🏴 بیقراری در روز عاشورا
⚜ امام رضا علیه السلام فرمود:
▪️«روز عاشورا، روز مصیبت و حزن و گریه است».
📓 الامالی، صدوق، ص ۱۲۸.
🕌 آیت الله سید عبدالکریم کشمیری در روز #عاشورا بسیار بیقرار بود؛ از خانه با پای برهنه و گل بر سر مالیده بیرون میآمد، با روضهها اشک میریخت و آرام و قرار نداشت. او به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها میرفت، و تا آخر شب کنار دستههای عزاداری میماند و به گنبد نگاه میکرد و اشک میریخت. او میگفت برای امام حسین علیه السلام هر کاری کنی، کم است.
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#حدیث
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
🕌 حرم حضرت معصومه (علیها السلام) تجليگاه مرقد حضرت زهرا (سلام الله علیها)
⚜ مرجع عظيم الشأن مرحوم #آيت_الله_العظمي_مرعشي_نجفی (ره) فرمود:
🎙پدرم مرحوم آيت الله علامه سيد محمود مرعشي (ره) كه در نجف اشرف مي زيست، بسيار علاقمند بود كه به طريقي، محل قبر شريف جده اش حضرت زهرا (س) را بيابد، براي اين مقصود، ختم مجربي (يعني يكي از دعاهايي كه استجابت آن به تجربه رسيده كه با تكرار آن با حضور قلب و خلوص و شرايط ديگر، موجب رسيدن به مقصود است) انتخاب نمود، چهل شب به آن مداومت كرد، تا شايد از طريقي به محل مرقد شريف #حضرت_زهرا (س) آگاه گردد.
🌌 شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان، به بستر خواب رفت، در عالم خواب به محضر امام باقر(ع) (يا امام صادق) رسيد، امام به او فرمود:
▪️«عَلَيْكَ بِكَريمَهِ اَهْلِ الْبَيْتِ»؛ به دامن كريمه اهل بيت(س) چنگ بزن.
💭 ايشان تصور كرد منظور امام (ع) از اين جمله، حضرت زهرا(س) است، عرض كرد:
✋🏻 آري قربانت گردم، من نيز ختم را براي همين گرفتم كه محل شريف قبر آن حضرت را دقيق تر بدانم و زيارتش كنم.
🌹 امام (ع) فرمود: منظور من قبر شريف #حضرت_معصومه (س) در قم است... سپس افزود:
▪️به خاطر مصالحي، خداوند اراده نموده كه قبر حضرت زهرا(س) براي هميشه براي همگان مخفي باشد، از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجليگاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است، اگر قرار بود قبر حضرت آشكار باشد همان شكوه و عظمت مرقد حضرت زهرا(س) را خداوند براي قبر حضرت معصومه(س) قرار داده است.
🕌 مرحوم آيه الله سيد محمود مرعشي، وقتي كه از خواب برخاست، تصمصم گرفت كه به قصد زيارت حضرت معصومه(س) به قم مهاجرات كند. او بي درنگ با همه اعضاي خانواده اش از نجف اشرف، عازم قم شد و به زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) پرداخت. (۱)
🕯آن مرحوم، سرانجام به نجف بازگشت و در سال ۱۳۳۸ هـ . ق در آنجا در گذشت، ولي فرزند برومندش آيه الله العظمي سيد شهاب الدين نجفي مرعشي به قم آمد و در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) مي زيست تا اينكه پس از ۶۶ سال درس و بحث و خدمات فقهي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي بسيار، در هشتم صفر سال ۱۴۱۱ هـ . ق (مطابق با ۱۷ شهريور ۱۳۶۹ شمسي) در سن ۹۶ سالگي در قم به ملكوت اعلي پيوست، مرقد شريفش در جنب كتابخانه عظيم و بي نظيرش، در قم در خيابان آيه الله مرعشي (اِرُم سابق) قرار گرفته است.
📖 اين فراز عجيب و استثنايي نيز بيانگر ورق ديگري از مقام با عظمت حضرت معصومه(س) است كه گويي آينه تمام نماي وجود مبارك جده اش حضرت زهرا(س) است، كه مرقدش در اين رؤياي صادقانه همچون مرقد حضرت زهرا(س) داراي همان شكوه و جلال معنوي شده است.
✍🏻 با توجه به اينكه مرجع تقليد اين رؤيا را از پدر مجتهدش نقل مي كند، و خواب ديدن امام معصوم(ع)، دليل بر صدق آن خواب است.
📚 پی نوشت:
۱. اقتباس از كتاب ارزشمند كريمة اهل بيت(س)، ص ۴۳ تا ۴۵ ـ ماجراي فوق را مرحوم آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي به طور مكرر براي افراد مختلف نقل كرده است.
