پرتو اشراق
🔥 نمونه اى از احمقان تاريخ
📣 قابل توجه دشمنان ولایت فقیه
📚 در تاريخ آمده است كه شخصى به نام حارث بن حوط به حضور مولا على (عليه السلام) آمده و گفت:
👈🏻 گمان مى كنى من طلحه و زبير و عايشه را باطل مى دانم؟! - كنايه از اين كه من بين تو و آنان فرق نمى گذارم، و نمى دانم كداميك حق، و آن ديگرى باطل مى باشيد!!
🌷 حضرت در جوابش فرمودند: تو در تشخيص حق و باطل دچار اشتباه شده اى، تو مى خواهى براى تشخيص آنها به سراغ خود افراد روى! و اين صحيح نيست، بلكه بايد در شناسايى اشخاص به سراغ معيارهاى حق و باطل بشتابى و از اين طريق، صحيح را از ناصحيح و صواب را از خطا تميز دهى.
✋🏻 حارث گفت: من به دنبال عبدالله و سعد بن وقاص مى روم كه راه بى طرفى اعلان نموده، و داخل مسائل سياسى نمى گردد!!
🌹حضرت فرمودند: آنان از حق و حقيقت پشتيبانى ننموده، و بر ضد باطل قيام نكرده اند!! تو چگونه از راه ناصحيح آنان پيروى مى نمايى!!
🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆
📚 در حالات آن دو نفر آمده است كه:
🐑🐐 پس از قتل عثمان، سعد وقاص چند رأس گوسفند خريده و راه صحرا را پيش گرفت، و از بيعت با اميرالمؤمنين خوددارى نموده و به چوپانى مشغول شد!!
🤝 ولى عبدالله بن عمر با آن حضرت بيعت كرد، و سپس بيعت خود را شكسته، و زير حمايت خواهرش حفصه همسر رسول خدا، راه بى طرفى را پيش گرفت، و خانه نشينى را بر نظام اجتماعى اميرالمؤمنين ترجيح داد!!
🕋 او بر همين منوال مى گذرانيد تا اينكه حجاج بن يوسف در جنگى كه در مكه رخ داد، عبدالله زبير را به دار زد و عبدالله عمر شبانگاه به منزل حجاج آمده و بدو گفت:
👳🏼♂✋🏻 من از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: (هر كس از دنيا برود و امام زمان خويش را نشناسد، مسلمان نمرده است!!!)
اينك آمده ام از طريق تو براى عبدالملك مروان بيعت نمايم، هم اينك دستت را بده تا با تو بيعت كنم!
🦵🏼حجاج در حالى كه با وى با تحقير و بى احترامى برخورد مى كرد، در اين هنگام پايش را دراز نموده و گفت: بيا به جاى دستم با پايم بيعت كن!!
👳🏼♂ عبدالله عمر گفت: چرا به من اسائه ادب نموده و تحقيرم مى نمايى؟!
👈🏻 حجاج گفت: اى احمق نادان! آيا على بن ابى طالب (عليه السلام) امام نبود؟ چرا با او بيعت نكردى؟ آيا او امام زمان نبود؟! سوگند به خدا تو براى بيعت و دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله به اينجا نيامده اى! بلكه تو را اين چوبه دار به اينجا كشانيده، و از ترس وارد شده اى!! (۱)
📚 پی نوشت:
۱- نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت ۲۵۴ و ۱۲۲۳ و ۱۲۱۴، سفينه ج ۲، ص ۱۳۶. نقل از آفتاب ولايت، ص ۳۱۲ - ۳۱۰.
📗 داستانهايى از امام على عليه السلام، حميد خرمى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#پندها
#روایت
#امام_علی
#داستان_کوتاه
پرتو اشراق
🔥 نفرين پدر!!
🕋 امام حسن عليه السلام هماره پدر ارجمندش على عليه السلام براى طواف به مسجدالحرام رفتند، نيمه هاى شب بود، ناگاه شنيدند شخصى در كنار كعبه به سوز و گداز خاصى مناجات مى كند، امام على عليه السلام به #امام_حسن عليه السلام فرمود:
👈🏻 پيش او برو و به او بگو نزد من بيايد.
👣 امام حسن عليه السلام پيش آن شخص رفت، ديد جوانى است بسيار مضطرب و هراسان، كه سرگرم دعا و راز و نياز با خداى بزرگ است به او گفت:
✋🏻 اميرمؤمنان، پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد نزد من بيا!
