4_5882197706054566963.mp3
زمان:
حجم:
11.5M
🎧 #بشنوید | #نواهنگ بسیار زیبا و شنیدنی
🎼 السلام السلام ساکن کربلا...
🎤 #محمد_حسين_پويانفر
👣 ویژه #اربعین
🌐 @partoweshraq
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕥 💠📢💠 #منـبر؛ رسـانـہ شیعـہ
🎧 #بشنوید | #موعظه
❓چرا دزدی می کنید؟
⚠این وام نیست این دامه!
✊🏻 مردم انقلاب نکردن تا دزدها حکومت کنن...!
🎙حجت الاسلام #دانشمند
🌐 @partoweshraq
📡 #نشر_حداکثری
🕑 💠🌹💠 #بـہـجٺ_خـــوبـان
⚜ #آیت_الله_بهجت (ره):
🎙ای کاش مینشستیم و دربارهی اینکه حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت #ظهور میکند، با هم گفتوگو میکردیم، تا حداقل از منتظرین فرج باشیم.
🔅اشخاصی را میخواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود.
📚 در محضر بهجت، ج ٢، ص ١٨٨.
🌐 @partoweshraq
🕓 💠🚻💠 #مشاوره_خانواده
⚜🚺⚜🚼⚜🚹⚜
💞 آقای خونه باید بدونه، به خانمت کمک کن!
🌟 این همه ثواب باور نکردنیه!!
🌹روزی #پیامبر_اعظم (صلی الله علیه و آله) شاهد پاک کردن عدس توسط #امام_علی(ع) و خدمت ایشان در منزل بودند، سپس به ایشان فرمودند:
💞 یا علی هیچ مردی نیست که در خانه کمک همسرش کند مگر به اندازه هر مویی که در بدن اوست عبادت یک سال را که روزها روزه، و شب ها نماز شب بخواند خداوند به او عطا می کند.
🌟 و ثواب صبر انبیاء صابر که داوود و یعقوب و عیسی باشد به او داده می شود.
🌷 📖 و نام او در دفتر شهدا ثبت می شود و در هر روز و شبی ثواب هزار شهید برای اوثبت می شود.
💖 به ازای هر قدمی ثواب حج و عمره مقبوله به او می دهند.
💖 خداوند به عدد رگی که در بدن اوست شهری در بهشت به او عطا می کند.
⏳یا علی(ع) یک ساعت خدمت به همسر بهتر است از:
🌟 هزار سال عبادت،
🌟 هزار حج،
🌟 هزار عمره،
🌟 هزار مرتبه جهاد در رکاب پیامبران اولوالعزم،
🌟 هزار نماز جمعه،
🌟 هزار عیادت مریض،
🌟 هزار تشییع جنازه،
🌟 هزار دینار صدقه،
🌟 سیر کردن هزار گرسنه،
🌟 آزادی هزار بنده،
🌟 پوشانیدن هزار برهنه،
عطای هزار اسب جنگی،
🌟 صدقه هزار شتر سرخ مو بهتر است از قرائت تورات و انجیل و زبور و قرآن.
🌹یا علی(ع) خدمت به عیال در خانه کفاره گناهان کبیره و خاموشی غضب خداست.
🌹یا علی(ع) خدمت عیال نمی کند مگر صدیق یا شهید یا مردی که خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او کنار گذاشته است.
📚 مستدرک الوسائل ج ۱۳، ص ۴۸.
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 به ما بپیوندید...
▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
#سـیـره_اهـل_بیـٺ
#داستان_کوتاه
#روایت
#پندها
🐄 شیردهی عربستان برای آمریکا تمامی ندارد...
📣رئیسجمهور آمریکا در جلسهای با حضور حامیان مالی حزب جمهوریخواه:
🎙پادشاه عربستان اخیراً با من تماس گرفته تا خواستار کمک ایالات متحده در یک عملیات نظامی نامشخص، اما عظیم شود.
💵 به او گفتم چنین حملهای بسیار پرهزینه است و همکاری آمریکا مستلزم این خواهد بود که عربستان کل بهای آن را که ۴ میلیارد دلار است، باید بپردازد!
🌐 @partoweshraq
🌹 هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
💚 او ماند که در کنار زینب باشد
💚 سجّاد که سجّاده به او دل میبست
🌹 تدبیر خدا بود که در تب باشد
🏴 شهادت وارث نهضت عاشورا تسلیت باد.
🌐 @partoweshraq
#شعر
#تکیه
🕠 📚 #داستان_دنباله_دار
#جان_شیعه_اهل_سنت؛
💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان
✒ نویسنده: فاطمه ولینژاد
🔗 قسمت دویست و پنجاه و هشتم
🏻 صورتش هر لحظه بیشتر میشکفت و چشمانش نه تنها میخندید که به نشانه شوقی عاشقانه در اشک میغلطید.