يكي از شاگردان آيه الله نجفي مي گفت: ايشان در درس خود مي فرمود: علت آمدن من به قم، همين مطلب بود، پدرم، چهل شب در حرم حضرت علي(ع) بيتوته نمود، شبي علي(ع) (در حال مكاشفه) به پدرم فرمود: سيد محمود چه مي خواهي؟
پدرم عرض مي كند: قبر حضرت فاطمه زهرا(س) كجا است تا زيارت كنم، حضرت علي(ع) مي فرمايد: من كه نمي توانم برخلاف وصيت آن حضرت، قبر او را معلوم كنم.
پدرم عرض كرد: پس من در هنگام زيارت او چه كنم؟
حضرت علي(ع) فرمود: خداوند مقام و شكوه حضرت فاطمه(س) را (دراين مورد) به حضرت معصومه (س) داده است. هر كس مي خواهد زيارت حضرت فاطمه(س) را درك كند، به زيارت حضرت فاطمه معصومه(س) برود.
📗 حضرت معصومه (س) فاطمه (س) دوم، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#کرامات
#داستان_کوتاه
#بانـوے_همـیـشہ
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
📚 پی نوشت ها:
۱. وى به عنوان سيد محمد باقر محمد اكمل اصفهانى، معروف به وحيد بهبهانى، در سال ۱۲۰۵، در كربلا رحلت كرد، و قبرش در پائين پاى شهداء در رواق امام حسين (ع) است.
۲ - اقتباس از دارالسلام عراقى
📗 عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#کرامات
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
🤲🏻 نتيجه توسل به حضرت زينب (سلام الله علیها)
📚 مرحوم حجّت الاسلام سيد علي نقى فيض الاسلام كه ترجمه او بر نهج البلاغه، و صحيفه سجاديه و قرآن، او را در محافل علمى و در همه جاى كشور، معروف و مشهور نموده است، به سال ۱۳۲۴ هجرى قمرى در سده (خمينى شهر) اصفهان متولد شد، و بسال ۱۴۰۵ هجرى قمرى ۲۴ ارديبهشت ۱۳۶۴ شمسى) در سن ۸۱ سالگى دار دنيا را وداع گفت، و در قطعه ۱۸ بهشت زهراء رديف ۱۰۳ قبر شماره ۵ به خاك سپرده شد.
📚 وى داراى عمر بابركت بود و كتابهاى بسيار و ارزنده اى از خود به يارگار گذاشت.
📗 از جمله كتابهاى او، كتابى است به نام «خاتون دو سرا» كه ترجمه كتاب سيدتناالمعصومة زينب الكبرى (سلام الله علیها) مى باشد.
📖 وى در مقدمه اين كتاب، مطلبى را درباره انگيزه نگارش اين كتاب نوشت كه خلاصه اش اين است:
🛌 به مرضى گرفتار شدم، كه طول كشيد و مداواى پزشكان مؤثر نشد، براى طلب شفا، همراه خانواده به كربلا رفتم، و بيماريم بيشتر شد به نجف اشرف رفتم، همچنان بيمارى مرا سخت در فشار قرار داده است، تا اينكه روزى در نجف اشرف يكى از دوستان كه از زائران بود مرا با عده اى از علماء به خانه خود دعوت كرد، به خانه او رفتيم، در آن مجلس، يكى از علما فرمود:
✋🏻 پدرم مى گفت هرگاه حاجت و خواسته اى دارى، خداوند متعال را سه بار به نام #حضرت_زينب كبرى (س) بخوان كه بدون شك، خداوند خواسته ات را روا مى سازد.
🤲🏻 من هم سه بار خداوند را به مقام زينب كبرى (س) خواندم و شفايم را از خداوند خواستم، به علاوه نذر كردم كه اگر سلامتى خود را باز يابم، كتابى در شرح زندگى حضرت زينب (ع) بنويسم، سپاس خداى را كه پس از مدت كوتاهى شفا يافتم و سپس با يادآورى يكى از دخترانم به نذر خود وفا كرده و اين كتاب (خاتون دو سرا) را نوشتم.
✍🏻 مرحوم فيض السلام اين كتاب را شب يكشنبه ۲۵ صفر ۱۳۹۵ هجرى قمرى شروع كرده و غروب روز جمعه ۱۵ جمادى الاولى همان سال به پايان رساند.
🌹 به اين ترتيب با توسل به پيشگاه شيرزن كربلا حضرت زينب (س) نتيجه گرفت و به نذر خود وفا كرد.
📗 داستان دوستان، جلد اول، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#میلاد_حضرت_زینب
#بانـوے_همـیـشہ
#حـلقـہ_عشـاق
#داستان_کوتاه
#کرامات
📿 ذكر موجودات
🤲🏻 به مناسبت #شب_جمعه، شب نزول رحمت و مغفرت 📿
⚜ آيت الله امينى فرمودند:
🎙آسيد باقر سدهى كه استاد ما بود و ايشان هم شاگرد مرحوم آيت الله آميرزا رحيم ارباب بود فرمود:
📖 كه ما سر درس مرحوم ارباب بوديم و ايشان لمعه درس مى دادند يك روز در درس لمعه فرمود:
🌌 يك شب من از اتاقم به قصد وضو به سوى صحن مدرسه آمدم كه نماز شبم را بخوانم وقتى از اتاق بيرون آمدم ديدم صداى همهمه اى مى آيد هر چه نگاه كردم ديدم همه جا خاموش است، صدا از درخت و همه جا مى آيد مثل يك ذكرى بود.