🧔🏻 آن جوان با شور و اشتياق وافر برخاست و به حضور على عليه السلام آمد، حضرت به او فرمود:
🌹حاجت تو چيست كه اين گونه خدا را مى خوانى؟
🧔🏻✋🏻 عرض كرد: من جوانى بودم بسيار عياش و گنهكار، پدرم مرا از گناه و آلودگى نهى مى كرد ولى من به حرف او گوش نمى دادم، بلكه بيشتر گناه مى كردم تا اينكه روزى پدرم مرا در حال گناه ديد، باز مرا نهى كرد، ناراحت شدم، چوبى برداشتم او را طورى زدم كه به زمين افتاد، در نتيجه مرا نفرين كرد، نصف بدنم فلج شده (و با دست لباس را عقب زد و قسمت فلج شده بدنش را به امام عليه السلام نشان داد) از آن به بعد خيلى پشيمان شدم، نزد پدرم رفتم با خواهش و گريه و زارى، از او معذرت خواستم، و از او خواستم كه براى نجاتم دعا كند، او حاضر شد كه با هم برويم در همان مكانى كه مرا نفرين كرد، در حقم دعا كند تا خوب شوم، با هم به طرف مكه رهسپار بوديم، پدرم سوار شترى بود، كه در بيابان مرغى از پشت سر، شتر را رم داد و پدرم از روى شتر بر روى زمين افتاد، تا به بالينش رسيديم از دنيا رفته بود، همانجا دفنش كردم و اينك خود تنها به اينجا براى دعا آمده ام!!
🌹حضرت فرمود: از اينكه پدرت با توبه طرف كعبه آمد تا دعا كند تو شفا يابى معلوم مى شود، از تو راضى شده است، اينك من در حق تو دعا مى كنم.
🤲🏻 آنگاه امام عليه السلام دست به دعا بلند كرد و سپس دستهاى مباركش را به بدان آن جوان كشيد، جوان در دم شفا يافت. و بعد على عليه السلام به فرزندان توصيه كرد به پدر و مادر خود نيكى كنند. (١)
📚 پی نوشت:
۱. جامع النورين، ص ۱۸۵.
📗 عاقبت بخيران عالم، جلد ۲، على محمد عبداللهى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#پندها
#روایت
#کرامات
#امام_علی
#داستان_کوتاه
پرتو اشراق
🔥 داستان عجيب برصيصاى عابد
🕎 در ميان بنى اسرائيل عابدى به نام برصيصيا زندگى مىكرد، او زمان طولانى عبادت كرده بود و در اين راستا به حدى از قرب الهى رسيده بود كه مردم بيماران روانى را نزد او مىآوردند، او دعا مىكرد، آنها سلامتى خود را باز مىيافتند!!
🧕🏻 روزى زن جوان بيمارى را كه از يك خانواده با شخصيت بود، برادرانش نزد او آوردند، و بنا شد آن زن مدتى در نزد برصيصيا بماند تا شفا يابد.
👹 شيطان از فرصت استفاده كرد و به وسوسه گرى پرداخت، و آن قدر زن را به نزد او زينت داد كه آن مرد عابد به آن زن تجاوز كرد، چيزى نگذشت كه معلوم شد آن زن باردار است، عابد خود را در تنگناى سخت ديد، براى اين كه گناهش، كشف نگردد، آن زن را كشت و در گوشهاى در بيابان دفن كرد!!
🏰 برادران آن زن از اين جنايت هولناك، آگاه شدند، و اين خبر در تمام شهر پيچيد و به گوش امير رسيد، امير با جمعى، به تحقيق پرداختند پس از قطعيت خبر، آن عابد را از عبادتگاهش فرو كشيده، و فرمان اعدام او صادر گرديد.
👹 در روز معينى در حضور جمعيت بسيار، عابد را بالاى چوبه دار بردند، وقتى او بالاى چوبه دار قرار گرفت، شيطان در نزدش مجسم شد و به او گفت: اين من بودم كه تو را به اين روز افكندم، و اگر آنچه را مىگويم، اطاعت كنى تو را از اين مهلكه نجات خواهم داد.
👴🏽 عابد گفت: چه كنم؟
👹 شيطان گفت: تنها يك سجده براى من انجام دهى كافى است.
👴🏽 عابد گفت: در اين حال كه مىبينى، نمىتوانم سجده كنم.
👹 شيطان گفت: اشارهاى كفايت مىكند.
