eitaa logo
پرتو اشراق
846 دنبال‌کننده
26.9هزار عکس
15.5هزار ویدیو
63 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
پرتو اشراق
🌟 معجزه ای شگفت آور از امام رضا (عليه السلام) 🌧 عظمت حادثه باريدن باران موجب ذلت و رسوايى بدخواهان و حسد ورزان شد آن ها به مأموران هشدار دادند كه اين حادثه عجيب موجب مى شود كه پايگاه مردمى حضرت رضا (عليه السلام) اوج گيرد و مقام خلافت از خاندان شما بيرون رود. 🧔🏽‍♂ كار به جائى رسيد كه يكى از آن ها به نام (حميد بن مهران) كه يكى از رجال دربار مأمون بود به (عليه السلام) گفت: 👈🏽 اى پسر موسى، تو از مرز و حريم خود تجاوز كردى خداوند كه باران را در وقت تقدير شده اش فرستاد آن را مربوط به دعاى خود و دليل شكوه و عظمت خود در پيشگاه خدا دانستى خيال مى كنى مثل معجزه ابراهيم (عليه السلام) را آورده اى كه پرندگان را به اذن خداوند زنده كرد اگر تو راست مى گوئى به اين دو صورت شيرى را كه بر مسند مأمون نفش بسته فرمان بده تا زنده شوند و سپس آن ها بر من مسلط ساز در اين صورت چنين چيزى معجزه اى براى تو خواهد شد نه بارانى كه طبق معمول در وقتش مى بارد!! 🌹در اين جا بود كه امام رضا (عليه السلام) خشمگين شد و فرياد زد: 👈🏻 اى شيرها اين شخص پليد را بگيريد. 🦁🦁 هماندم آن دو صورت شير به دو شير حقيقى تبديل شدند و به حميد بن مهران حمله كرده و او را دريدند و هيچ چيزى از او باقى نگذاشتند و حتى خون ناپاكش را ليسيدند پس از فراغت دو صورت شير به امام (عليه السلام) متوجه شده و عرض كردند اى ولى خدا هرگونه فرمان بدهى اطاعت مى شود اگر فرمان دهى اين شخص (اشاره به مامون) را نيز بدريم! 👹 مأمون با شنيدن اين سخن بى هوش شد!! 🌹امام رضا (عليه السلام) به آن دو شير فرمود: به جايگاه خود برگرديد... آن ها به تصوير قبلى روى مسند، به همان صورت قبل بازگشتند... 👹 وقتى كه مامون به هوش آمد: گفت حمد و سپاس خداوندى را كه ما را از شر حميد بن مهران كفايت نمود... سپس به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد اى پسر رسول خدا چنين حادثه اى از اختيارات جد شما رسول خدا (صلى الله عليه و آله)، سپس از اختيارات شما است. (۱) 📚 منبع: ١. عيون اخبار الرضا، ج ٢، ص ۱۷۱ و ۱۷۲. 📔 داستانهاى شيرين و خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم (عليهم السلام)، على گلستانى 🔰 : ❓حکایت نقش دو شیر در بالای ایوان نقاره‌خانه در صحن عتیق (انقلاب) حرم رضوی چیست؟ 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
📿 نقش استغفار دوستان، در نجات گرفتاران در عالم برزخ‏ 🌷 به مناسبت ، شب زیارتی ارباب بی کفن و حلول 📚 علامه حاج ميرزا حسين نورى (رحمت الله عليه) صاحب مستدرك از يكى از علماى وارسته عصر خود، ملا ابوالحسن چنين نقل مى‏ كند كه او گفت: ⚰ دوستى از علماى ربانى و وارسته به نام آخوند ملا جعفر داشتم، در زمان او، بيمارى واگير طاعون آمد، و افراد بسيارى بر اثر آن مردند، گروه بسيارى كه در معرض مرگ بودند، آخوند ملا جعفر را وصى خود قرار دادند، و از دنيا رفتند، آخوند ملا جعفر اموال آنان را جمع نمود تا به مصرف شايسته برساند، ولى هنوز آن اموال را به مصرف نرسانده بود، خودش نيز دار فانى را وداع كرد و آن اموال حيف و ميل شد (گويا او در مصرف آن اموال، كوتاهى كرده بود، از اين رو با بار سنگين مسئوليت، اجل فرا رسيد و در كام مرگ افتاد). 🕌 ملا ابوالحسن مى‏ گويد: مدتى بعد از رحلت دوستم آخوند ملا جعفر، به مسافرت كردم، شبى در نزديك حرم (عليه السلام) خوابيدم و در عالم خواب مردى را ديدم كه زنجيرى به گردنش بسته‏ اند، و دو طرف زنجير به دست دو نفر است، و زبان او بلند گشته و از دهان تا سينه‏اش آويخته شده است (در تعجب و هراس فرو رفتم، خدايا اين بيچاره كيست كه اين گونه در عذاب سخت است) او تا مرا ديد به طرف من آمد، نگاه كردم ديدم دوستم مرحوم اخوند ملا جعفر است!! ⛓ بر تعجب و هراسم افزود، او خواست با من سخن بگويد، آن دو نفر را زنجير را كشيدند، و از سخن گفتن، او جلوگيرى كردند، از مشاهده حال او، آن چنان وحشت نمودم كه سه بار نعره زدم، و از خواب بيدار شدم، از من پرسيد، چه شده چرا فرياد مى‏ كشى؟ 