💓 قلبم از هیجان حالش به تپش افتاده و دیگر نمیتوانستم بیش از این منتظر بمانم که با صدایی لرزان از اشتیاق خبر داد:
✋🏻الهه! بلند شو بریم!
🏻و من فقط توانستم یک کلمه بپرسم:
⁉ کجا؟!
🏻 به آرامی خندید و قطره اشکی روی گونهاش جاری شد تا نشانم دهد به جای آب و غذا، برایم چه مژده بزرگی آورده و پاسخ داد:
- نمی دونم کجاس، فقط میدونم از اینجا خیلی بهتره!
🏻 نمیفهمیدم چه میگوید و او هم نمیدانست چه بگوید و از کجا شروع کند که خودش را روی زمین رها کرد.
🏻کف زمین نشست و همچنان زخم پهلویش را با دست گرفته بود، ولی انگار دردش را فراموش کرده بود که در این تاریکی، چشمانش از مهتاب شادی میدرخشید.
👁 سپس با نگاه عاشقش میهمان چشمان منتظرم شد و با غوغایی که به جانش افتاده بود، شروع کرد:
👌🏻از اینجا که میرفتم خیلی داغون بودم! دیگه کم اُورده بودم! من کم میشه صبرم تموم شه، ولی دیگه صبرم تموم شده بود! به خدا گفتم مگه ما چی کار کردیم که کارمون به اینجا کشیده!
🏻🏻 و چه احساس عجیبی بود که ما از هم جدا بودیم و با یک زبان به درگاه پرودگارمان شکایت میکردیم که با همان حال خوشش ادامه داد:
- دیگه نمیدونستم باید چی کار کنم! به تو حرفی نزدم، ولی به خدا تهِ جیبم دیگه پولی نمونده بود! وقتی اومدم دیدم عبدالله اینجاس خوشحال شدم، گفتم ازش یکم قرض میگیرم که اونم نشد...
✋🏻 و آنقدر نجیب و باحیا بود که باز هم به رویم نیاورد عبدالله با دلش چه کرده و آنچنان غرق دریای احساس خودش بود که بزرگوارانه از نام عبدالله گذشت و با کلام شیرینش همچنان میگفت:
💴 فقط به اندازه شام امشب تو جیبم پول داشتم. دیگه حتی برای کرایه فردا شب هم پول نداشتم و نمیدونستم فردا صبح جواب مسئول مسافرخونه رو چی بدم!
💓 از اینکه دیگر پولی برایمان نمانده بود، قلبم از جا کَنده شد.
🏻هرچند لحنش بوی امیدواری میداد، ولی باز هم ترسیده بودم که میان حرفش پریدم:
⁉ یعنی چی؟!!!
🏻 و او با نگاه مهربانش به دلم آرامش داد و با متانتی لبریز محبت جواب دلواپسیام را داد:
✋🏻 نترس الهه جان!... و باز صحبتش را از سر گرفت:
- همش تو راه فکر میکردم از کی قرض بگیرم، ولی دیگه فکرم به جایی نمیرسید! با خودم گفتم حداقل با همین پول برای شام یه چیزی بگیرم و برگردم که اذان گفتن. با اینکه خیلی نگران تو بودم و میخواستم زودتر برگردم، ولی دلم نیومد از جلو در مسجد رد بشم. گفتم میرم نماز میخونم، بعدش میرم یه چیزی میگیرم و برمیگردم. وقتی رفتم تو مسجد تازه یادم افتاد امشب چه خبره!
🏻 بعد بغضی عاشقانه گلویش را گرفت و با لحن گرم و گیرایش ادامه داد:
- تا حالا نشده بود شب شهادت حضرت موسیبنجعفر (علیهالسلام) یادم بره، چون همیشه عزیز روز شهادت مجلس میگرفت. ولی امسال انقدر درگیر بودم که حتی یادم رفته بود امشب شب شهادته. در و دیوار مسجد رو پارچه سیاه زده بودن...
👁 و چشمانش طوری از اشک پُر شد که از من خجالت کشید و سرش را پایین انداخت. شاید غرور مردانهاش رخصت نمیداد تا همه دردهای دلش را نشانم دهد و شاید میخواست زمزمههای عاشقانهاش را در سینه خودش نگه دارد که برای لحظاتی ساکت شد و هر چند میخواست از من پنهان کند ولی میدیدم که مژگان مشکیاش از اشک چکه میکند.
🏻هنوز نمیدانستم چه شده، ولی لطافت حالش به قدری دیدنی بود که دل من هم هوایی شده و بغضی بهاری گلویم را گرفته بود.
🚨🔰 لینک #قسمت_اول برای دوستانی که تازه وارد کانال شدند:
🔗 eitaa.com/partoweshraq/8
📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق
🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید...
▶🆔: @partoweshraq