من از این واژهها و کاغذ و خودکار میترسم؛
از احساسات و حرف دل از این اشعار میترسم!
از دست زندگی خستهام!
هر قدر به مسخرگی می گذرانم
می بینم نمیشود که نمیشود که نمیشود.
دقت کردید چقدر پیر شدن پدر و مادرایی که تو مدرسه میناب شهید دادن ؟
بنظرتون اربابمون حسین چی کشیدن وقتی نوزادشون تو بغلشون شهید شد ؟
وقتی خون گلوشون رو دست سیدالشهدا غلتید ؟
با لب تشنه .....
چی کشیدی آقا ؟!
هر شب وقتی همه خوابن ،
منتظر میشینم در و بزنه ،
یاالله بگه ، بیاد تو و بشینه کنارم .
+ فکر و خیال و میگم .
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا می شکند ؟
هدایت شده از دیوانه از قفس پرید
آنقدر در برابر نشدن های مکرر،خواسته های قلبش را تغییر داده بود که دیگر نمیدانست روحش واقعا کجا آرام میگیرد.