🕌 ماجرايى كه در خواب ديده بودم براى او تعريف كردم، سپس به حرم شريف امام حسين (عليه السلام) رفتم و در كنار مرقد منور آن حضرت براى نجات دوستم ملا جعفر، دعا كردم و استغفار و زارى نمودم، و سپس در همان سال براى انجام حج به مكه مشرف شدم، و بعد به مدينه رفتم و به زيارت قبر مقدس رسول خدا(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليه السلام) و اولياء خدا پرداختم، ولى طولى نكشيد كه در مدينه، بيمار شدم، به گونه‏اى كه نمى‏ توانستم حركت كنم، از دوستانم درخواست كردم كه مرا به حمام ببرند و شست شو بدهند و لباسم را عوض كنند و آنگاه مرا به روضه مطهر رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) حمل نمايند، تا در آنجا به راز و نياز بپردازم و شفايم را بگيرم. 🕌 دوستانم درخواستم را انجام دادند، هنگامى كه وارد حرم مطهر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) شدم، بى هوش افتادم، وقتى كه به هوش آمدم مرا نزديك ضريح مقدس آن حضرت بردند، پس از زيارت، شفاى خود را از درگاه خداوند طلبيدم، و شفاعت پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در مورد آخوند ملا جعفر درخواست نمودم، و همچنان به راز و نياز و گريه و استغفار مشغول بودم كه ناگهان احساس كردم كه بيماريم سبك شده و حالم رو به بهبودى است، به طورى كه خودم برخاستم و با پاى خود به خانه‏ ام باز گشتم. ⛰ پس از چند روز با دوستان كنار مرقد شريف شهداى احد رفتيم، در آنجا پس از زيارت، خواب مرا ربود، در عالم خواب مرحوم ملا جعفر را ديدم كه با قيافه‏ اى شادان در حالى كه لباسهاى سفيد و زيبا در تن داشت، و عصائى در دستش بود، نزد من آمد و گفت: ✋🏻 مرحبا بالاخوه و الصدقه...؛ آفرين بر اين برادرى و صداقت و صميميت، كه در من روا داشتى، من در اين مدت (در عالم برزخ) با عذابها و بلاهاى سخت درگير بودم و تو از روضه مطهر رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) بيرون نيامدى، مگر اينكه با دعاها و راز و نيازهاى خود، مرا مشمول شفاعت رسول خدا(صلى الله عليه و آله) نمودى، و خلاص كردى دو سه روز قبل مرا به حمام فرستادند و پاكيزه نمودند و اين لباسهاى پاكيزه را رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) به من اهداء نمود، و حضرت زهرا (سلام الله عليه) اين عبا را به من مرحمت فرمود، و اينك نزد تو آمده‏ ام، تا نجات خودم را به تو مژده بدهم، خوشحال باش كه با سلامتى به وطن باز مى‏ گردى، و همه افراد خانواده‏ ات به سلامت هستند. (۱) 💐 آرى اين است يك نمونه از هديه‏ هاى مومنين، به مومنانى كه از دنيا رفته‏ اند، بنابراين براى رهائى و نجات بستگان و دوستان خود در عالم برزخ، غافل نباشيم، كه قطعا راز و نياز و اعمال نيك ما، براى خلاصى گرفتاران، در عالم ، مفيد و موثر خواهد بود. 📚 پی نوشت: ۱. اقتباس از منتخب التواريخ، ص ۸۵۱. 📗 عالم برزخ در چند قدمى ما، محمد محمدى اشتهاردى 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
8.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 و نشر دهید | | دلنشین 🦋 پر پرواز 🎙 🕊‌ راز موفقیت هر کسی یه چیزیه... پر پرواز هر کسی، یه رازیه... 🦋 خوش به حال فطرس که پر پروازش امام حسین علیه السلام بود... 🌷 کاش ما هم درک کنیم که موفقیت و سعادت راهی جز سیدالشهدا و اهل‌بیت علیهم السلام نداره... 💚 ویژه علیه السلام 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