⛲️ رفتم وضوخانه ديدم آنجا هم صدا مى آيد، تعجب كردم اين صداى ذكر از كجاست؟
💭 آمدم توى ايوان نماز بخوانم، اما همينطور توى فكر بودم كه اين صدا از كجا مى آيد؟
🤲🏻 قدرى كه رفتم ديدم مرحوم آخوند كاشى مشغول نماز شب هستند و توى قنوت وِتْرشان همينطور ذكر مى خواند و گريه مى كند و در و ديوار هم ذكر مى گويند.
👂🏻من همينطور ايستادم و به او نگاه كردم، تا نماز صبح شد ديدم سر و صدا تمام شد.
🌄 فردا رفتم درس و گفتم: آقا من يك حاجتى به شما دارم!
⁉️ فرمود: بفرمائيد؟!
✋🏻 گفتم: من چنين چيزى از شما ديدم و ذكر در و ديوار.
❓آخوند فرمود: خودتان شنيديد؟
✋🏻 گفتم: بله!
👂🏻فرمودند: خداوند به تو عنايتى كرده است كه شنيده اى! چون قرآن كريم مى فرمايد: در و ديوار تسبيح خدا را مى كنند اگر كسى درك كند و بفهمد ذكر موجودات را معلوم است كه خداوند التفاتى به او كرده است.
🔅ما سميعيم و بصيريم و هُوشيم
🔅از شما نامحرمان ما خامُوشيم
📔 داستانهايى از مردان خدا، قاسم ميرخلف زاده
#پندها
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
📿 نقش استغفار دوستان، در نجات گرفتاران در عالم برزخ
🌷 به مناسبت #شب_جمعه، شب زیارتی ارباب بی کفن و حلول #ماه_شعبان
📚 علامه حاج ميرزا حسين نورى (رحمت الله عليه) صاحب مستدرك از يكى از علماى وارسته عصر خود، ملا ابوالحسن چنين نقل مى كند كه او گفت:
⚰ دوستى از علماى ربانى و وارسته به نام آخوند ملا جعفر داشتم، در زمان او، بيمارى واگير طاعون آمد، و افراد بسيارى بر اثر آن مردند، گروه بسيارى كه در معرض مرگ بودند، آخوند ملا جعفر را وصى خود قرار دادند، و از دنيا رفتند، آخوند ملا جعفر اموال آنان را جمع نمود تا به مصرف شايسته برساند، ولى هنوز آن اموال را به مصرف نرسانده بود، خودش نيز دار فانى را وداع كرد و آن اموال حيف و ميل شد (گويا او در مصرف آن اموال، كوتاهى كرده بود، از اين رو با بار سنگين مسئوليت، اجل فرا رسيد و در كام مرگ افتاد).
🕌 ملا ابوالحسن مى گويد: مدتى بعد از رحلت دوستم آخوند ملا جعفر، به #كربلا مسافرت كردم، شبى در نزديك حرم #امام_حسين (عليه السلام) خوابيدم و در عالم خواب مردى را ديدم كه زنجيرى به گردنش بسته اند، و دو طرف زنجير به دست دو نفر است، و زبان او بلند گشته و از دهان تا سينهاش آويخته شده است (در تعجب و هراس فرو رفتم، خدايا اين بيچاره كيست كه اين گونه در عذاب سخت است) او تا مرا ديد به طرف من آمد، نگاه كردم ديدم دوستم مرحوم اخوند ملا جعفر است!!
⛓ بر تعجب و هراسم افزود، او خواست با من سخن بگويد، آن دو نفر را زنجير را كشيدند، و از سخن گفتن، او جلوگيرى كردند، از مشاهده حال او، آن چنان وحشت نمودم كه سه بار نعره زدم، و از خواب بيدار شدم، از من پرسيد، چه شده چرا فرياد مى كشى؟
🕌 ماجرايى كه در خواب ديده بودم براى او تعريف كردم، سپس به حرم شريف امام حسين (عليه السلام) رفتم و در كنار مرقد منور آن حضرت براى نجات دوستم ملا جعفر، دعا كردم و استغفار و زارى نمودم، و سپس در همان سال براى انجام حج به مكه مشرف شدم، و بعد به مدينه رفتم و به زيارت قبر مقدس رسول خدا(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليه السلام) و اولياء خدا پرداختم، ولى طولى نكشيد كه در مدينه، بيمار شدم، به گونهاى كه نمى توانستم حركت كنم، از دوستانم درخواست كردم كه مرا به حمام ببرند و شست شو بدهند و لباسم را عوض كنند و آنگاه مرا به روضه مطهر رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) حمل نمايند، تا در آنجا به راز و نياز بپردازم و شفايم را بگيرم.
