گشته زر از خونبها شدن برخیز ای {غریب}، تو را لذتی ست در با زور در مناسک عشاق جا شدن عشق حسین را چو صحابه به جان بخر ای دل بکوش بهر شبی بوریا شدن گفت آرزوی ماست،به خواب کسی، حبیب در بزم روضه مثل تو اهل بکا شدن @ghasemi_gharib @anjoman_matla
قصیده نو سروده تقدیم به علیه السلام روی شط خون دل هر دم نگارش داشتن بهتر است از هر جهت با ظلم سازش داشتن تکیه بر مردم نکن ای دل که پیش آید سقوط سنگ روی سنگ دارد میل لغزش داشتن اشک درد دل نهان گوید به تو از این جهت چشم وقت گریه شد بسته ز سوزش داشتن کوه هم گر که شدی خاکی به رنگ آب باش کوه سنگی چیست غیراز بیم ریزش داشتن خوش بود چون غنچه در وقت سحر با چشم تر جام را دیدن به سوی جامه یورش داشتن پوزه ی نفست به خاک عشق مالیدن سپس پیش دلبر تا همیشه عرض پوزش داشتن کرده ام تحقیق مستی بایدت در معرفت شیخ تحصیلت شود جهل از پژوهش داشتن قصد زاهد هست از تسبیح و اذکار مدام حور را با دانه ی سبحه شمارش داشتن خرقه ی صوفی، عبای شیخ، عریانی ما کعبه کی شد رو سپید از حیث پوشش داشتن؟ تا هدف بیرون شو از خانه دلا وقتی کمان تیر خندان را بگریاند ز ترکش داشتن خوش بود در بیشه ها چون شیر غرش داشتن خوشتر از آن پیش شیر دهر کرنش داشتن چیست مردی چیست مردی چیست مردی چیست چیست شعله بودن لیک با هر آه لرزش داشتن چیست مردی اینکه جای لولیان و مهوشان با جزامی ها شبانگاهان خوش و بش داشتن چیست مردی اینکه باشی شاه و در خود پروری به کمی نام و نمک هر شب گرایش داشتن چیست مردی اینکه جای نافله در نیمه شب مثل ابری بر سر ایتام بارش داشتن معرفت باید که بشناسی نخ از حبل المتین زد گره بر ریسمان مقراض دانش داشتن در هوای وصل حتی جامه را وصله زند من فدای اینهمه پاکی بینش داشتن گفت احمد بین دلداران علی گفتیم چشم مرحبا ما را از این طرز گزینش داشتن هفت شهر عشق در پیچ و خم یک موی اوست سالکا تا کی عبث در راه کوشش داشتن تیر از پایش درآمد سر ز سجده برنداشت ای بنازم من به این طرز نیایش داشتن گاهگاهی گفتن یک یا علی بهتر بود از هزاران بار همراه خود ارتش داشتن با علی بودن ندارد غیر از این معنی مرا روی نرد زندگی در لحظه ها شش داشتن در میان دوره گردان و جهان گردان نبود مدعی چون ذوالفقار او به گردش داشتن یا که دستش یا که پایش یا که تیغش این سرم در سرش پرورده آهنگ نوازش داشتن از سکون خیری نخیزد ذوالفقارا جهد کن گاهواره میشود معنا ز جنبش داشتن بعد جنگ مرتضی در روز خندق، نه! نداشت هیچ جنگ دیگری شأن گزارش داشتن لذتی باشد مرا خواهش نمودن از علی ذلتی باشد مرا از غیر خواهش داشتن بیشتر از احتیاج ماست در راه طلب اشتیاقی که علی دارد به بخشش داشتن با همه بد بودنم خوشحالم از این رسم که ننگ باشد شاه را از خلق رنجش داشتن جز علی و فاطمه کی دیده ایی حاجی صفت مهر عالم را به گرد ماه چرخش داشتن گر نباشد می زدن از کاسه ی دست علی صبح محشر نیست ما را خیر خیزش داشتن گر که پامال غمت گشتم مرنج از ناله ام برگ پاییزم که محکومم به خش خش داشتن خواستم قنبر شوم تنها شدم خاک رهت غوره انگور است از سودای کشمش داشتن نیست دستان گدا کمتر ز دستان کریم شب نباشد شمع کی خندد ز تابش داشتن؟ از عیوب قافیه آگاهم اما چاره چیست شعری از روح القدس را چون سفارش داشتن ◾️@ostadmojahedi @ghasemi_gharib