⁉️ پس از چهل سال درس خواندن، به اندازه اين بچه معدان...؟! 💚 به مناسبت ولادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ⚜ مرحوم شيخ عبدالرحيم دزفولى، همشهرى شيخ انصارى، كه مردى عالم مورد وثوق بوده است، نقل مى كند: 🎙من دو حاجت مهم داشتم كه كسى از آنها آگاه نبود و از درگاه احديت، قضا و اجابت آن را التماس مى كردم و همراه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و عليه السلام را شفيع قرار مى دادم! 🕌 تا اينكه در يكى از زيارات مخصوصه از نجف به كربلا رفتم و باز در حرم شريف، آن دو مطلب را درخواست نمودم، ولى اثرى نبخشيد. 👥👥 روزى در حرم مطهر ابوالفضل عليه السلام جمعيت بسيارى را ديدم. از قضيه سؤال كردم، گفتند: پسر يكى از اعراب صحرانشين، مدتى است فلج شده، او را به قصد شفا به اين حرم شريف آورده اند و مشمول الطاف آن بزرگوار واقع شده و شفا يافته است، اينك مردم لباسهاى او را پاره كرده و براى تبرك مى برند. ❤️‍🔥 مى گويد: من از اين واقعه حالم دگرگون شد، آه سرد از نهاد بركشيدم و به ضريح مطهر نزديك رفته عرضه داشتم: ✋🏻 يا اباالفضل، مرا دو حاجت مشروع بود كه مكرر نزد پدر و برادر و خودت عرض كردم و اعتنا نكرديد، ولى اين بچه معدان (بادیه نشين) به محض اينكه دخيل آورد اجابت نموديد، و از اين معامله چنين فهميدم كه پس از چهل سال زيارت و مجاورت و اشتغال به علم، به قدر يك بچه معدان در نظر شما ارزش ندارم. لذا ديگر در اين شهر نمانده و به ايران مهاجرت مى كنم!! ✋🏻 اين سخن بگفتم و در حرم حضرت ابى عبدالله عليه السلام نيز، مانند كسى كه از آقاى خود قهر باشد، سلام مختصرى عرض كرده و به منزل بازگشتم و مختصر اسبابى را كه داشتم گرفته و روانه نجف اشرف شدم، به اين قصد كه عيال و اسباب خود را برداشته و شهر خويش برگردم!! 🚌 چون به نجف رسيدم از راه صحن مطهر به سوى خانه روانه شدم، در صحن ملا رحمة الله خادم شيخ (انصارى) - را ديدم و با همه مصافحه و معانقه نموديم، گفت: 🤝 شيخ تو را مى خواهند. 💭 گفتم: شيخ از كجا مى دانست كه حالا وارد مى شوم! ☝️🏻گفت: نمى دانم، اين قدر مى دانم كه به من فرمود: برو در صحن، شيخ عبدالرحيم از كربلا مى آيد، او را نزد من بياور! 💭 چون اين را شنيدم، با خود گفتم شايد به ملاحظه اينكه مجاورين فرداى روز زيارت مخصوصه در كربلا (از آن شهر) خارج و فرداى آن روز به نجف مى رسند و اغلب هم از راه صحن وارد مى شوند، از اين جهت به ملا رحمة الله فرموده كه مرا در صحن ببيند. در هر صورت به خانه شيخ روانه شديم. چون وارد بيرونى شديم، كسى نبود. 🌴 ملا درب اندرونى را كوبيد. ❓شيخ صدا زد كسيتى؟ 👤ملا رحمة الله عرض كرد: شيخ عبدالرحيم را آوردم! 🫂 شيخ تشريف آوردند و به ملا فرمودند تو برو، چون او رفت به من فرمود: شما فلان فلان حاجت را دارى؟ به آنها تصريح فرمود؛ در صورتيكه به احدى اظهار نكرده بودم! ✋🏻 عرض كردم: آرى چنين است! ☝️🏻فرمود: اما فلان حاجت را من بر مى آورم و ديگرى را خودت استخاره كن اگر خوب آمد مقدمات آن را فراهم مى نمايم و خود آن را به جا بياور. 📿 من نيز رفتم و استخاره كردم خوب آمد، نتيجه را به شيخ عرض كردم، انجام داده شد. (۱) 📚 پی نوشت: ۱- زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صفحه ۹۲. 📚 چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام، جلد اول، على ربانى خلخالى 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌹حکایت دلنشین امام سجاد علیه‌السلام و دو قرص نان خشک 👳🏼‍♂ زُهری که از پایه گذاران و تقویت کنندگان حکومت بنی امیه است (*) حكايت می كند: 🌤 روزى در محفل و محضر امام زين العابدين عليه السّلام كه تعدادى از دوستان و مخالفان حضرت نيز در آن جمع حضور داشتند، نشسته بودم، كه مردى از دوستان حضرت با چهره‌اى غمناك و افسرده وارد شد! 🌹حضرت فرمودند: چرا غمگينى؟ تو را چه شده است؟ 🧔🏻‍♂✋🏻 عرض كرد: يابن رسول اللّه! چهار دينار بدهى دارم و چيزى كه بتوانم آن را بپردازم ندارم، همچنين عائله ام بسيار است و درآمدى براى تامين مخارج آن ها ندارم!! 💧در اين هنگام، عليه السّلام به حال موالی خویش گريستند! 🧔🏻‍♂ من عرض كردم: آقا! چرا گريه مى كنید؟ 🌹حضرت فرمودند: گريه آرام بخش عقده ها و مصائب مى باشد و چه مصيبتى بالاتر از اين كه انسان نتواند مشكلات مؤمنى از دوستانش را برطرف نمايد. 👥👤 در همين بين، حاضرين از مجلس پراكنده شدند، و مخالفين در حال بيرون رفتن از مجلس زخم زبان مى زدند، كه اين ها - ائمّه اطهار عليهم السّلام - ادّعا مى‌كنند بر همه جا و همه چيز دست دارند و آنچه از خدا بخواهند برآورده مى شود، ولى عاجزند از اين كه بتوانند مشكلى را برطرف نمايند!! 