بسم الله الرحمن الرحیم
#هر_روز_با_قرآن
📖 صفحه۶۲
شرکت در ختم قرآن برای فرج
#اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
#زیارتنامه_شهدا🕊
✨اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم✨
#شهیدمجیدزینالدین
شادی_روح_شهدا_#صلوات
#اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔وقتی برگشت دیگه سر نداشت...
خدایا مارامدیون خـون شهدا، وشرمنده پدران ومادران شهدا و ولایت نگردان
#الهی_آمـــــین
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهُم
#اللهمعجللولیکالفرجبدمشهدا
@parastohae_ashegh313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬#شهادتدرکلامولایت
🏆#شهدا_قهرمان_کشور
#رهبر_معظم_انقلاب:
♦️شهدا قهرمان کشورند؛ قهرمانهای کشور ما شهدا هستند؛ بالاتر از شهدا ما هیچ قهرمانی نداریم؛ اینها هستند که در دشوارترین میدانها مبارزه کردند و توانستند به عالیترین درجات برسند و توانستند دشمن را شکست بدهند؛ اینها قهرمانند.
#اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷 زندگی نامه #سردار_شهید_مجید_زینالدین 📔کتاب ستارگان حرم کریمه #زندگ
🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷
زندگی نامه #سردار_شهید_مجید_زینالدین
📔کتاب ستارگان حرم کریمه
#قسمت- اول
ساکن تهران بودیم و منتظر به دنیا آمدن مجید. در محیط بسیار فاسد تهران نگه داشتن حجاب و دوری از حرام کار راحتی نبود . با این حال خیلی مراقب بودم ؛ حتی در بر خوردبا مهمان های مرد و مستاجرمان که رفت وآمد داشتند، احتیاط می کردم ؛ مبادا با آن ها برخوردی داشته باشم .
#قسمت- دوم
توی زندگی به حلال وحرام اهمیت زیادی می دادیم. مخصوصاً حاج آقا مراقبت می کرد مال حرام وارد زندگی مان نشود. حساب جیبِ چپ و راستش فرق می کرد. پول های فقرا، خمس یا پول های دیگر در جیب چپشان بودو جیب راست مخصوص مخارج خانه بود. می گفت((اگر پولی می خواید، سر جیب چپم نرید؛ از جیب راست بردارین.)) مراقب بودم از مال کسانی که خمس نمی دهند، استفاده نکنم.
✍🏻نویسنده کتاب #لیلاموسوی
🌷نثار روح مطهر سردار شهید مجید زینالدین #صلوات
#ادامه_دارد...
#اللهمعجللولیکالفرج
@parastohae_ashegh313
━━━━━━༺♥️༻ ━━━━━━
#فرمانده_قلب_ها
#قسمت187
و گفت، همان دانشجویی است که هنگام ورود امام به بهشت زهرا با او آشنا شده و اسمش محمود شهبازی است. و گوشه ای از سوابقش را این گونه برشمرد:«عضو شورای فرماندهی ستاد مرکزی سپاهه و از دانشجویان فاتح لانۀ جاسوسی آمریکاس. ســال گذشــته تعدادی از جاسوســان آمریکایی رو برای پنهان کردن به همدان آورد. یه پا مُلاّس، ولی بدون عبا و عمامه. معلم قرآنه و استاد نهج البلاغه س.» به شــوخی گفتم: «پس با این ســطح علمی، چرا نرفته حوزۀ علمیه؟» با جدیت پاسخ داد: «شک ندارم که سپاه رو مثل حوزۀ علمیه می کنه.» چنــد روز بعــد همیــن فرمانــده جــوان را بــه خانــه آورد. باوجــود فاصلۀ ســنی نه ســاله بــا او، به قــدری در ایــن چنــد روزه، بــا هــم خودمانی و رفیق شــده بودند، گویی که سال هاست با هم بوده اند. محمود با لهجۀ شیرین اصفهانی با حسین شــوخی می کرد و حســین با لهجۀ غلیظ همدانی سربه ســر او می گذاشــت و من چه می دانســتم که این دو در آینده، پارۀ تن هم خواهند شــد. اگر یک روز او را نمی دید دلتنگش می شد. می پرسیدم: «مگه این جوان با بقیه چه فرقی داره که تو رو مجذوب خودش کرده؟» می گفت: «همه چیز در او جمع شده؛ از حُسن رفتار و هوش سرشار تا قدرت نفوذ در دل هــا. و تدبیــر و تســلط بــر کار تــا خلاقیــت و ابتــکار با یک ســیمای نورانی و شب زنده دار که مغناطیسش هر کسی را به سمت خود، جذب می کنه.»
🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀
@parastohae_ashegh313
#قسمت188
خندیدم: «حالا این آقا مجرده یا مثل تو زن و بچه داره؟» مجــرده امّــا تمــوم بچه های ســپاه، اهل بیت اون شــدن. و دعــوا دارن که اونو ببرن خونه هاشون. حســین راســت می گفت، این شــیفتگی نســبت به فرمانده جوان نه فقط در او بلکه در همۀ بچه های سپاه بود و من همین تعریف و تمجیدها را از زبان خانم حاج محمد سماوات هم شنیدم. حاج محمــد ســماوات، یــک بازاری متمــول، پیش از انقلاب بود که برخلاف بیشــتر بچه های ســپاه، دســتش به دهانش می رســید. امّا همۀ زندگی و داشــتۀ خود را پای انقلاب و سپاه آورده بود. حقوق بچه های سپاه را او می داد. برای متأهل ها دو هزار و دویست تومان در هر ماه که همین را هم بچه های سپاه برای خود زیاد می دانستند. حسین می گفت که «عده ای از متأهل ها حقوق نمی گیرنو بیشــتر مجردها نه تنها حقوق نمی گیرن بلکه به صندوق مالی حاج آقا ســماوات کمک ماهیانه هم می کنن و هر روز صبح، همه پشت سر فرمانده جوان، سرتاسر سپاه رو جارو می زنن و تمیز می کنن. این فرمانده جوان، خانۀ دلِ همه رو آباد کرده.» فرمانده جوان به حسین دوتا هدیه داده بود؛ یکی کتابِ «پرواز در ملکوت» با یک یاد داشت صمیمانه که برای او نوشته بود و یک انگشتری با یک نگین سرخ که حسین همیشه به یاد او باشد.
🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀
@parastohae_ashegh313