eitaa logo
پرتو اشراق
801 دنبال‌کننده
28.8هزار عکس
18.5هزار ویدیو
76 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
پرتو اشراق
💚 {پاے درس بزرگان} ⛺ هتک حرمت به مخدرات در روز عاشورا ❓سئوال: اینکه گفته می شود نسبت به اهل بیت (علیه السلام) هتک حرمت شده، این هتک تا چه حدی بوده است؟! ✍🏻 پاسخ حضرت (دام ظله العالی) ⚜ باسمه جلت اسمائه 🔅اگر مراد از هتک حرمت، بدون حجاب بودن است قطعاً این امر صحیح نیست و این اتفاق نیفتاده است! 🔅اما آنچه بوده است چون در آن زمان، رسم بزرگان و اشراف بوده که زائد بر حجاب، از سر تا قدم یک عبا روی آن می پوشیدند. 🔅اگر غارت کرده بودند آن عبا بوده است و الا یقیناً حضرت زینب (سلام الله علیها) در تمام سفرها و مجالس اشرار که رفتند حجاب کامل شرعی داشته اند و همچنین بوده برای بقیه مخدرات. 🖥 منبع: استفتائات اعتقادی، عاشورا و امام حسین علیه السلام. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
🏴 #عاشورا_در_منابع_اهل_سنت {۵} 🔳 وقتی «جنّ و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند!» ⚜... ام‌ سلمه - همسر رسول‌ خدا (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) گفت: ▪صدای طایفه جنّ را شنیدم که بر حسین بن علی (صلوات‌ الله‌ علیه) نوحه و زاری می‌کردند. 📚 المعجم‌الکبیر، الطبراني (قرن چهارم ه.ق) جلد ۳، صفحه ۱۳۰. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
4_5870599125396882436.mp3
زمان: حجم: 4.6M
🕥 💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | 🔮 انصاف رو رعایت کن. 🌹از الگو بگیریم، انصاف رو حتی در مورد دشمنت رعایت کن... 🎙حجت الاسلام 🌐 @partoweshraq 📡
🕑 💠🌹💠 🇺🇸🇬🇧 کفار می‌خواهند جنگ میان مسلمان‌ها ادامه داشته باشد! ⚜ حضرت (قدس‌ سره): 🎙کفار می‌خواهند جنگ میان مسلمان‌ها ادامه داشته باشد تا بازار اسلحه‌ فروشی آنها از طرفین رایج باشد و اسلحه‌های انبار شده را برای رفع احتیاج خودشان بفروشند و اسلحه‌های کامل‌تر و مدرن‌تر بسازند. 🔅عمداً اختلاف و جنگ و درگیری راه می‌اندازند، بعد می‌آیند و ادعا می‌کنند که می‌خواهیم شما را آشتی دهیم. خوب می‌دانند که چه پیشنهادی به هر دو طرف بکنند، تا راضی شوند. 📚 در محضر بهجت، ج ٣، ص ١۶١. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
🕓 💠🚻💠 مشاوره خانواده ⚽ هیچ زنی نباید فضای شخصی همسرش را از او بگیرد. به این خاطر که نمی‌تواند جای خالی آن فضای گرفته شده را پر کند. 🎒 مثلاً، مرد دوستانی دارد که در ارتباط با آنها جوک می‌گوید، تفریحات مردانه می‌کند و حالش خوب می‌شود. 🚺 وقتی زن بخواهد این فضای «منِ» مرد را حذف کند، خودش نمیتواند جایگزینی برای آن باشد. 🌐 @partoweshraq
🔺 این هم ویژگی های موشک قیام که به مقر تروریست ها سوریه شلیک شده 🚀 وزن سر جنگی : ۶۴۵ ک‌گ 🌐 @partoweshraq
✌🇮🇷 اگر سپاه نبود، مملکت هم نبود! ⚠ در بحبوحه تصویب که سپاه جزئی از لیست تحریم هاشه، باز هم دست قدرت التیام بخش دردهای مردم، گونه کرد و دشمن رو داد، تا مرحمی باشد بر دل داغ دیده خانواده شهدای حادثه تروریستی اهواز ✌آری اینجاست که باید گفت و 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔 eitaa.com/partoweshraq ▶🆔 sapp.ir/partoweshraq
🔺بیسکویت بزرگ تولید ۳ ماه پیش با قیمت ۱۰۰۰ و بیسکویت کوچک تولید یک ماه پیش با قیمت ۱۰۰۰ تومان!! 😐 یکمم خودمون به فکر خودمون باشیم. 🌐 @partoweshraq
🔺امام خامنه‌ای در سخنرانی هفته قبلشون یک کُد از کسانی که قراره گوشمالی بشن دادن، ولی اونا عقلشون نرسید فرار کنند!! 🌐 @partoweshraq
🔺😐 دولتی که نمی‌خواست در حساب بانکی مردم سرک بکشد، اکنون چطور حاضر است با تصویب FATF، مهمترین اطلاعات بانکی کشور را در اختیار دشمن قرار دهد؟ 🌐 @partoweshraq