🧔🏻‍♂ آن مرد نيازمند، اين زخم زبان ها را شنيد و به حضرت عرض كرد: ✋🏻 تحمّل اين حرف ها براى من سخت تر از تحمّل مشكلات خودم بود. 🌹حضرت فرمودند: خداوند، راه حلّى براى كارهايت به وجود آورد... و سپس امام عليه السّلام به يكى از كنيزان خود فرمودند: غذايى را كه براى افطار و سحر دارم بياور، كنيز دو قرص نان خشك آورد. 🌹حضرت به او فرمودند: اين دو عدد نان را بگير، كه خداوند به وسيله آن ها بر تو خير و بركت دهد، پس آن مرد دو قرص نان را گرفت و رفت! 🐟 در بين راه، به ماهى فروشى برخورد كرد، به او گفت: 🧔🏻‍♂ يكى از ماهى هاى خود را به من بده تا در عوض آن قرص نانى به تو بدهم! 🍪 ماهى فروش نيز قبول كرد و يك عدد ماهى به آن مرد داد و در ازاى آن يك قرص نان دريافت نمود. 🍙 در ادامه مسیر به مردی رسید که نمک میفروخت؛ از او نیز به ازای یک قرص نان نمک خریداری نمود. 💎💎 آن مرد ماهى را گرفت و چون به منزل رسيد، خواست ماهى را براى عائله اش تميز و آماده پختن نمايد، پس همين كه شكم ماهى را پاره نمود، دو گوهر گرانبها در شكم ماهى پيدا كرد، با شادمانى آن ها را برداشت و شكر و سپاس خداوند متعال را به جاى آورد. 👥 در همين بين، شخصى درب خانه اش را كوبيد، وقتى بيرون آمد، ديد همان ماهى فروش و مرد نمک فروش هستند، و مى‌گويند: هر چه تلاش كرديم كه اين نان را بخوريم نتوانستيم؛ چون بسيار سفت و خشك است، گمان مى‌كنیم در وضعيّتى سخت به سر مى‌برى، بيا این نانت را بگير؛ و ماهى و نمک را هم به تو بخشيدیم!! 👤 پس از گذشت لحظاتى، شخص ديگرى درب خانه اش را كوبيد، و چون درب را گشود، كوبنده درب گفت: 🌹حضرت زين العابدين عليه السّلام فرمودند: 🔅«خداوند متعال، مشكل تو را برطرف ساخت، اكنون غذا و نان ما را بازگردان، كه كسى غير ما نمى تواند آن نان ها را بخورد». 💎💎 و سپس آن مرد گوهرها را با قيمت خوبى فروخت و قرض خود را پرداخت كرد؛ و سرمايه اى مناسب براى كسب و كار و مايحتاج مشكلات زندگى خانواده اش تامین گردید. 📚 بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۰، امالى صدوق, ص ۴۵۳، الخرائج والجرائح مرحوم راوندى: ج ۲، ص ۷۰۸، ح ۳. (*) باید بدانیم که زهری به امام علیه السلام احترام می گذاشت چون خود وی عالِم بود و بیش از بقیه عظمت امام علیه‌السلام را درک می کرد، اما این به معنای پیروی و تشیع او نیست. چرا که او عملهٔ ظلم بود و نان او در خدمت به بنی امیه بود، پیروان امام علیه‌السلام و اصحاب و همراهان واقعی ایشان سر سفرۀ دشمنان نمی‌نشستند. 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🇮🇳 زبان سندی! 🌹عنایت سلام الله علیه به ابواسماعیل و تکلم به زبان عربی 👳🏻‍♂ ابواسماعيل سندى مى ‏گويد: در سند بودم كه شنيدم براى خداوند در ميان‏ عرب ها حجتى هست. 🐪 از وطن خود خارج شدم و در طلب او، سختى سفر را بر خود هموار نمودم. تا اينكه امام رضا- عليه السّلام- را به من معرفى كردند. 👣 بر او وارد شدم در حالى كه حتى يك كلمه هم نمى‏ توانستم عربى حرف بزنم. 👳🏻‍♂✋🏻 لذا به زبان خودم به حضرت سلام كردم. 🌹 او نيز به زبان من، جواب سلامم را داد من با زبان سندى (هندى) حرف مى‏زدم و او نيز جوابم را با همان زبان مى ‏داد. ☝️🏻گفتم: در سند شنيدم كه براى خداوند در ميان عربها حجتى هست لذا براى پيدا كردن او آمده‏ام. 🌹فرمود: آرى، من همان هستم. هر سؤالى دارى بپرس و هر چه خواهى طلب كن. 👳🏻‍♂ من نيز از او هر چه مى‏خواستم پرسيدم. وقتى كه برخاستم تا بروم، عرض كردم: ✋🏻 من عربى نمى‏دانم دعا بفرما تا خداوند قدرت تكلّم به زبان عربى را به من الهام كند تا با عربها بتوانم صحبت كنم. 🌹پس آن حضرت دست شريفش را بر لبانم كشيد. از همان وقت، توانستم به خوبى عربى صحبت كنم‏!! 📚 بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۵۰، ح ۵۱. 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌟 حکایت دلنشین یکی از کسانی که به سعادت دیدار با امام عصر (ارواحنا فداه) در دوران غیبت صغری نائل آمد! 