🕌 دوستانم درخواستم را انجام دادند، هنگامى كه وارد حرم مطهر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) شدم، بى هوش افتادم، وقتى كه به هوش آمدم مرا نزديك ضريح مقدس آن حضرت بردند، پس از زيارت، شفاى خود را از درگاه خداوند طلبيدم، و شفاعت پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در مورد آخوند ملا جعفر درخواست نمودم، و همچنان به راز و نياز و گريه و استغفار مشغول بودم كه ناگهان احساس كردم كه بيماريم سبك شده و حالم رو به بهبودى است، به طورى كه خودم برخاستم و با پاى خود به خانه ام باز گشتم.
⛰ پس از چند روز با دوستان كنار مرقد شريف شهداى احد رفتيم، در آنجا پس از زيارت، خواب مرا ربود، در عالم خواب مرحوم ملا جعفر را ديدم كه با قيافه اى شادان در حالى كه لباسهاى سفيد و زيبا در تن داشت، و عصائى در دستش بود، نزد من آمد و گفت:
✋🏻 مرحبا بالاخوه و الصدقه...؛ آفرين بر اين برادرى و صداقت و صميميت، كه در من روا داشتى، من در اين مدت (در عالم برزخ) با عذابها و بلاهاى سخت درگير بودم و تو از روضه مطهر رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) بيرون نيامدى، مگر اينكه با دعاها و راز و نيازهاى خود، مرا مشمول شفاعت رسول خدا(صلى الله عليه و آله) نمودى، و خلاص كردى دو سه روز قبل مرا به حمام فرستادند و پاكيزه نمودند و اين لباسهاى پاكيزه را رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) به من اهداء نمود، و حضرت زهرا (سلام الله عليه) اين عبا را به من مرحمت فرمود، و اينك نزد تو آمده ام، تا نجات خودم را به تو مژده بدهم، خوشحال باش كه با سلامتى به وطن باز مى گردى، و همه افراد خانواده ات به سلامت هستند. (۱)
💐 آرى اين است يك نمونه از هديه هاى مومنين، به مومنانى كه از دنيا رفته اند، بنابراين براى رهائى و نجات بستگان و دوستان خود در عالم برزخ، غافل نباشيم، كه قطعا راز و نياز و اعمال نيك ما، براى خلاصى گرفتاران، در عالم #برزخ، مفيد و موثر خواهد بود.
📚 پی نوشت:
۱. اقتباس از منتخب التواريخ، ص ۸۵۱.
📗 عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#کرامات
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
⁉️ پس از چهل سال درس خواندن، به اندازه اين بچه معدان...؟!
💚 به مناسبت ولادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
⚜ مرحوم شيخ عبدالرحيم دزفولى، همشهرى شيخ انصارى، كه مردى عالم مورد وثوق بوده است، نقل مى كند:
🎙من دو حاجت مهم داشتم كه كسى از آنها آگاه نبود و از درگاه احديت، قضا و اجابت آن را التماس مى كردم و همراه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و #حضرت_ابوالفضل عليه السلام را شفيع قرار مى دادم!
🕌 تا اينكه در يكى از زيارات مخصوصه از نجف به كربلا رفتم و باز در حرم شريف، آن دو مطلب را درخواست نمودم، ولى اثرى نبخشيد.
👥👥 روزى در حرم مطهر ابوالفضل عليه السلام جمعيت بسيارى را ديدم. از قضيه سؤال كردم، گفتند: پسر يكى از اعراب صحرانشين، مدتى است فلج شده، او را به قصد شفا به اين حرم شريف آورده اند و مشمول الطاف آن بزرگوار واقع شده و شفا يافته است، اينك مردم لباسهاى او را پاره كرده و براى تبرك مى برند.
❤️🔥 مى گويد: من از اين واقعه حالم دگرگون شد، آه سرد از نهاد بركشيدم و به ضريح مطهر نزديك رفته عرضه داشتم:
✋🏻 يا اباالفضل، مرا دو حاجت مشروع بود كه مكرر نزد پدر و برادر و خودت عرض كردم و اعتنا نكرديد، ولى اين بچه معدان (بادیه نشين) به محض اينكه دخيل آورد اجابت نموديد، و از اين معامله چنين فهميدم كه پس از چهل سال زيارت و مجاورت و اشتغال به علم، به قدر يك بچه معدان در نظر شما ارزش ندارم. لذا ديگر در اين شهر نمانده و به ايران مهاجرت مى كنم!!
✋🏻 اين سخن بگفتم و در حرم حضرت ابى عبدالله عليه السلام نيز، مانند كسى كه از آقاى خود قهر باشد، سلام مختصرى عرض كرده و به منزل بازگشتم و مختصر اسبابى را كه داشتم گرفته و روانه نجف اشرف شدم، به اين قصد كه عيال و اسباب خود را برداشته و شهر خويش برگردم!!