بعدِ عمری لب‌فروبستن، فقط یک‌مرتبه کعبه لب ‌وا کرد و از آن بوتراب آمد برون @ghasemi_gharib @sherashoor
11.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعرخوانی علوی در اختتامیه جشنواره شعر نمی از یمی... نخستین جشنواره غدیرانه - قم کانال اشعار؛ @mohsenghasemi110
بسم الله الرحمن الرحیم به بهانه ۲۹ اردیبهشت ماه سالروز تولد استاد و برادر بزرگوارم آقا غریب غبار دل‌هره را از دلم تکاند غریب مرا به‌باور شاعرشدن رساند غریب غریب و بی‌هدف و خسته راه می‌رفتم مرا به‌شوق به‌سمت هدف دواند غریب هزارصنعت شعری تازه را دیدم همین که باز برایم قصیده خواند غریب چه‌زود رفت هنرهای دیگر از یادش به هرکه مزه‌ای از شعر را چشاند غریب شکار تیر خیالش شدند مضمون‌ها همین‌که در گذری تور گستراند غریب به ناخدایی کشتی سبک هندی شعر رسید و یک‌تنه تا آفتاب راند غریب کنار حجره‌ی پروین به رغم خلوت خویش چقدر شاعر و استاد! پروراند غریب همیشه واسطه‌ی آشنایی همه بود اگرچه در همه عمرش غریب ماند، غریب! کانال اشعار محسن قاسمی غریب ؛ @mohsenghasemi110 @Mojtaba_khorsandi
6.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمد غدیر و باز ساقی تا سر خم پیمانه‌های جانفزا را برد بالا جبران دستی‌که خدا از او گرفته‌ست «دست نبی دست خدا را برد بالا» @Mohsenghasemi110
هدایت شده از محسن قاسمی (غریب)
به‌عشق آدم شود قبله ملک را، نه ز طین بودن سبوی می ندارد چون طلا شرط وزین بودن سوار گرده‌ی مردم نبیند خواب راحت را نبیند رنگ آرامش به پشت اسب زین بودن به‌عیب خلق دیدن سلب آسایش مکن ازخود که شیشه آتش‌افروز خود است از ذره‌بین بودن بزرگی فقیهان کی شود سد می و مستی؟ به پیش ابر کارآمد نشد دیوار چین بودن مرا عشق علی آن‌گونه شد آوار روی سر که طوفان نیز حیران شد در اوج سهمگین بودن اگر دست و دهان و خانه‌ی حیدر بود مقصود به هرچه فخر دارد سفره با نان جوین بودن پس از زهرا بخواهد باز ام‌الشیعه آن‌خانه که دارد دعوی بیت امیرالمومنین بودن ادب یعنی دراوج آسمان نقش زمین بودن و این یعنی کنار فاطمه ام‌البنین بودن پس از رب درهمه‌عالم ندیده چشم حیرانم چنان او مدعی در مبحث مردآفرین بودن خلاف دست تا بازو عیان ذات حق حیدر به‌این دست خدا شد حکم حق در آستین بودن ورا نامادری خواندن خطا نه تهمتی تلخ است فلک کی یاد دارد مادری را این‌چنین بودن چنان هرروز می‌گفتی بیا و کن حلالش که رباب آزرده نه، شرمنده شد زین شرمگین بودن چه شرم آهنینی داشت مشک از پوستین بودن عمود آرام می‌گرید ز شرم آهنین بودن چه‌زیبا هست که در بین هفتادودو دُرّ ناب رکاب پای زینب بود در عین نگین بودن سه‌سال است این سه‌ساله بر سر دوش تو بنشیند مده عادت ورا عباس به بالانشین بودن طبیب از کربلایم منع می‌کرد و نمی‌دانست که می در شیشه گردد صاف از یک اربعین بودن خلاصه که مرا از مهد تا سنگ لحد، تا حشر به زیر چادرت کافی‌ست مادرجان همین؛ بودن https://eitaa.com/mohsenghasemi110
