تورا با غیر میبینم صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و ڪار؎ ز دستم بر نمیآید
•پࢪوانگے•🚶🏻♀
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
تورا با غیر میبینم صدایم در نمیآید دلم میسوزد و ڪار؎ ز دستم بر نمیآید •پࢪوانگے•🚶🏻♀
جَمع کُن بَساطِ شاعِریَت را
تمام شُد!
دیروزبا کَسی وَسَطِ شهر دیدَمَش..!
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
به رویم باز کن میخانه چشمی که بستی را
زرندی مثل من، پنهان نباید کرد مستی را
نمی آید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی
به لطف عشق تمرین میکنم یکتاپرستی را
شکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت:
فروافتادن «ما» آبرو بخشید پستی را
در این بازار بی رونق، من آن ساعت شدم محتاج
که با «ثروت» عوض کردم غنای «تنگدستی» را
به تن تبعید شد روح عدم پیمای من ای عمر!
بگو بر شانه باید برد تا کی بار هستی را؟
#فاضل_نظری | پروانگے...
کتاب #اکنون
جناب داستایوفسکی چقدر قشنگ حق مطلب رو ادا میکنه اونجا که میگه↳
آنچہ در درون آدم میماند
بینہایت بیشتر از آن چیزیست
ڪھ بھ صورت ڪلمات بیرون میآید :)
#فَکْت | °پࢪوانگے°
یه جا #شاملو برای آیدا مینویسه:
آیدا!!
این که مرا به سوی تو میکشد
عشق نیست،
شکوه توست ...
و آنچه مرا به انتخاب تو برمیانگیزد،
نیاز تن من نیست
یگانگی ارواح و اندیشههای ماست...🚶🏻♀💗
آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟
عشق است همین لذت اظهار و دگر هیچ... :)
از من بعید بود ولی عاشقت شدم
از تو بعید نیست جہان عاشقت شود :)♥️
•پࢪوانگے•
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
گفتم ڪھ با فراق مدارا ڪنم، نشد
یڪ روز را بدون تو فردا ڪنم، نشد
در شعر شاعران همہ گشتم ڪھ مصرعی
در شأن چشمها؎ تو پیدا ڪنم، نشد
گفتند عاشق ڪھ شد؎؟ گریہام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا ڪنم، نشد
بیزارم از رقیب ڪھ تا آمدم تو را
از دور چند لحظہ تماشا ڪنم، نشد
شاعر شدم ڪھ با قلم ساحرانہام
در قاب شعر، ؏ِـشق تو را جا ڪنم، نشد
°𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹°
خوش بھ حالِ دلِ فرهاد؛ ڪھ در مدت عمر
مزه؎ تلخترین خاطرهاش، شیرین است . . .
•پࢪوانگے•
|💔|
از قید خط و زلف امید نجات هست
بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم... :)
•پࢪوانگے•