🚌 چون به نجف رسيدم از راه صحن مطهر به سوى خانه روانه شدم، در صحن ملا رحمة الله خادم شيخ (انصارى) - را ديدم و با همه مصافحه و معانقه نموديم، گفت:
🤝 شيخ تو را مى خواهند.
💭 گفتم: شيخ از كجا مى دانست كه حالا وارد مى شوم!
☝️🏻گفت: نمى دانم، اين قدر مى دانم كه به من فرمود: برو در صحن، شيخ عبدالرحيم از كربلا مى آيد، او را نزد من بياور!
💭 چون اين را شنيدم، با خود گفتم شايد به ملاحظه اينكه مجاورين فرداى روز زيارت مخصوصه در كربلا (از آن شهر) خارج و فرداى آن روز به نجف مى رسند و اغلب هم از راه صحن وارد مى شوند، از اين جهت به ملا رحمة الله فرموده كه مرا در صحن ببيند. در هر صورت به خانه شيخ روانه شديم. چون وارد بيرونى شديم، كسى نبود.
🌴 ملا درب اندرونى را كوبيد.
❓شيخ صدا زد كسيتى؟
👤ملا رحمة الله عرض كرد: شيخ عبدالرحيم را آوردم!
🫂 شيخ تشريف آوردند و به ملا فرمودند تو برو، چون او رفت به من فرمود: شما فلان فلان حاجت را دارى؟ به آنها تصريح فرمود؛ در صورتيكه به احدى اظهار نكرده بودم!
✋🏻 عرض كردم: آرى چنين است!
☝️🏻فرمود: اما فلان حاجت را من بر مى آورم و ديگرى را خودت استخاره كن اگر خوب آمد مقدمات آن را فراهم مى نمايم و خود آن را به جا بياور.
📿 من نيز رفتم و استخاره كردم خوب آمد، نتيجه را به شيخ عرض كردم، انجام داده شد. (۱)
📚 پی نوشت:
۱- زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صفحه ۹۲.
📚 چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام، جلد اول، على ربانى خلخالى
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#کرامات
#ماه_شعبان
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
#میلاد_حضرت_عباس
پرتو اشراق
👆🏻تو یوسف میشوی!
🎊 ویژه #عید_انقلاب 🇮🇷
🌷خاطره ای خواندنی از امام خامنهای از مبارزات دوران طاغوت و پیروزی انقلاب اسلامی
🔅در یاد من خوابهای عجیبی مانده. یکی به گمانم مربوط به سال ۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷ باشد. در آن زمان وضع سیاسی مشهد در نهایت شدت و سختی بود و اسلامگرایان دچار گرفتاری و محنت زیادی بودند. چنانکه جز چند تن از رفقا با من در میدان باقی نماندند و بقیه ترجیح دادند عرصه مبارزه را رها کنند. در آن شرایط، خواب دیدم که حضرت امام خمینی(ره) وفات کرده و جنازه ایشان در یکی از خانههای مشهد واقع در نزدیکی خانه پدر من روی زمین است. غم و اندوه وجودم را فرا گرفته بود. تابوت را روی دوش گرفتیم. جمعیت انبوهی هم در پی جنازه به حرکت در آمدند که در میان آنها شمار بسیاری از علما بودند و من هم با آنها حرکت میکردم.
🔅با صدای بلند میگریستم و از شدت تالّم و تاثّر با دست روی زانوی خود میزدم. چیزی که بر درد من میافزود این بود که میدیدم برخی علما بدون اینکه توجهی بکنند و عبرتی بگیرند و بیآنکه احساس اندوهی در آنها مشاهده شود با هم صحبت میکنند و میخندند! جنازه به آخر شهر رسید. بیشتر تشییعکنندگان بازگشتند اما جنازه راه خود را در بیرون از شهر ادامه داد. بیست سی تشییعکننده همچنان در پی جنازه حرکت میکردند. بیشتر تشییعکنندگان در پایین تپه ماندند. جنازه به همراه چهار پنج تشییعکننده به سمت بالای تپه رفت که من هم با آنها به دنبال جنازه بودم. تابوت را بالای تپه قرار دادیم. من به پایین پا نزدیک شدم تا درحالی که چهره حضرت امام را میبینم، با او وداع کنم.
👆🏻ناگهان دیدم دست راست ایشان که انگشت سبابه آن به حالت اشاره بود به سمت بالا حرکت میکند تا اینکه انگشت اشارهاش به پیشانی من رسید و آن لمس کرد یا نزدیک بود لمس کند. با شگفتی و حیرت نگاه میکردم. لبهایش را گشود و دو بار گفت: تو یوسف میشوی... تو یوسف میشوی! خوابم را برای خیلی از بستگان و دوستان نقل کردم از جمله برای مادرم (رحمةاللهعلیها) که فوراً آن را چنین تعبیر کرد: بله یوسف خواهی شد به این معنی که همواره در زندان خواهی بود!
📕 برگرفته از کتاب «خون دلی که لعل شد».