📚 شیخ صدوق (رحمه الله علیه) در کتاب خود روایتی را نقل می کند که حضرت بقیه الله الاعظم امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ریگی (سنگی) را به فردی میدهند که در دستش تبدیل به طلا می شود!! 🕋 اَزدی گوید: وقتی در طواف بودم و شش شوط کرده بودم و می ‌خواستم شوط هفتم را به جای آورم ناگهان جمعی را دیدم که سمت راست کعبه حلقه زده بودند و جوانی خوشرو و خوش بو و با هیبت و وقار نزدیک آنها ایستاده و با آنها سخن می‌گوید و من کسی را همچون او نیکو سخن و شیرین کلام و خوش مجلس ندیده بودم!! 👣 پیش رفتم تا با او سخن بگویم اما مردم مرا راندند، از بعضی از آنان پرسیدم این کیست؟ 👥👤 گفتند: فرزند رسول الله صلوات الله علیه و آله است که در هر سال یک روز ظاهر می شود و برای خاصان خود سخن می گوید! 👳🏻‍♂✋🏻 بدو گفتم: ای سرورم به نظر شما آمده ام تا مرا ارشاد کنید خدا هادی شما باشد! 👌🏻ریگی به من داد و من برگشتم، یکی از همنشینان او به من گفت: 👤 به تو چه داد! 👳🏻‍♂ گفتم ریگی! ✨دستم را گشودم دیدم طلاست! 👣 رفتم و به ناگاه - امام - به من ملحق شد و خود را در مقابل او دیدم! 🌹فرمود؛ آیا بر تو حجت ثابت و حق آشکار گردید و کوری زائل گردید؟ آیا مرا میشناسی؟ 👳🏻‍♂✋🏻 گفتم خیر! 🌍 فرمود: «من مَهدی و قائم زمان هستم من کسی هستم که زمین را پر از عدل و داد می‌کنم پس از جور، زمین از حجت خالی نمی‌ماند و مردم بی‌پیشوا نباشند و این امانتی نزد توست و آن را جز به برادران حق‌جوی خود مگو!» 📚 كمال الدين و تمام النعمة،  الشيخ الصدوق،  جلد ١، صفحه ۴۴۴ ✍🏻 پ.ن: معجزات پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و اهل بیت علیهم‌السلام یکی از گزاره های اصلی ما در اثبات حقانیت دین‌مان و نشان دادن پوشالی بودن شبهات ساختگی و ابزاری برای رو شدن دست مدعیان دروغین است! 🔰 : 🌐 کتابی که امام زمان (عج) آن را تمام کرد! 🌐 پیغام امام زمان (عج) به آیت الله بهاءالدینی (ره) 🌐 دست گيرى امام عصر (عج) از فردى بت پرست! 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌹دیدار آیت العظمی مرعشی با امام زمان (عج) 👌🏻این حکایت را ۳۷ سال قبل آیة الله العظمی مرعشی؛ برای یکی از خواص نزدیک خویش نقل‌کرده و اکیدا سفارش نموده بود که تا من زنده هستم برای کسی نقل نکند: 🕌 در زمان اقامت در سامراء چندی در سرداب مقدس شب‌ها بیتوته می‌کردم. 🌌 شب‌های زمستان در اواخر یکی از شب‌ها که در سرداب مقدس بودم ناگهان صدای پایی شنیدم با آن که در سرداب بسته بود فوق العاده وحشت نمودم که شاید از مخالفین شیعه و از دشمنان اهل بیت(ع) باشد شمعی که با خود داشتم، خاموش شده بود، اما صدا و لحن نیکویی به گوشم رسید که فرمود: ✨«سلام علیکم»، و نام مرا به زبان آورد... ❓من جواب دادم و عرض کردم شما کی هستید؟ 🌹فرمود: یک نفر از پسر عموهای شما!! ❓عرض کردم در سرداب بسته بود، شما از کجا وارد شدید؟ 🌹فرمود: الله علی کل شي قدیر. ❓عرض کردم اهل کجا هستید؟ 🌹فرمود: اهل حجاز هستم... فرمود: چرا در این وقت به اینجا آمده اید؟ ✋🏻 عرض کردم حوائجی دارم و به جهت آنها متوسل شده ام!! 🌹فرمود: جز یک حاجت، بقیه حوائج شما برآورده خواهد شد. 💚 پس آن سید سفارش هایی کردند از جمله تأکید بر نماز جماعت، مطالعه فقه، حدیث و تفسیر، صله رحم، رعایت حقوق اساتید و معلمین و تأکید بر مطالعه و حفظ نهج البلاغه و ادعیه صحیفه سجادیه و… پس من از آن بزرگوار خواستم که برای من به درگاه الهی دعا کند پس دست‌ها را به سوی آسمان برداشت و عرض کرد: 🤲🏻 «الهی بحق النبی و آله این سید را موفق به خدمت شرع فرما و حلاوت مناجات با خود را به او بچشان»... و قدری تربت سیدالشهداء را که با هیچ چیز مخلوط نبود و به اندازه چند مثقال بود به من دادند پس از آن ناگهان ناپدید شدند و متأسفانه در وقت حضور او ندانستم که او آقا ولی عصر «عج» است. 📗 نماز خوبان، علی احمد پور ترکمانی 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌟 جلوه‌هایی از ولادت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از زبان حکیمه خاتون بنت الامام محمد الجواد (علیه السلام) 🌷حضرت حکیمه دختر امام محمد تقی (ع) گفت: 🌌 ابومحمد امام حسن عسکری (ع) در شب سال دویست و پنجاه و پنج مرا احضار کرد و فرمودند: 🔅«ای عمه امشب افطارت را نزد من باش چون خداوند تو را خوشحال می‏نماید به خلیفه و حجت و جانشین بعد از من!» 