👁 عابد، با گوشه چشم خود يا با دستش اشاره كرد، و شيطان را اين گونه سجده نمود و همان دم جان سپرد و از دنيا رفت!! (۱)
⏳ اين است نمونهاى از عاقبت سوء پيروان شيطان، و كفر و درماندگى آنها در لحظه سخت مرگ.
🔥 و طبق بعضى از روايات، از برصيصا به عنوان راهب (عالم و عابد بزرگ مسيحى) ياد شده كه انسان از او تقاضاى دو سجده كرد، او دو سجده كرد و از دنيا رفت. (۲)
⚠️ قابل توجه اينكه امام صادق (عليه السلام) فرمود:
🔅هر كسى كه لحظه مرگش فرا رسد، ابليس يكى از شيطانهاى خود را نزد او مىفرستد تا او را به سوى كفر بكشاند، و يا او را در دينش مشكوك سازد، تا او با اين حال از دنيا برود، كسى كه با ايمان باشد، شيطان قدرت ندارد كه او را به كفر يا شرك در دينش وادارد، آنگاه فرمود:
🔅«فاذا حضرتم موتاكم فلقنوهم شهادة ان لا اله الا اللّه وان محمد رسول اللّه؛
🔅هرگاه به بالين آنان كه در حال مرگ هستند حاضر شديد، آنها را به گواهى دادن به يكتائى خدا، و رسالت محمد (صلى الله عليه و آله) تلقين كند. (۲)
📚 پی نوشت ها:
۱ - مجمع البيان، ج ۹، ص ۲۶۵، - تفسير روح البيان ج ۹، ص ۴۶۶، و تفسير قرطبى، ج ۹، ص ۶۵۱۸.
۲- المحجة البيضاء، ج ۵، ص ۵۶.
۳- فروع كافى، ج ۳، ص ۱۲۳.
📔 عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#پندها
#روایت
#داستان_کوتاه
📖 قرآنی که برای اموات غیر مومن و ظالم خوانده میشود، مایه عذاب میشود!
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
👳🏻♂ یکی از سلطان های مصر وقتی که از دنیا رفت، از طرف حکومت یک قاری قرآن با حقوق عالی برایش قرار دادند و او بر سر مزار سلطان سرگرم قرائت قرآن شد.
👥👤 روزی خبر آوردند که قاری ناپدید شده! به دنبالش رفتند. شروع به تحقیق کردند تا بالأخره او را پیدا کردند و پرسیدند چرا فرار کردی؟
👳🏻♂ جرأت نمی کرد بگوید، فقط میگفت: استعفا میدهم!!
👤👥 گفتند اگر حقوقت کم است دو برابر میدهیم!!
👳🏻♂✋🏻 گفت اگر چند برابر هم بدهید حاضر نیستم بپذیریم!!
👥👤 بالاخره گفتند دست از تو بر نمیداریم تا علت را بگویی!
☝️🏻گفت: چند شب قبل نفهمیدم خوابم یا بیدار که صاحب قبر به من حمله کرد و دست به یقه شد که چرا بر سر قبر من قرآن میخوانی؟!
👳🏻♂ گفتم مرا این جا آوردهاند که قرآن برای تو بخوانم بلکه ثوابی به تو برسد!
🗣 داد زد و گفت: «هر آیه ای که تو میخوانی آتشی بر آتش من افزوده میشود. به من میگویند میشنوی؟ چرا در دنیا به آن عمل نکردی؟!
👳🏻♂ لذا مرا معاف دارید که من دیگر جرأت نمی کنم بر سر قبرش قرآن بخوانم.
📗 کتاب بازگشت، اثر گروه شهید هادی
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#پندها
#داستان_کوتاه
پرتو اشراق
🔥 علل زوال ملك بنى اميه
✍🏻 عبرتی از این روزهای کشور #سوریه
👳🏻♂ على بن عيسى (يكى از وزراى خلفاى عباس) يكى را از #بنى_اميه پرسيد كه:
❓(علل) زوال ملك شما بچه بود؟
🧔🏻♂ گفت: ما به لذتها مشغول شديم و اعتماد بر وزيران كرديم، و ايشان منفعت خويش بر ما و رعيت اختيار كردند، و كارها از ما پنهان داشتند، و بر رعيت ظلم كردند و ايشان را از انصاف ما نااميد كردند. چنانكه در مثل است:
🔅«من طال عدوانه زال سلطانه»؛ كسي كه ظلم و ستمگرى را پيشه سازد سلطنت او را زائل شود.