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#دهه_فجر
#امام_خمینی
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
پرتو اشراق
🌹دیدار آیت العظمی مرعشی با امام زمان (عج)
👌🏻این حکایت را ۳۷ سال قبل آیة الله العظمی مرعشی؛ برای یکی از خواص نزدیک خویش نقلکرده و اکیدا سفارش نموده بود که تا من زنده هستم برای کسی نقل نکند:
🕌 در زمان اقامت در سامراء چندی در سرداب مقدس شبها بیتوته میکردم.
🌌 شبهای زمستان در اواخر یکی از شبها که در سرداب مقدس بودم ناگهان صدای پایی شنیدم با آن که در سرداب بسته بود فوق العاده وحشت نمودم که شاید از مخالفین شیعه و از دشمنان اهل بیت(ع) باشد شمعی که با خود داشتم، خاموش شده بود، اما صدا و لحن نیکویی به گوشم رسید که فرمود:
✨«سلام علیکم»، و نام مرا به زبان آورد...
❓من جواب دادم و عرض کردم شما کی هستید؟
🌹فرمود: یک نفر از پسر عموهای شما!!
❓عرض کردم در سرداب بسته بود، شما از کجا وارد شدید؟
🌹فرمود: الله علی کل شي قدیر.
❓عرض کردم اهل کجا هستید؟
🌹فرمود: اهل حجاز هستم... فرمود: چرا در این وقت به اینجا آمده اید؟
✋🏻 عرض کردم حوائجی دارم و به جهت آنها متوسل شده ام!!
🌹فرمود: جز یک حاجت، بقیه حوائج شما برآورده خواهد شد.
💚 پس آن سید سفارش هایی کردند از جمله تأکید بر نماز جماعت، مطالعه فقه، حدیث و تفسیر، صله رحم، رعایت حقوق اساتید و معلمین و تأکید بر مطالعه و حفظ نهج البلاغه و ادعیه صحیفه سجادیه و… پس من از آن بزرگوار خواستم که برای من به درگاه الهی دعا کند پس دستها را به سوی آسمان برداشت و عرض کرد:
🤲🏻 «الهی بحق النبی و آله این سید را موفق به خدمت شرع فرما و حلاوت مناجات با خود را به او بچشان»... و قدری تربت سیدالشهداء را که با هیچ چیز مخلوط نبود و به اندازه چند مثقال بود به من دادند پس از آن ناگهان ناپدید شدند و متأسفانه در وقت حضور او ندانستم که او آقا ولی عصر «عج» است.
📗 نماز خوبان، علی احمد پور ترکمانی
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#تشرفات
#کرامات
#امام_زمان
#نیمه_شعبان
#حـلقـہ_عشـاق
#داستانک_مهدوی
❤️ تمرین حسن خلق در فرصت ماه مبارک رمضان
🌷واکنش عجیب شیخ جعفر کاشف الغطا در برابر یک فقیر
🌙 قدر فرصت #ماه_رمضان را برای بالا بردن مکارم اخلاق بدانیم!
🌘 خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) در بخشی از خطبه خویش در آخرین #جمعه ماه شعبان به آداب معاشرت پرداخته و روزه داران را برای به کارگیری این آداب سفارش فرمودند؛ آن حضرت با ارائه این راهکارهای حیاتی، اهل ایمان را به سوی سلوک برتر هدایت می کنند.
🌺 یکی از این راهکارها برای نیل به سعادت دنیا و آخرت «حُسن خلق» است.
🌹 آن حضرت می فرمایند:
🔅«وَ مَن حَسَّنَ مِنکُم فی هذا الشَّهرِ خُلُقَهُ کانَ لَهُ جَوازاً عَلی الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فِیه الأَقدامُ»؛
🔅هر کس از شما در این ماه، اخلاق خود را نیکو گرداند، خداوند متعال برای او جواز عبور از پل صراط را - آن روز که گامها می لغزد – صادر می کند».
🔅«وَ مَن کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللهُ عَنهُ غَضَبَهُ یَومَ یَلقاهُ»:
🔅«و هر کس در این ماه، شر [و خشم] خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز ملاقاتش غضب خود را از وی بازخواهد داشت».
🌹🔅🌹🔅🌹🔅🌹
🌇 اهمیت این سخن و حکمت تمرین برای کسب حسن خلق در ماه مبارک رمضان زمانی روشنتر میشود که دقت کنیم انسان روزه دار گاهی در اثر تشنگی و گرسنگی طاقت خود را از دست میدهد و در نتیجه توان کمتری در مقابل ناهنجاریهای روحی و اجتماعی خواهد داشت؛ به ویژه آنکه در هوای گرم روزه بگیرد و در اثر شب زنده داری و سحرخیزی در شبهای ماه رمضان بیخوابی کشیده باشد. چنین فردی زمینه آنکه عنان صبر را از دست دهد و در مقابل کوچک ترین ناملایمات عصبانی شود و با دیگران برخورد ناشایستی داشته باشد بیشتر از ایام قبل در او فراهم است،
لذا فرصت ماه مبارک رمضان به برکت آموزههای رسول رحمت (صلیالله علیه و آله) برای خودسازی و مهار نفس و مشق صبر و حسن خلق در شرایط دشوارتر، بستر بسیار مناسبی است تا فرد از برکات این تمرین سخت ، در ماههای دیگر سال بهرهمند گردد.