🕠 📚 ؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد 🔗 قسمت دویست و پنجاه و دوم 🚪وارد اتاق شد و از چشمانش می‌خواندم دلش به حالم آتش گرفته که اوج دلسوزی‌اش را به زبان آورد: 👨🏻اگه این هم خونه‌ام زودتر بر می‌گشت شهرشون، شما رو می‌بُردم خونه خودم، ولی حالا اینم این ترم پایان نامه داره و به این زودی‌ها بر نمی‌گرده. 🏻هر چند مثل گذشته حوصله ابراز مِهر خواهری نداشتم، ولی باز هم دلم نمی‌خواست بیش از این غصه حال و روزم را بخورد که با لبخند کمرنگی جواب دادم: - عیب نداره! خدا بزرگه... 👨🏻و به قدری عصبی بود که اجازه نداد حرفم را تمام کنم و همانطور که روی صندلی کنار اتاق می‌نشست، جواب صبوری‌ام را با عصبانیت داد: - خدا بزرگه، ولی خدا به آدم عقل هم داده! 🛏 مقابلش لب تخت نشستم و هنوز باورم نمی‌شد با این لحن تلخ، توبیخم کرده باشد که با دلخوری سؤال کردم: ⁉من چی کار کردم که بی‌عقلی بوده؟ 👨🏻 به همین چند لحظه حضور در اتاق، صورتش از گرما خیس عرق شده بود که با کف دستش پیشانی‌اش را خشک کرد و با صدایی گرفته جواب داد: - تو کاری نکردی، ولی مجید به عنوان یه مرد باید یه خورده عقلش رو به کار مینداخت! 🏻و نمی‌دانم دیدن این وضعیت چقدر خونش را به جوش آورده بود که مجیدم را به بی‌خردی متهم می‌کرد و فرصت نداد حرفی بزنم که با حالتی مدعیانه ادامه داد: 👈 اگه همون روز که بابا براش خط و نشون می‌کشید و تو التماسش می‌کردی که مذهب اهل سنت رو قبول کنه، حرف تو رو گوش می‌کرد و سُنی می‌شد، بر می‌گشت خونه و همه چی تموم می‌شد! نه بچه‌تون از بین می‌رفت، نه انقدر عذاب می‌کشیدین! تو می‌دونی من هیچ مشکلی با مذهب مجید نداشتم و ندارم، ولی وقتی کار به اینجا کشید، باید کوتاه می‌اومد! 👁 خیره نگاهش کردم و با ناراحتی پرسیدم: ❓مگه همون روزها تو به من نمی‌گفتی که چرا زودتر نمیرم پیش مجید؟ مگه باهام دعوا نمی‌کردی که چرا تقاضای طلاق دادم؟ مگه زیر گوشم نمی‌خوندی که مجید منتظره و من باید زودتر برم پیشش؟ پس چرا حالا اینجوری میگی؟ 🚪در تاریکی اتاق صورتش را به وضوح نمی‌دیدم، ولی ناراحتی نگاهش را احساس می‌کردم و با همان ناراحتی جواب داد: 👨🏻چون می‌دونستم مجید کوتاه نمیاد! چون مطمئن بودم اون دست از مذهبش بر نمی‌داره! 👁 سپس به چشمانم دقیق شد و عقیده عاشقانه مجید را پیش نگاهم به محاکمه کشید: 👨🏻 ولی واقعاً اونهمه پافشاری ارزش اینهمه مصیبت کشیدن رو داشت؟!!! تو که ازش نمی‌خواستی کافر شه، فقط می‌گفتی مذهبش رو عوض کنه! اصلاً می‌اومد به بابا می‌گفت من سُنی شدم، ولی تو دلش شیعه بود! یعنی زندگی‌اش ارزش یه ظاهرسازی هم نداشت؟!!! یعنی انقدر سخت بود که به خاطرش زندگی‌اش رو داغون کرد؟!!! ارزش جون بچه‌اش رو داشت؟!!! 💔 و ای کاش اسم حوریه را نیاورده بود که قلبم در هم شکست و اشکم جاری شد. 🏻سرم را پایین انداختم و با شعله‌ای که دوباره از داغ دخترم به جانم افتاده بود، زیر لب زمزمه کردم: - خُب مجید که نمی‌دونست اینجوری میشه! 👨🏻 که با عصبانیت فریاد کشید: - نمی‌دونست وقتی تو رو از خونه زندگی‌ات آواره می‌کنه، وقتی تو رو از همه خونواده‌ات جدا می‌کنه، چه بلایی سرت میاد؟!!! 👌🏻عبدالله همیشه از مجید حمایت می‌کرد و می‌دانستم از این حال و روزم به تنگ آمده که اینچنین بی‌رحمانه به مجیدم می‌تازد که با لحنی ملایم از همسرم حمایت کردم: 🏻مجید نمی‌خواست منو از شما جدا کنه، می‌خواست بیاد با بابا حرف بزنه، می‌خواست بیاد عذرخواهی کنه و قضیه رو با زبون خوش حل کنه. ولی بابا نذاشت. بابا پاشو کرده بود تو یه کفش که باید طلاق بگیرم. 👨🏻 و در برابر نگاه برادرانه‌اش شرمم آمد که بگویم حتی پدر برایم شوهری هم انتخاب کرده و نقشه قتل فرزندم را کشیده بود که من از ترس جان دخترم از آن خانه گریختم، ولی عبدالله گوشش به حرف من نبود که دلش از اینهمه نگون بختی‌ام به درد آمده و انگار تنها مجید را مقصر می‌دانست که ابرو در هم کشید و با حالتی عصبی پاسخ داد: ⁉ چرا انقدر ازش حمایت می‌کنی؟!!! بلند شو جلو آینه یه نگاه به خودت بکن! رنگت مثل گچ شده! دیگه حتی پول ندارین یه وعده غذای درست حسابی بخوری! داری تو این اتاق می پوسی! چرا؟!!! مگه چی کار کردی که باید انقدر عذاب بکشی؟!!! 🚪و هنوز شکوائیه پُر غیظ و غضبش به آخر نرسیده بود که کلید در قفلِ در چرخید و در باز شد. 🚨🔰 لینک برای دوستانی که تازه وارد کانال شدند: 🔗 eitaa.com/partoweshraq/8 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید... ▶🆔: @partoweshraq