🔅لاجرم وزيران خراج و ماليات سنگينى بر ديه ها نهادند تا روستائى ديه بگذاشت، و ضياعها خراب شد و خزانه كم گشت، و لشگر بازافتاد و دلشان از ما برميد، و دشمن ايشان را بنواخت و با وى گشتند، و سبب اينهمه: غفلت ما بود كه تجسس احوال نمي كرديم.
👑 چنانكه انوشيروان گويد:
🔅«ما عدل من جار وزيره»؛ ظلم وزير عدل سلطانرا بپوشد. (۱)
✅ نتيجه: سلطان اگر بخواهد ملك او پايدار و نام نيك او براى هميشه باقى باشد: بايد قلوب رعيت را با خود همره كند، و اين معنى به جز از راه اجرا عدل و طرفدارى مظلومين و مجازات ستمگران صورت نگيرد.
🔅سلطان اگر هزاران بذل و بخشش كند، و اگر نفوذ و قدرت و حكومت او به اوج آسمان رسد، و اگر ميليونها افسر و پاسبان و نظامى داشته باشد، و اگر هزاران تظاهر به صلاح و تقوى كند، و اگر ميليونها خروار زر و سيم داشته باشد: براى دوام سلطنت او كافى نخواهد بود.
⚖ آرى ضامن اجراء در ادامه سلطنت: تنها و تنها عدالت گسترى است. عدالت گسترى و رعيت پرورى است. نه كلمه - دادگسترى و دادگاه و شهردارى.
🔅با رعيت صلح كن و ز جنگ خصم ايمن نشين
🔅ز آنكه شاهنشاه عادل را رعيت لشگر است
📚 پی نوشت
۱- راحة الصدور، ص ۷۳.
📔 مجموعه قصه هاى شيرين، آيه الله حاج شيخ حسن مصطفوى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#پندها
#داستان_کوتاه
🍈 اثر ارسال غذا به مردگان
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
🛌 در شهر سمرقند، يكى از مسلمانان، بيمار شد، نذر كرد كه اگر سلامتى خود را باز يابد، مزد كار روز جمعه هایش را به نيت پدر و مادرش كه از دنيا رفته بودند، صدقه بدهد.
☀️ او پس از مدتى، سلامتى خود را باز يافت، به نذر خود وفا كرد، و مزد كار روز جمعه هایش را به نيت پدر و مادرش، #صدقه مى داد، تا اين كه در يكى از روزهاى #جمعه، هر چه به دنبال كار رفت، كارى پيدا نكرد، در نتيجه آن روز مزدى بدست نياورد تا به نيت پدر و مادرش صدقه بدهد.
🧔🏻♂✋🏻 از يكى از علماى عصر خود پرسيد: اين جمعه كارى برايم پيدا نشد تا مزدش را به نيت پدر و مادرم صدقه بدهم، اكنون چه كنم؟
☝️🏻آن عالم به او گفت: از خانه بيرون برو، پوست خربزه يا... را پيدا كن و آن را بشوى و بر سر راه دهقانان كه از صحرا باز مى گردند بايست و آن پوست را پيش الاغ آنها بينداز و ثوابش را به روح پدر و مادرت، نثار كن!!
🌌 او به اين دستور، عمل كرد، شب شنبه پدر و مادرش را در عالم خواب ديد كه با شادمانى بسيار، او را در آغوش محبت خود گرفتند و به او گفتند:
👳🏻♂🧕🏻 اى فرزند! براى ما آنچه لازم بود، پاداش فرستادى، تا اينكه ما به خربزه ميل وافر داشتيم، آن را نيز براى ما فرستادى، تو ما را خشنود ساختى، خدا تو را خشنود كند!! (١)
📚 پی نوشت:
۱- الدين فى قصص، ج ۲، ص ۶۳.
📗 عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#پندها
#داستان_کوتاه
☀️ اهميت نماز عصر
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
🔥زمان رسول خدا (ص) بود، زنى در غياب شوهرش زنا كرد، ولى پس از اين عمل زشت، پشيمان شده، سخت ناراحت شد، در حالى كه بسيار پريشان بود، در يكى از كوچه هاى مدينه مى گذشت و فرياد مى زد:
🧕🏽✋🏻 «دلونى على رسول اللّه»؛ مرا به رسول خدا (ص) راهنمائى كنيد.