🌴 از این خبر خوشحالی زاید الوصفی مرا فرا گرفت لباسهایم را جمع کردم همان ساعت به محضر حضرت ابی‏‌محمد (ع) آمدم و او در صحن خانه نشسته بود و اطرافش را خدمة آن حضرت گرفته بودند... ❓ گفتم: فدایت شوم جانشین شما از کدام یک از همسرانت می‏باشد؟ 🌹فرمود: از سوسن... من به همه خدمه چشم گرداندم از هیچیک اثر حمل ندیدم بجز سوسن! 🍶🍪 حکیمه گفت وقتی که نماز مغرب و عشا را اداء کردم کنار سفره آمدیم من و سوسن افطار کردیم و در یک اتاق خوابیدیم اندکی خوابیدم و از خواب بیدار شدم همواره درباره مژده امام (ع) که امشب خلف (مهدی (عج)) بدنیا می‏آید و ولی خدا (عج) امشب پا به عرصه وجود می‏گذارد فکر می کردم!! 🤲🏻 قبل از وقت نماز بیدار شدم و نماز شب را بجای آوردم و به نماز وتر رسیدم سوسن هم از خواب بیدار شد و تجدید وضو نمود و به نماز شب ایستاد و به نماز وتر رسید... ⏳در دلم خطور کرد طلوع فجر نزدیک است وعده امام (ع) تحقق نیافت... و به افق نگریستم دیدم فجر اول طالع شد. شک‌ام زیادتر شد از وعده امام حسن عسکری (ع)!! 🌹در این هنگام صدای امام عسکری (ع) را از حجره‏‌اش شنیدم می‏فرمود: 🔅«شک نکن آن امری که می‏باید اتفاق افتد الساعة انشاءالله خواهد بوقوع پیوست!» 🚪حکیمه گفت از حضرت ابی‏محمد (ع) شرمنده شدم و از آنچه که در دلم افتاده بود خجل شدم و برگشتم به اتاق در حالی که شرمنده بودم دیدم سوسن نمازش را قطع کرد و بیرون آمده در حالی که ترسان بود؛ به او گفتم پدر و مادرم به فدایت آیا احساس درد می‏کنی؟ 🌸 گفت ای عمه من درد شدیدی دارم... 🌷 گفتم: انشاءالله ترسی بر تو نیست فرشی در وسط اتاق گسترانیدم و او را بر آن فرش نشاندم و من به جایی که معمولا قابله‏ ها برای گرفتن بچه می‏نشینند نشستم... 🌸 او دستم را گرفت و تکانی شدید خورد سپس ناله‏‌ای کرد و کلمه‏‌ی شهادتین گفت... 🌺 به دامن نرجس نگریستم در این هنگام ولی الله حجة بن الحسن (صلوات و سلامه علیه) را دیدم بر هفت موضع خود را به زمین گذارده دو بازویش را گرفتم و به دامن خود نشاندم او را نظیف و پاکیزه از هر چیز یافتم... 🌹صدای حضرت ابومحمد (ع) را در این لحظه شنیدم می‏فرمود: 🔅«ای عمه فرزندم را به نزد من بیاور» 🌹و من او را بدست پدر دادم حضرت امام حسن عسکری (ع) زبانش را بیرون آورد و به چشم کودک مالید او چشم گشود... آنگاه زبان خود را به دهان کودکش نهاد و کامش را با زبان خود برداشت... زبان خود را بگوش کودکش نهاد و او را به پای چپ خود نشانید و حجة خدا (علیه السلام) درست نشست و دست مبارک خود را بر سر کودک کشید و فرمود: 🔅«پسرم به اذن و قدرت و امر خدا سخن بگو...» 🌺 و استعاذه نمود از شیطان مردود و رانده شده و سخن را چنین شروع کرد: 🔅«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و ما اراده نموده‏‌ایم بر مستضعفان عالم منت گذاریم و آنان را پیشوا سازیم و وارث گردانیم و آنها را در زمین قدرت بخشیم و به فرعون و هامان و لشکریانش چیزی را که از آن وحشت دارند نشان دهیم». 🌺 آنگاه صلوات بر رسول خدا (ص) و امیر مؤمنان (ع) و یکایک ائمه (ع) فرستاد تا اینکه به پدرش رسد... 🌹پس حضرت ابومحمد (ع) کودک را به من سپرد و فرمود: 🔅«ای عمه او را به مادرش برگردان تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است ولکن بیشتر مردم این موضوع را نمی‏دانند...» 🌄 او را به مادرش سپردم در حالیکه طلوع فجر صادق شده بود نماز صبح را بجای آوردم و تا طلوع آفتاب تعقیبات خواندم آنگاه با حضرت ابی‏محمد (ع) خداحافظی نمودم و به منزلم برگشتم و پس از سه روز مشتاق دیدار ولی خدا شدم به نزد وی رفتم و به حجره سوسن رفتم نه اثری یافتم و نه ذکری شنیدم!! 👣 دوست نداشتم که از کسی بپرسم به خدمت امام ابی‏محمد (ع) رسیدم... شرم داشتم که آغاز سئوال کنم... 🌹حضرت آغاز سخن کرد و فرمود: 🔅«ای عمه ولی خدا (ع) در حمایت و نگهداری و پوشش و غیب الهی است تا خدا اذنش بدهد و ظاهر شود و چون وفات من فرا رسد و دیدی که شیعیانم درباره‏‌ی جانشینم اختلاف کنند به افراد موثق خبر ده و باید این امر نزد تو و آنان مخفی و مکتوم بماند زیرا خدا ولی خود را از مردم پنهان و محجوب از بندگانش فرموده هیچکس او را نمی‏بیند تا آنکه جبرئیل (ع) اسب سواریش را حاضر کند». 📔 الغیبة للطوسی، ص ۲۳۴ و ۲۳۵ و ۲۳۶
