هدایت شده از متهم ردیف اول _
یه لطیف درون خودم دارم که این دیالوگ همیشگیشه:
[ناراحت شدید ؟ ناراحت شدید؟ ای وای]
-سریالدردسرهایعظیم
میدونید برعکس اکثریت از روانشناسها خوشم نمیاد. حتی دوست ندارم باهاشون ارتباط بگیرم،فکر میکنید چرا ؟
چون دوست ندارم مچام رو بگیرن،معمولا تو کارشون خوب عمل میکنن و زود میفهمن چه حسی داری اما من دوست ندارم،دوست ندارم انقدر زود پیدام کنن.
امیدوارم دنبالم بگردن و من رو زمانی پیدا کنن که با حجم زیادی از احساسات خودم رو پنهان کردم که دیگه نمیتونن اون لحظه تشخیص بدن من چه حسی دارم.
زندگی من شرح کتاب "نهم نوامبر"
اطرافیانمون سال به سال و تو یه تاریخ مشخص ملاقات میکنم و دیگه راه ارتباطی ای هم باهاشون ندارم تا بره سال بعد ماه بعد تاریخ بعد و در نهایت روز موعود،چقدر رقت انگیز چقدر سرشار از هیجان واقعا.