زاهدا در روی ساقی بستن از انصاف نیست کعبه چون خیبر چه سودی کرد از در داشتن @ghasemi_gharib
ز همان محل که زهرا (س) به دو دست تو دهد دست سر عمرو و درب خیبر نشد افتخار دستت
گفتم به روی دست علی را مبر حسین اینجا غدیر نیست! تو پیغمبری مگر؟
بسم الله الرحمن الرحیم میخانه‌ساز برخاستم ز خویش چون آبی بخار وار تا روی دامنش بنشینم غبار وار بی‌مایه بود کل وجودم شعار وار تا آنکه زخمه بر دل من زد سه‌تار وار دستی که می‌نواخت مرا شهریار وار حق چون‌که واگذاشته راه خیال را حیف‌است اگر سفر نکند دل وصال را در سر مگیر فاصله‌های محال را یک‌دم امید داشته‌باش احتمال را هر آب را شراب گمان‌کن خمار وار مانند شیشه هرکه، که گردن‌فراز شد حلقوم او فشرده از این امتیاز شد خَیِّر مرا کسی‌ست که میخانه‌ساز شد نذرش قبول باد که بانی ناز شد ساقی رسید باز مرا مستشار وار ساقی بیا که شکر خدا شد مسیر باز دریاب باده را که خمارم ز دیرباز زان دم که لطف کرد به‌من نیز امیر باز دیگر نبود مثل دلم کس غدیرباز آوار باده کو که بریزد به آروار ای فخر ما به‌پای تو مالیم پوزه را با رخ مبند نان تنور عجوزه را ساقی بیا به باده ببازیم روزه را کج‌کن کمی به‌سمت لب تشنه کوزه را مایی که درّه‌ایم و شراب آبشار وار شد شرط فتح قلّه گذشتن ز دامنه آخر که گفته بر دل عشّاق پا منه؟ سردرد زاست باده‌ی سرخ ارامنه ساغر بیار ساقی فرزند آمنه شد تکه‌تکه جام دلم انفجار وار با منکران مهر چه‌سود از مشاجره؟ کعبه دهان گشوده برای مناظره ببینند اگر به قوّه‌ی گویای باصره عین علی‌ست خاص‌ترین نیم‌دایره گردیده‌ایم گرد سرش ذوالفقار وار ای شیر آتشین‌رخ دلدل‌سوار من ای شحنه‌ی پلنگ‌کش، اژدرشکار من ای یار و ای نگار من، ای نوبهار من بیمار در خرابه منم، کو انار من؟ خونین‌دلم به‌شوق وصالت انار وار وقت شکار تیر به‌دستت مگیر تو ما هرچه که تو خواسته‌باشی و شیر تو جان امیر باز بگو؛ هی اسیر تو... ساکت‌شو یا ببند دهن یا بمیر تو یا اینکه سازکن غزلی را هَزار وار ای خرده ناگرفته سر لاغری ما ای شیر جز تو نیست کسی مشتری ما مولا مگیر خورده به لحن دری ما در دست تو چه‌می‌کند انگشتری ما؟ مایی که‌روی گنج ولاییم مار وار ای بانگ عدل تو تبعاتش عقیل‌کُش شمشیر نیم‌دایره‌ات مستطیل‌کش ای بی‌بدل کمال تو باشد بدیل‌کش پیغمبرانه راه بیا، جبرئیل‌کش مردند عاشقان سر کویت قطار وار ای پادشاه شب‌رُویِ خرمابه‌دوش من ای شرزه‌شیر آهوی عشوه‌فروش من زان دم که رفت نام تو همراه هوش من دل‌داده جای دیده به‌نام تو گوش من عشق تو گشت دور وجودم حصار وار در کوی تو نبوده کسی چون من آس‌وپاس آن آس‌وپاس مست که گم می‌کند حواس اما اگر کنند کسی را به تو قیاس باشد حرام غیر کفن پوشم ار لباس با خویش می‌کُشم همه را انتحار وار گفتند در غدیر امیرت امام شد از آن دقیقه دولت او بادوام شد ای بی‌خرد، خرد به‌وجودت حرام شد در لیلة‌المبیت امامت تمام شد چون یار غار حرف مزن غارغار وار @mohsenghasemi110