پرتو اشراق
🌹✨ امام زمان (عج) نورى بر دوش پدر 👳🏻‍♂ (وكيل امام حسن عسكرى در قم) مى گويد: محضر امام حسن عسكرى عليه السلام رسيدم و مى خواستم درباره جانشين آن حضرت سؤال كنم! 🌷 امام عليه السلام پيش از آن كه من سؤال كنم، فرمود: 🌍 «اى احمد! خداوند متعال از لحظه اى كه آدم را آفريده تا روز قيامت، زمين را از حجت خود خالى نگذاشته و نخواهد گذاشت و به ميمنت حجت الهى از اهل زمين گرفتاريها بر طرف مى شود، باران مى بارد و زمين بركاتش را خارج مى كند». 👳🏻‍♂✋🏻 عرض كردم: پسر پيامبر خدا! و جانشين پس از شما كيست؟ 🌹🌷حضرت با شتاب برخاست و به درون خانه رفت و بازگشت، در حالى كه پسر بچه سه ساله اى را كه چهره اى همانند ماه شب چهارده داشت بر دوش ‍ گرفته بود. 🌷آنگاه فرمود: «اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجتهاى او گرامى نبودى، اين پسرم را به تو نشان نمى دادم، همين پسرم همنام رسول خدا و هم كينه اوست. او كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند، همچنان كه پر ظلم و جور شده باشد. 🔅اى اسحاق! مثل او در ميان امت من، مثل خضر و ذوالقرنين است. به خدا سوگند او غايب مى شود، كه در زمان غيبت او كسى از هلاكت نجات نمى يابد مگر اينكه خداوند او را در عقيده به امامتش ثابت نگه دارد و موفق بدارد كه براى ظهور او دعا كند». ✋🏻 عرض كردم: سرور من! آيا نشانه اى در اين بچه هست كه قلب من به امامت او اطمينان بيشترى پيدا كند و بدانم كه او همان قائم بحق است؟! 🌹در اين وقت ناگاه آن پسر بچه به سخن آمد و با زبان فصيح عربى فرمود: 🔅«انا بقية الله...»، من آخرين سفير الهى در روى زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم... 🌹 سپس فرمود: 🔅«اى احمد بن اسحاق! اكنون كه با چشم خود، حجت حق را ديدى، در جستجوى نشانه ديگرى مباش!» 👳🏻‍♂ احمد بن اسحق مى گويد: شاد و خرم از محضر امام عسكرى عليه السلام اجازه گرفته، بيرون آمدم. 🌤 فرداى آن روز به خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم، عرض ‍ كردم: ✋🏻 اى پسر رسول خدا! از عنايتى كه ديروز درباره من فرموديد (فرزند عزيزت با به من نشان داديد) بسيار شادمان شدم، ولى نفرموديد علامتى از خضر و ذوالقرنين در اوست، چه مى باشد؟ 🌷حضرت فرمود: «منظورم غيبت طولانى اوست...» (۱) و (۲) 📚 پی نوشت ها: ۱. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵. ۲. همان 📗 داستانهاى بحارالانوار، جلد پنجم، محمود ناصرى 🔰 : 🌐 سیمای ظاهری امام زمان (عج) - بخش اول 🌐 سیمای ظاهری امام زمان (عج) - بخش دوم 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌹 گهواره كوچك ⚜ عالم متقى و پرهيزگار حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى سيد مرتضى مجتهدى سيستانى از مدرسين حوزه علميه قم نقل كردند: 🎙آقاى حاج صادق متقيان، ساكن شهر مشهد مقدس، كه از خدمتگزاران دربار امام حسين عليه السلام است، در ماه محرم الحرام سال ۱۴۱۸ هجرى قمرى برايم چنين نقل كرد: 💞 شش سال از ازدواج دخترم گذشت و در اين مدت داراى فرزند نشده بود، مراجعه به دكترهاى متعدد و عمل به نسخه هاى زياد، سودى نبخشيده بود. تا اينكه در ماه صفر سال ۱۴۱۷ هجرى قمرى عازم سوريه شدم. 🚌 قبل از حركت من، مادرش گهواره كوچكى درست كرد و به من گفت: آن را به ضريح مطهر عليها السلام ببند، تا از نگاه لطف آميز آن بزرگوار بهره مند شويم و حاجتمان روا شود. 🕌 من گهواره كوچك را با خود به شام بردم. در شام به زيارت حضرت رقيه عليها السلام دختر سه ساله امام حسين عليه السلام رفتم و وارد دربار با عظمت و غم انگيز آن حضرت شدم. حرم آن مظلومه طورى است كه همه زيارت كنندگان را تحت تاثير قرار مي دهد. گهواره را نزديك ضريح بردم، و با توجه و اميد، آن را به ضريح نورانى حضرت بستم. 