ای کاش میشد آدم بقیه عمرش را طور دیگری، در راه تازهای زندگی کند.
یک صبح آفتابی بیدار شود و ببیند که زندگی نویی شروع کرده است و گذشته فراموش شده و مثل دود به هوا رفته و ناپدید شده.
دایی وانیا | آنتوان چخوف
کاش سرم را بردارم و برای هفتهای در گنجهای بگذارم و آن را قفل کنم، در تاریکی یک گنجه خالی.
روی شانههایم، جای سرم، چناری بکارم و برای هفتهای در سایهاش آرام گیرم.
-ناظم حکمت
غم و اندوه مانند سنگهایی هستند که درون شما جمع میشوند و حرکت را سختتر میکنند.
آنگاه که ماه شکفت | سارا ای پارکر