من از این واژهها و کاغذ و خودکار میترسم؛
از احساسات و حرف دل از این اشعار میترسم!
از دست زندگی خستهام!
هر قدر به مسخرگی می گذرانم
می بینم نمیشود که نمیشود که نمیشود.
دقت کردید چقدر پیر شدن پدر و مادرایی که تو مدرسه میناب شهید دادن ؟
بنظرتون اربابمون حسین چی کشیدن وقتی نوزادشون تو بغلشون شهید شد ؟
وقتی خون گلوشون رو دست سیدالشهدا غلتید ؟
با لب تشنه .....
چی کشیدی آقا ؟!
هر شب وقتی همه خوابن ،
منتظر میشینم در و بزنه ،
یاالله بگه ، بیاد تو و بشینه کنارم .
+ فکر و خیال و میگم .