🌹پيامبر (ص) او را ديد، و از او پرسيد: چرا پريشان هستى و فرياد مى زنى؟!
🧕🏽او عرض كرد: در غياب شوهرم، زنا كرده ام، پس از مدتى داراى فرزند شدم، پس از تولد، او در ميان سركه داخل خمره گذاردم و سپس آن سركه را فروختم (سه گناه بزرگ مرتكب شده ام):
🔥 ۱. زنا كرده ام
🔥 ۲. كودك را كشته ام
🔥 ۳. سركه آنچنانى را فروخته ام، فهل لى من توبة: آيا توبه ام پذيرفته است؟!
🌹رسول اكرم (ص ) فرمود: زنا كردى بايد سنگسار شوى مرتكب قتل (كودك) شده اى كه كيفرش، دوزخ است، سركه آنچنانى را فروخته اى و در نتيجه، گناه بزرگى كرده اى، «لكن ظننت انك تركت صلوة العصر»: ولى گمانم آنست كه نماز عصر را ترك كرده اى و بخاطر ترك نماز عصر و سهل انگارى در نماز، آنگونه منحرف شده اى كه به چنين گناه بزرگى آلوده شده اى!!
📚 داستان دوستان، جلد اول، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#نماز
#پندها
#روایت
#داستان_کوتاه
✋🏻 موعظه محكوم به اعدام
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
🌹 امام صادق (علیه السلام) فرمود:
👨🏽✋🏽 مردى به حضور عيسى (ع) آمد و اقرار كرد كه من زنا كرده ام و مرا پاك كن!!
👥👥 پس از آنكه زنا كردن او ثابت شد، و بنا بر اين گرديد كه او را سنگسار كنند (گويا زناى محصنه بوده است) اعلام شد كه جمعيت جمع شوند.
👤👤 همه جمع شدند و حضرت يحيى (ع) نيز در ميان جمعيت بود، مرد زنا كار را در گودالى گذاردند تا او را سنگسار نمايند، او فرياد زد، هر كسى كه بر گردنش، حد هست از اينجا برود، همه رفتند، تنها عيسى و يحيى باقى ماندند!!
🌷 در اين هنگام يحيى (ع) (فرصت را غنيمت شمرد و به خاطر اينكه موعظه آن مرد در آن حال اثر بخش بود) نزد او رفت و فرمود:
🔅«يا مذنب عظنى: اى گنهكار مرا موعظه كن».
👨🏽 او گفت: لا تخلين بين نفسك و هواها فتردى: بين نفش خود و هوسهايش را آزاد نگذار تا خود را تباه سازى.
🌷 يحيى فرمود: باز مرا موعظه كن!
✋🏽 او گفت: لا تعيرن خاطئاً بخطيئته: گنهكار را بخاطر گناهش سرزنش مكن (طعن و سرزنش غيابى يا حضورى مكن مگر در موارد امر به معروف و نهى از منكر).
🌷 يحيى فرمود: باز مرا موعظه كن!
☝️🏽او گفت: لاتغضب: خشمگين مشو.
🌷 يحيى فرمود: همين سه موعظه مرا كافى است (قال حسبى)
📗 داستان دوستان، جلد اول، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#روایت
#پندها
#داستان_کوتاه
⚔ علّت شكست سپاه موسى (علیه السلام)
🏳 حضرت موسى (ع) با تلاشهاى پى گير خود به تدريج بر ستمگران پيروز شد و پرچم توحيد و عدالت را در نقاط زمين به اهتزار آورد، او براى توسعه خداپرستى و عدالت همواره مى كوشيد، در آن عصر شهر انطاكيه (كه در تركيه واقع شده) شهر با سابقه و پر جمعيتى بود ولى ساكنان آن همواره در تحت حكومت خودكامگى ستمگران به سر مى بردند و از نظرات گوناگون در فشار قرار داشتند.
🏰 موسى براى نجات ملّت انطاكيه راهى جز سركوبى ستمگران و فتح آن شهر و حومه نمى ديد، براى اجراى اين امر سپاهى به فرماندهى «يوشع» و «كالب» تشكيل داد و آن سپاه را به سوى انطاكيه رهسپار كرد.
👥👥 عده اى از مردم نادان و از همه جا بى خبر و اغفال شده انطاكيه گرد عابد خود «بلعم باعور» كه اسم اعظم را مى دانست جمع شده از او خواستند تا درباره #حضرت_موسى (ع) و سپاهش نفرين كند!
🐴 بلعم در ابتدا اين پيشنهاد را رد كرد، ولى بعد بر اثر هواپرستى و جاه طلبى جواب مثبت به آنها داد، سوار بر الاغ خود شد تا به سر كوهى كه سپاه حضرت موسى (ع) از بالاى آن پيدا بودند برود و در آنجا در مورد حضرت موسى (ع) و سپاهش نفرين كند، در راه الاغش از حركت ايستاد، هر چه كرد الاغ به پيش نرفت حتى آنقدر با ضربات تازيانه اش آن را زد كه كشته شد، سپس آنرا رها كرد و پياده به بالاى كوه رفت، ولى در آنجا هر چه فكر كرد تا اسم اعظم را به زبان آورد و نفرين كند به يادش نيامد و خلاصه چون به نفع دشمن و به زيان حق و عدالت گام بر مى داشت شايستگى استجابت دعا در موردش از او گرفته شد و با كمال سرافكندگى برگشت!!
🔥 او كه تيرش به هدف نرسيده بود و به طور كلّى از دين و ايمان سرخورده شده بود، ديگر همه چيز را ناديده گرفت و سخت مغلوب هوسهاى نفسانى خود گشت از آنجا كه دانشمند بود، براى سركوبى سپاه حضرت موسى (ع) راه عجيبى را به مردم انطاكيه پيشنهاد كرد، كه همواره براى شكست هر ملتى، استعمارگران از همين راه استفاده مى كنند!
🙋🏻♀ آن راه و پيشنهاد، اين بود. مردم انطاكيه از راه اشاعه فحشاء و انحراف جنسى و برداشتن پوشش و حجاب از زنان و دختران وارد عمل گردند، دختران و زنان زيبا چهره و خوش اندام را با وسايل آرايش بيارايند و آنها را همراه اجناس مورد نياز به عنوان خريد و فروش وارد سپاه حضرت موسى (ع) مى كنند و سفارش كرد كه هرگاه كسى از سربازان سپاه حضرت موسى (ع) خواست قصد سوء با آن دختران و زنها كند مانع او نشوند!!
👁 آنها همين كار را انجام دادند طولى نكشيد كه سپاه حضرت موسى (ع) با نگاههاى هوس آلود خود كه به پيكر سفير عريان زنان آرايش کرده می انداختند، كم كم در پرتگاه انحراف جنسى قرار گرفتند، سپس كار رسوايى به اينجا كشيد كه:
🚩 رئيس يك قسمت از سپاه حضرت موسى (ع) زنى را به حضور حضرت موسى (ع) آورد و گفت:
👈🏻 خيال مى كنم نظر شما اين است كه هم بستر شدن با اين زن حرام است، به خدا سوگند هرگز دستور تو را اجرا نخواهم ساخت، آن زن را به خيمه برد و با او آميزش نمود!!!
🦠 كم كم بر اثر شهوت پرستى، اراده ها سست شد، بيماريهاى مقاربتى و طاعون زياد گرديد، لشكر حضرت موسى (ع) از هم پاشيد تا آنجا كه نوشته اند بيست هزار نفر از سپاه حضرت موسى (ع) به خاك سياه افتادند و با وضع ننگينى سقوط كردند، روشن است كه با رخ دادن چنين وضعى، شكست و بيچارگى حتمى است.
⚠️ اين داستان يك واقعيت تاريخى است و به خوبى بيانگر يكى از فلسفه هاى پوشش، براى زنان است.
🤲🏻 اميد آنكه با هوشيارى بيشتر، از بدحجابى و ورود فرهنگ ننگين غرب، اجتماع نيز پاكسازى گردد و جامعه سالم بماند. (۱)
📚 پی نوشت:
۱. پوشش زن در اسلام، ص ۴۸.
📗 داستانهايى از پوشش و حجاب، على ميرخلف زاده
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#روابت
#پندها
#حجاب
#کشف_حجاب
#داستان_کوتاه
پرتو اشراق
✊🏻 امير كبير، مسلمانى استقلال طلب و ضد استعمار
🌷 به مناسبت #سالروز_شهادت
👑 عصر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود، گرچه سراسر سلطنت او به يك دستگاه طاغوتى و استبدادى مبدل شده بود، ولى گاهى جرقه اى در غروب پيدا مى شود، ميرزا محمّد تقى خان #امير_كبير كه يك مسلمان غيور و متعبّد بود، در اين دستگاه راه يافت، وى در اوائل سلطنت ناصرالدين شاه با زنی به نام عزّت الدوله ازدواج كرد.
🇬🇧🇷🇺اصلاحات بزرگى به دست اين وزير لايق شروع شده بود، او به خاطر اينكه در راستاى استقلال اقتصادى و سياسى ايران، قدم بر مى داشت دشمنان بسيارى از داخل و خارج پيدا كرد، و كشورهاى استعمارى مانند انگلستان و روسيّه تزارى آن روز، دشمن سرسخت او شدند، كار بجائى رسيد كه درباريان استعمارزده ناصرى، شاه را واداشتند كه وى را عزل كند، او در ۲۰ محرم سال ۱۲۶۸ ه ق از مقام نخست وزيرى عزل، و در ۲۵ محرّم همان سال از ساير مشاغل، عزل شد و به كاشان تبعيد گرديد و در ۱۹ دى ۱۲۳۰ شمسى در ۶۴ سالگى بدست حاجى على خان مراغه اى، اعتمادالسلطنه فراشباشى، در حمّام باغ فين به قتل رسيد.
📚 از داستانهایی که در مورد اين مرد استقلال طلب نقل شده اينكه:
🇷🇺 سفير روس (يعنى روسيّه تزارى كه در آن عصر سلطه عجيبى بر جهان داشت) مدت يك ماه، نامه هاى متعدد در موضوعات مختلف براى اميركبير نوشت، ولى جواب آنها را دريافت نمى كرد!!
🕰 از اين رو بسيار عصبانى بود، تا اينكه از امير كبير، اجازه ملاقات گرفت، امير به او گفت:
🚪 من هر روز چند ساعت در محل كارم آماده پذيرائى هستم، هر وقت مايل هستيد بيائيد!!
👨🏻🦰 سفير روس از اينكه امير به او وقت خصوصى نداده، عصبانى تر شد، سرانجام با امير ملاقات كرد، وقتى كه وارد اطاق امير شد ديد امير نشسته و مشغول نوشتن است...!!
🪑 دستور داد: براى جناب سفير صندلى بياورند (با توجه به اينكه تا آنگاه در مجالس ايرانيان در آن تاريخ صندلى نبوده) سفير به انتظار صندلى ايستاد، و اميركبير نشسته بود، خشم، سراپا سفير روس را فرا گرفته بود، تا اينكه صندلى آوردند، سفير نشست و پس از تعارفات معمولى، به امير اعتراض كرد كه چرا صدراعظم، جواب نامه هاى سفارت را نمى دهد، و از اين راه باعث تيره شدن روابط دو كشور مى شود؟
☝️🏻امير اين پاسخ قاطع را به او داد: از يك سياستمدار مطّلع تعجب دارم كه مرا باعث تيرگى روابط معرّفى مى كند و به من نسبت چنين ناروائى مى دهد؟!
👨🏻🦰 سفير گفت: پس چرا جواب نامه هاى سفارت داده نمى شود؟ و مسئول آن كيست؟
👈🏻 امير جواب داد: شخص سفير بايد از رسوم و قوانين مكاتبات رسمى مطلع باشد، كشور ما وزارت خارجه دارد، شما بايد در تمام كارها به وزارت خارجه رجوع كنيد...!!
👨🏻🦰 سفير از اين پاسخ محكم و استوار، شرمنده و محكوم شد!!
📨 آنگاه امير صندوق نامه ها را خواست، شانزده نامه اى كه سفير در آن يك ماه به او نوشته بود و هنوز سر آنها بسته بود بيرون آورد و به وزير امور خارجه داد و گفت: اينها را جواب بدهيد.
🌹به اين ترتيب امير كبير، عزّت اسلامى و ايرانى خود را در برابر سفير قلدر روسيّه، حفظ كرد و نظم و قانون كشور را به هوسهاى سفير نفروخت.
📗 داستان دوستان، جلد پنجم، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#داستان_کوتاه
#پندها
📿 ذكر موجودات
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
⚜ آيت الله امينى فرمودند:
🎙آسيد باقر سدهى كه استاد ما بود و ايشان هم شاگرد مرحوم آيت الله آميرزا رحيم ارباب بود فرمود:
📖 كه ما سر درس مرحوم ارباب بوديم و ايشان لمعه درس مى دادند يك روز در درس لمعه فرمود:
🌌 يك شب من از اتاقم به قصد وضو به سوى صحن مدرسه آمدم كه نماز شبم را بخوانم وقتى از اتاق بيرون آمدم ديدم صداى همهمه اى مى آيد هر چه نگاه كردم ديدم همه جا خاموش است، صدا از درخت و همه جا مى آيد مثل يك ذكرى بود.