👤 شخصى كه آنجا ايستاده و نظاره گر كارهاى من بود، گفت: شما ديگر چرا به اين گونه كارها اعتقاد داريد؟ ✋🏻 گفتم: اعتقاد من به شخص حضرت رقيه عليها السلام است، نه گهواره، و اين گهواره را وسيله اظهار اعتقاد و عقيده به خود آن بزرگوار قرار داده ام، تا از طريق آن، توجه حضرت رقيه عليها السلام را به خود جلب كنم. هر كسى به قدر معرفت خود كار مى كند و معرفت من در اين حد است، نه عظمت آن بزرگوار. 🚌 پس از زيارت مراقد اهل بيت عليهم السلام در شام، به ايران بازگشتم. هنوز چند روز بيشتر نگذشته بود كه مادرش گفت: بايد دخترمان به آزمايشگاه برود، تا يقين كنيم كه آيا حضرت رقيه عليها السلام حاجت ما را از درگاه الهى گرفته است يا نه؟ 🌟 پس از آزمايش جواب مثبت بود، معلوم شد با يك گهواره كوچك، اميد و اعتقاد خود را به آن بزرگوار نشان داده و نظر لطف آن حضرت را به سوى خود جلب كرده ايم. اينك، دخترم كودكى در گهواره دارد. 📗 ستاره درخشان شام حضرت رقيه دختر امام حسين (ع)، حجت الاسلام آقاى حاج شيخ على ربانى خلخالى 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
📄 امان از آتش جهنم 📗 حضرت آیت‌الله «دستغیب» در کتاب «داستان های شگفت انگیز» نقل می‌کند: حیدر آقا تهرانی گفت: 🎙در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت (علیه السّلام) مشرف بودم پیرمردی را دیدم که حضور قلب و خشوعش ‍ من‌ را متوجه او ساخت. وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است، او را در بلند شدن کمک کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم. 👴🏻 گفت: حجره‌ام در مدرسه خیرات خان است... او را تا منزلش همراهی کردم و سخت به او علاقه مند شدم، به‌ طوری‌که همه‌ روزه می‌رفتم و او را در کارهایش کمک می‌کردم و نام و محل و حالاتش را پرسیدم. ✋🏻 گفت: نامم ابراهیم و از اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب می‌دانم. ضمن بیان حالاتش گفت: 👣 من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت امام رضا (علیه السلام) مشرف می‌شوم و مدتی توقف کرده، باز به عراق بر می‌گردم؛ در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود دو مرتبه، پیاده مشرف شده‌ام؛ در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من هم سن و رفاقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم؛ مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمی‌توانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند. 🫂 هنگام وداع با من می‌گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول پیاده و به زحمت می‌روی؛ البته مورد نظر واقع می‌شوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام (علیه‌السّلام) نموده، در آن محل شریف، یادی هم از ما بنما. 🕌 پس آن‌ها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم. پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی و ناراحتی به حرم مطهر مشرف شدم. پس از زیارت، در گوشه‌ای از حرم، و حالت بی‌خودی و بی‌ خبری به من عارض شد... 📑 در آن حالت دیدم حضرت رضا(علیه‌السّلام) به‌ دست مبارکش نوشته‌های بی‌شماری بود که به تمام زوار، از مرد و زن، حتی به بچه‌ها هم نوشته‌ای می‌داد؛ چون به من رسیدند، چهار نوشته به من مرحمت فرمود. ❓پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟ 🌹 فرمود: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت!! ✋🏻 عرض کردم این کار، مناسب حضرتت نیست و خوب است به دیگری امر فرمائید تا این نوشته‌ها را تقسیم کند!! 🌹 حضرت فرمود: این جمعیت همه به امید من آمده‌اند و خودم باید به آن‌ها برسم. 📄 پس‌ از آن یکی از نوشته‌ها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته شده بود؛ «خلاصی از آتش جهنم، ایمنی از حساب، داخل شدن در بهشت و منم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله)». [۱] 📚 پی نوشت: ۱. داستان‌های شگفت‌انگیز، ص ۱۶۵. 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq