eitaa logo
پس از باران | روایت‌ گیلان
593 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
328 ویدیو
0 فایل
🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📱راه ارتباطی برای ارسال روایت @pas_az_baaraan 🔴 روایت‌ها در صورت نیاز، با نظر ادمین ویرایش و اصلاح می‌شوند
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 شب‌های دلدادگی وارد ماه هفتم تجمعات خیابانی شده‌ایم، شب‌هایی پر از رنگ و بوی همبستگی و عشق و ایستادگی، حضور زنان و مردان و کودکانی که حضور در این شب‌ها، برایشان فریضه‌ی مقدسی به‌شمار می‌آید که با هیچ مشغله‌ای به فراموشی نمیسپارند. سرما و گرما و برف و باران و جنگ و موشک هم نتوانست این حضور زیبا را تعطیل کند. ریحانه خانم، دختر بچه‌ی پرشوری که دست در دست مادر تمام این شب‌ها با قدم‌های کوچکش همچون بچه‌های کم سن و سال دیگر زیبایی این حماسه را دوچندان کرده‌اند. بعضی شب‌ها با کالسکه می‌آمد تا خودش و مادرش کمتر اذیت شوند اما امشب کالسکه را کنار گذاشته بود و تا پایان مسیر قدم زنان این راه را پیمود تا به مکان اصلی تجمع رسیدیم. آنگاه پرچم را از دست مادر گرفت تا با تکان دادن آن در ایجاد این شور حماسی سهیم شود. باید افتخار کنیم به فرزندانمان که اینچنین درس مقاومت و وطن دوستی را در این شب‌های پرخاطره از مکتب انقلاب فرامیگیرند؛ باشد که عاقبت بخیر بمانند در این مسیر. ✍🏻 راضیه جمال زاده | رشت ۶ مهر ۱۴۰۵ 📥 ارسال روایت‌ها: (از طریق پیام‌رسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان🌱 ایتا‌ و بله: @pas_az_baran سروش: @pas_az_baraan
پس از باران | روایت‌ گیلان
⏳سفری در زمان با کارگاه روایت «گیلان در گذر زمان(۱۳۰۰ تا ۱۳۷۰)» به روایت آقای محمد پرحلم 📌 در ۴ ج
سلام به همراهان عزیز «پس از باران» 🌱 بنا بر صحبت‌هایی که پیش از این داشتیم و در ادامه سلسله‌ جلسات کارگاه «گیلان در گذر زمان»، پیگیر برگزاری جلسه بعدی هستیم. اما به‌دلیل تراکم برنامه‌ها، امکان هماهنگی و در اختیار گرفتن سالن جلسه در این روزها فراهم نشده؛ اما به‌زودی این جلسه برگزار خواهد شد و زمان دقیق آن، به محض نهایی شدن، از همین‌جا اطلاع‌رسانی می‌شود. ممنون از همراهی و صبوری شما 🤍 @pas_az_baran
هدایت شده از حوزه هنری گیلان
مهلت شرکت در جایزه ادبی «یوسف» و کنگره سراسری شعر دفاع مقدس و مقاومت تمدید شد به اطلاع نویسندگان و شاعران گرامی می‌رساند، با توجه به استقبال صورت گرفته، مهلت ارسال آثار به پانزدهمین جایزه ادبی «یوسف» و بیست‌وهشتمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس و مقاومت در استان گیلان، تمدید شده است. علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را از طریق پیام‌رسان‌های ایتا، بله، سروش، روبیکا و شاد به شناسه bonyadguilan ارسال نمایند. 📍 دبیرخانه: رشت، کیلومتر ۳ جاده رشت ـ قزوین، اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت گیلان. 🆔 @artguilanews
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷شیرزنان ایرانی به روایت تصویر: در پرباران‌ترین شهر ایران، انزلی پس از باران | روایت‌های گیلان🌱 ایتا‌ و بله: @pas_az_baran سروش: @pas_az_baraan
پس از باران | روایت‌ گیلان
🇮🇷شیرزنان ایرانی به روایت تصویر: در پرباران‌ترین شهر ایران، انزلی پس از باران | روایت‌های گیلان🌱
سلام 🌱 اگر کسی این خانم رو می‌شناسه یا راه ارتباطی باهاش داره، ممنون می‌شیم به ما خبر بده و یک پیام به @pas_az_baaraan بفرسته. ممنون از همراهی‌تون 🙏 @pas_az_baran
💠 آویشن‌هایی که عاقبت‌بخیر شدند پدر شوهرم سالهاست که روزهای جمعه با دوستانشان برنامه کوهنوردی دارند. یک عصر جمعه که من هم منزل ایشان بودم، وقتی خسته از کوهنوردی برگشتند، مقداری آویشن به من دادند و من باید آن‌ها را تمیز میکردم، از میان خار و چوب این گیاه، برگ‌های نازک آویشن را جدا میکردم. کاری نسبتا سخت اما برایم چون اولین تجربه بود شیرین بود. به رشت آمدیم و شب‌ها توفیق شرکت در تجمع مسکن مهر را داشتیم، پائیز آرام آرام خودنمایی میکرد و هوا رو به سردی می‌رفت، بعضی شب‌ها هم بارش بارانی زیبا حال و هوای این اجتماع پرشور را عوض میکرد. پسرم با دوستانش هر شب بساط چای راه می‌انداختند تا از مردم پذیرایی کنند و حالا با سرد شدن هوا و شیوع سرماخوردگی تصمیم به دم کردن دمنوش گرفته بودند. پسرم از من در این زمینه راهنمایی خواست و من شیشه‌ای پر از آویشن‌هایی که از شیراز آورده بودم را همراه با نحوه‌ی استفاده از آن به او دادم. شبی که در هوای نسبتاً سرد و بارانی طبق روال هر شب در میدان جمع شدیم، وقتی یک استکان آویشن خوردم لحظاتی به فکر فرو رفتم، با خودم گفتم بعضی چیزها و بعضی آدم‌ها چقدر زیبا عاقبت بخیر میشوند. مثل همین برگ‌های معطر آویشن که از کوه‌های اطراف شیراز آمده‌اند تا سهمی در تجمعات شبانه و خدمت به مردم مبعوث داشته باشند. ✍🏻 راضیه جمال زاده | رشت ۱۷ مهر ۱۴۰۵ 📥 ارسال روایت‌ها: (از طریق پیام‌رسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان🌱 ایتا‌ و بله: @pas_az_baran سروش: @pas_az_baraan
📚 کارگاه «گیلان در گذر زمان» | پنجمین ایستگاه روایت همراهان گرامی کارگاه «گیلان در گذر زمان»، از شما دعوت می‌کنیم در پنجمین جلسه از این کارگاه، با روایت آقای محمد پرحلم، بار دیگر در کنار هم باشیم و پای روایت‌هایی از تاریخ و هویت گیلان بنشینیم. علاقه‌مندانی که مایل‌اند در این جلسه همراه ما باشند، می‌توانند برای ثبت‌نام، به شناسه‌ی زیر پیام دهند: 🆔 @pas_az_baaraan 📅 پنجشنبه ۲۳ مهرماه ⏰ ساعت ۹:۳۰ تا ۱۲ 📍 حوزه هنری گیلان منتظر دیدار و همراهی شما هستیم. 🌱 @pas_az_baran
پس از باران | روایت‌ گیلان
💠 برای سومین بار بنا داشتم این بار که به دیدنت می‌آیم، همانند دیدار‌های قبلی در کنجی یا کناری بنشینم. چشم بدوزم به روشنای صورت همچون ماهت، خوب تماشایت کنم و آرام آرام در دل خود قندهایم را حل کنم. دلم می‌خواست این بار هم مثل دیدار‌های پیشین، آن‌جا که غم روضه اوج می گیرد یا مداح به قصد سوزاندن جگر با آه و گداز فراوان می خواند؛ ناله‌ام را پشت سر گریه‌هایم به فریاد مبدل کنم. زیر سقف امنی که تو در آن حضور داری با صدای بلند گریه کنم و اشک بریزم. آمدم. به سوی تو آمدم، اما... این دیدار شباهتی به دو دیدار قبلی ندارد. تنها وجه شباهت، اشتیاقیست که در دلم نهفته است و آهیست که از نهادم بر می‌خیزد در پی دوست. پیش از این‌ها که به دیدارت می‌آمدم را خوب به یاد داری؟ نه یک بار نه دوبار بلکه چندین بار ما را وارسی می کردند تا مبادا کسی جز دل تنگش و دو چشم پر نیازش چیز دیگری همراه خود آورده باشد. برای اینکه نفس به نفس نزدیک‌تر به کنارت آیم کیلومتر‌ها راه را در دل تاریکی شب می‌پیمودم تا صبح اولین نفر صف عاشقانت باشم. آخر رقیبانم یکی و دو نفر نبودند. بر سر معشوقی که من به تازگی با چشم دل شناخته بودمش دعوی بسیار بود. می دانید؛ سیده فاطمه اهل خواهش و تمنا بردن نزد کسی نبود اما... آن روز را به یاد دارید؟ برای اینکه دو سه قدم نزدیک‌تر به شما باشم چگونه با چشم‌های گریانم به آن خانم التماس می‌کردم؟ تا بگذارد کمی بیشتر شما را تماشا کنم؟ به یاد داری من را در آن کنار؟ در همان حوالی که می دانستم عطر نفس هایت به خوبی جاریست. همان‌جا که برای خوب دیدنت بر روی سرپنجه‌هایم می‌ایستادم و مثل کودکی که قد بلندی می‌کند تا میوه شیرینی را دزدکی از روی شاخه‌های درخت بچیند، تلاش می‌کردم؛ تا بتوانم اندکی از سیاهی رنگ عبای تو را سرمه چشمان بارانی‌ام کنم. اما این بار... این بار چرا دیدارمان شبیه آن روزها نیست؟ بگو مرا تفتیش کنند. مطمئن شوند که فقط دلم را به همراه آورده‌ام و دو استکان چای تلخ چشمانم را. بگو هر چه غیر از این‌ها دارم را از من بستانند و اذن دیدار تو را به من ببخشند. بگو آن خانم کناری‌ام به جای اینکه مرا هول بدهد، بر من فخر بفروشد که جلوتر از من به تو رسیده. بگو تا من التماسش کنم برای بهتر تماشا کردنت. آقا... چرا در این دیدار هر چه بر روی سر پنجه هایم می‌ایستم تو را نمیبینم؟ مگر نه اینکه تو قد بلندی داری و من دخترکی قد متوسطم؟ مگر نه اینکه باید برای دیدنت چون کودکان قد بلندی کنم؟ پس چرا همه این مردم که این جا هستند در سکوتی غم آور به نقطه‌ای بر زمین خیره شده اند؟ آقا تو بر روی زمین چه می کنی؟ چرا در مردمک چشمان این مردم شوق دیدار تو موج نمی‌زند؟ مگر امید ندارند به این که پرده‌ای کنار می‌رود و تو از پس آن برون خواهی آمد؟ چرا نوای حیدر حیدرشان گوش فلک را کر نمی‌کند؟ به خدا که این همه سکوت اندوه بار جایز نیست‌. آقا... من رسیدم به صف اول، به پارچه‌های مشکی که دور و برت را احاطه کرده‌اند. این بار خانواده‌ات را هم همراه آورده‌ای تا ببینیمشان؟ آقا من رسیدم به صف اول، دیگر کسی میان من و تو نایستاده. ببین که باز هم جز دلم و دو استکان چای تلخ چشمانم چیز دیگری با خود ندارم. آقا، این غم که در این جا جاریست مرا تا قعر اقیانوس‌ها می برد. خفه‌ام می‌کند و باز برم می‌گرداند. هرچه می‌کنم نمی‌توانم بلند بلند گریه کنم. نفسم بند آمده. دیگر به سر پنجه شدن احتیاجی نیست. آقای بلند قامت من تو بر روی زمین چه می‌کنی؟ ✍🏻 سیده فاطمه موسوی پاکدهی‌ مشهد مقدس، رواق دارالذکر ۱۹ مهر ۱۴۰۵ 📥 ارسال روایت‌ها: (از طریق پیام‌رسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان🌱 @pas_az_baran