⛲️ رفتم وضوخانه ديدم آنجا هم صدا مى آيد، تعجب كردم اين صداى ذكر از كجاست؟
💭 آمدم توى ايوان نماز بخوانم، اما همينطور توى فكر بودم كه اين صدا از كجا مى آيد؟
🤲🏻 قدرى كه رفتم ديدم مرحوم آخوند كاشى مشغول نماز شب هستند و توى قنوت وِتْرشان همينطور ذكر مى خواند و گريه مى كند و در و ديوار هم ذكر مى گويند.
👂🏻من همينطور ايستادم و به او نگاه كردم، تا نماز صبح شد ديدم سر و صدا تمام شد.
🌄 فردا رفتم درس و گفتم: آقا من يك حاجتى به شما دارم!
⁉️ فرمود: بفرمائيد؟!
✋🏻 گفتم: من چنين چيزى از شما ديدم و ذكر در و ديوار.
❓آخوند فرمود: خودتان شنيديد؟
✋🏻 گفتم: بله!
👂🏻فرمودند: خداوند به تو عنايتى كرده است كه شنيده اى! چون قرآن كريم مى فرمايد: در و ديوار تسبيح خدا را مى كنند اگر كسى درك كند و بفهمد ذكر موجودات را معلوم است كه خداوند التفاتى به او كرده است.
🔅ما سميعيم و بصيريم و هُوشيم
🔅از شما نامحرمان ما خامُوشيم
📔 داستانهايى از مردان خدا، قاسم ميرخلف زاده
#پندها
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
🌋 چهار گناهی که عذاب سختی در جهنم دارند!!
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
🌹 امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از اميرالمومنين عليه السلام نقل مى نمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
👥👥 چهار نفر هستند كه اهل جهنم را علاوه بر آزارهايى كه خود دارند، آزار مى دهند، در جهنم آب جوش خورده و داد و فريادشان بلند است!!
🔥 اهل جهنم به يكديگر مى گويند:
⁉️ اينان چه كرده اند كه علاوه بر شكنجه هايى كه خود داريم، از شكنجه آنان ما نيز در عذاب هستيم؟!
🔥 يكى از آنان در تابوتى از آتش آويزان است.
🔥 يكى ديگر روده هايش را مى كشند،
🔥 ديگرى از دهنش چرك و خون جارى است.
🔥 آن يكى گوشت خود را مى خورد...
❓به كسى كه در تابوت است مى گويند اى دورترين از رحمت خدا! چه كرده اى كه ما علاوه بر شكنجه هايى كه خود داريم، از شكنجه تو نيز در عذاب هستيم؟
👹 مى گويد: بدانيد كه من دورترين از رحمت خدا، در حالى مرگم فرا رسيد كه اموال مردم به گردنم بود و نمى توانستم ديون خود را بپردازم.
❓سپس به كسى كه روده هايش را مى كشد، مى گويند: اى دورترين از رحمت خدا! چه كرده اى كه ما علاوه بر شكنجه هايى كه خود داريم, از شكنجه تو نيز در آزار هستيم؟
👹 بدانيد كه من دورترين از رحمت خدا، اگر بدنم با بول نجس مى شد، به آن بى اعتنا بودم.
❓آنگاه به كسى كه چرك و خون از دهانش جارى است مى گويند اى دروترين از رحمت خدا! چه كرده اى كه ما با وجود عذابهايى كه خود داريم، از عذاب تو نيز آزار مى بينيم؟
👹 مى گويد: بدانيد كه من دورترين از رحمت خدا، هر سخن بدى را نقل كرده و با آن فساد ايجاد مى كردم.
❓آنگاه به كسى كه گوشت خود را مى خورد مى گويند: اى دورترين از رحمت حق! چه كرده اى كه ما به وجود شكنجه هايى كه گرفتار آن هستيم، از شكنجه تو نيز در آزاريم؟
👹 مى گويند: بدانيد كه من گوشت مردم را با غيبت خورده و سخن چينى مى كردم!!
📔 ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، مرحوم شيخ صدوق (ره)
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#روایت
#پندها
#داستان_کوتاه