📚 برخی از احوالاتی که از صبر و حُسن خلق و بازداشتن خشم تربیت شدگان مکتب اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ و در صفحات درخشان سیره علمای صالح شیعه نقش بسته است، به مدد توجه در تمکین دستورات مکتب نورانی اسلام و مغتنم دانستن فرصتهای ارزشمند خودسازی مانند ماه رمضان است.
⚜ شیخ عباس قمی می نویسد:
✍🏻 روزی علاّمه بزرگوار حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء در اصفهان پیش از نماز جماعت مَبلغی را بین فقراء تقسیم کرد و پس از اتمام آن به نماز ایستاد. یکی از سادات فقیر خبردار شد و بین دو نماز به محضر شیخ رسید و گفت: سهم مرا از مال جدّم به من باز ده!!
🔅کاشف الغطاء فرمودند: دیر آمدی و اکنون چیزی نمانده که به تو بدهم. سیّد خشمگین شد و به محاسن مبارک شیخ آب دهان افکند. علاّمه کاشف الغطاء از محراب برخاست و دامن خود را مقابل نمازگزاران گرفت و در میان صفوف جماعت گردش کرد و فرمود: هر کس ریش شیخ را دوست دارد، به سید کمک کند!
🔅مردمِ حاضر با دیدن این صحنه دامن شیخ را پر از پول کردند. شیخ همه آنها را به سیّد داد و پس از آن به نماز عصر ایستاد.
✍🏻 محدث نوری نیز در مورد این شخصیت والا مقام نوشته است:
🔅«او با خود حدیث نفس می کرد و به خود میگفت: «تو جُعَیفر بودی، پس جعفر شدی، پس شیخ جعفر گشتی، آن گاه شیخ عراق شدی و در نهایت، رئیس مسلمانان گشتی؛ یعنی فراموش مکن اوائل خود را!»
📚 منازل الآخرة والمطالب الفاخرة - القمي، الشيخ عباس - ج ۱، ص۲۱۴
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#روایت
#مکارم_اخلاق
#حـلقـہ_عشـاق
#داستان_کوتاه
پرتو اشراق
‼️ دوباره می دهند به خود ما!
🗓 به مناسبت ٢۴ اردیبهشت سالروز لغو امتیاز تنباکو به فتوای آیت الله میرزای شیرازی (ره)
💚 جلوه ای از قدرت و تأثیر ولایت فقیه
✍🏻 آیت الله مدرس در یکی از خاطراتش آورده است:
💭 «فراموش نمی کنم که در گیرودار واقعه دخانیه در اصفهان، کنار ایوان، روبه روی در ورودی نشسته بودم و سخت در فکر درسی بودم که شمس العرفا، حضرت جهانگیر خان برایم گفته بود.
👴🏼 خادم مدرسه که مرد مسنّی بود، نگران آمد و گفت: آقا سید! خیلی شلوغ است. حرف هایی می زنند.
👌🏻 چاره ای نبود که با او هم سخن شوم. از مباحث و اصطلاحات طلبگی خارج شدم و لا و نعم را کنار گذاشتم و گفتم:
❓دیگر چه شده که شلوغ پلوغ است؟
👴🏼 گفت: می گویند شاه سلطان، توتون و تنباکو را از رعیت می گیرد و انبار می کند تا به سلطان پروس و روس بدهد. مگر آنها خیلی چپق و قلیان می کشند؟
☝️🏻 گفتم: آنها مثل ما چپق و قلیان نمی کشند!؟
👴🏼 با تعجب پرسید: پس این همه توتون و تنباکو را برای چه می خواهند؟
✋🏻 گفتم: می خواهند بعد از گرفتن، بدهند به خود ما!!
👴🏼 پیرمرد به فکر رفت و با حسرت گفت: خوب این چه کاری است؟
👑 گفتم: پادشاه ما این برگ ها را می دهد به تاجران انگلیس، منی یک ریال و آنها می دهند به خود ما، منی سه ریال. از یک ریالی هم که باید به ما بدهند، نیم ریالش را برای قرضی که به آنها داریم، برمی دارند. پیرمرد یک فحش نثار انگلیسی ها کرد». (١)
⚠️ نگران آینده:
📄 در یکی دیگر از خاطرات آیت الله مدرس می خوانیم:
🕌 «وقتی به نجف رفتم، در سامرا خدمت میرزای شیرازی رسیدم. وقتی داستان پیروزی واقعه دخانیه را برایش تعریف کردم، آثار نگرانی در چهره اش پیدا شد و به فکر فرو رفت و اشکش سرازیر شد.
‼️ از این حال او تعجب کردم؛ چون انتظار داشتم او را با این خبر خوشحال کنم. وقتی دلیل گریه اش را پرسیدم، گفت:
☝️🏻حالا حکومت های قاهره فهمیدند قدرت اصلی یک ملت و نقطه تحرک شیعیان کجاست. حالا تصمیم می گیرند این نقطه و این مرکز را نابود کنند. نگرانی من از آینده جامعه اسلامی است». (۲)
🔰 سخن بزرگان
🌷 سید حسن مدرس:
🎙«فتوای میرزا، شعله ای بود که به باروت انبار شده در دل های مردم ایران زده شد. اگر این دل ها پر از باروت نبود که یک تکه کاغذ با چند خط مرکب کم رنگ، آنچنان شعله افروزی نمی کرد». (۳)
🎙«واقعه دخانیه، توپی بود که سحرگاه، مردم تیزهوش خفته را بیدار کرد و به طور طبیعی، از زلزله شدیدی که متعاقب آن بایستی به وقوع بپیوندد، باخبرشان نمود. عامه مردم هم که به علت بی خبری، درکی از آن واقعه نداشتند، خطر را احساس نمودند و چون به علمای مذهبشان اعتقاد داشتند، همراه آنان به حرکت درآمدند». (۴)
👨🏻⚕ دکتر فورید، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه:
🎙«پس از انتشار خبر تحریم تنباکو، شاه و صدراعظم کوشیدند حکم میرزای شیرازی را جعلی اعلام کنند و چون نتیجه نگرفتند، آنان را به ترک شهر و دیار مجبور کردند».
📚 پی نوشت ها:
۱. سده تحریم تنباکو، ص ۱۳۲.
۲. همان، ص ۱۳۸.
۳. همان، ص ۱۳۰.
۴. همان، ص ۱۳۹.
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق
🌹 داستان آیت الله شفتی و سگ گرسنه!!
🌙 دوم #ربیع_الاول ارتحال فقیه و عالم جلیل جناب آسید باقر رشتى حجت الاسلام
✍🏻 نمی دانم نام آیت الله شفتی را شنیده اید یا خیر؟ اما داستان جالب و آموزنده ای است. یکی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم سید محمد باقر شفتی رشتی معروف به حجت الاسلام شفتی است که از مجتهدین برازنده و پرهیزکار بود، او بسال ۱۱۷۵ ه-ق در جرزه طارم گیلان دیده به جهان گشود و بسال ۱۲۶۰ در سن ۸۵ سالگی در اصفهان از دنیا رفت و مرقد شریفش در کنار مسجد سید اصفهان، معروف و مزار علاقمندان است.
❤️ وی در مورد نتیجه ترحم، و فراز و نشیب زندگی خود، حکایتی شیرین دارد که در اینجا می آوریم:
📚 حجت السلام شفتی در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بود که غالبا لباس او از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه می کرد، گاهی از شدت گرسنگی و ضعف غش می کرد، ولی فقر خود را کتمان می نمود و به کسی نمی گفت.
🥩 روزی در مدرسه علمیه اصفهان، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می کردند، وجه مختصری از این ناحیه به او رسید، چون مدتی بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندی را خرید و به مدرسه بازگشت، در مسیر راه ناگاه در کنار کوچه ای چشمش به سگی افتاد که بچه های او به روی سینه او افتاده و شیر می خوردند، ولی از سگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف، قدرت حرکت نداشت.
💭 ایشان به خود خطاب کرده و گفت: اگر از روی انصاف داوری کنی، این سگ برای خوردن جگر از تو سزاوارتر است، زیرا هم خودش و هم بچه هایش گرسنه اند، از این رو جگر را قطعه قطعه کرد و جلو آن سگ انداخت!
🥩 خود حجت السلام شفتی نقل می کند:
🐕 وقتی که پاره های جگر را نزد سگ انداختم گویی او را طوری یافتم که سر به آسمان بلند کرد و صدائی نمود، من دریافتم که او در حق من دعا می کند.
💷 از این جریان چندان نگذشت که یکی از بزرگان، از زادگاه خودم شفت مبلغ دویست تومان برای من فرستاد و پیام داد که من راضی نیستم از عین این پول مصرف کنی، بلکه آن را نزد تاجری بگذار تا با آن تجارت کند و از سود تجارت، از او بگیر و مصرف کن.
💎 من به همین سفارش عمل کردم، به قدری وضع مالی من خوب شد که از سود تجارتی آن پول، مبلغ هنگفتی به دستم آمد و با آن حدود هزار دکان و کاروانسرا خریدم و یک روستا را در اطراف محلمان بنام گروند به طور دربست خریداری نمودم، که اجاره کشاورزی آن هر سال نهصد خروار برنج می شد، دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان می خوردند، تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بودکه من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را برخودم ترجیح دادم.
📗 منبع: اقتباس از کتاب صد و یک حکایت، ص ۱۵۸
📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق
🔰 به ما بپیوندید...
🆔 eitaa.com/partoweshraq
🆔 splus.ir/partoweshraq
#داستان_کوتاه
#حـلقـہ_عشـاق