درختِ بیثمر و سایهی بلند
🔰آوردهاند که در باغی بزرگ، درختی بود بسیار بلند و ستبر، با شاخهایی گسترده و برگی بسیار. هر که از کنار آن میگذشت، از سایهاش بهره میبرد و در عظمتش نظر میکرد. درخت خود را از همهی درختان باغ برتر میدانست و با نخوت میگفت:
«مرا بنگرید که چگونه از همه بلندترم و سایهام از همه بیشتر است.»
در همان باغ، درختی دیگر بود کوتاهتر، نه چندان خوشمنظر و نه صاحب شاخ و برگ بسیار؛ اما هر سال میوهای شیرین و فراوان میداد. باغبان، بیشتر به پای او آب میریخت و خاکش را نرم میکرد.
درختِ بلند این معنی را برنتافت و گفت:
«عجبا! مرا که زینت باغم، کمتر میپروری و آن درختِ کمبالا را بیش از من خدمت میکنی؟»
باغبان گفت:
«بلندی اگر بیثمر باشد، جز سایهای فریبنده نیست. مردم از درخت، میوه خواهند، نه دعویِ بزرگی.»
درختِ بلند از این سخن برآشفت و خاموش ماند. اما در دل، باغبان را نادان شمرد.
چون بادهای سختِ پاییزی وزیدن گرفت، آن درختِ بلند که درونش سست و بیبار بود، تاب نیاورد و یکی از شاخههای بزرگش شکست و بر زمین افتاد. نه کسی از شکستن آن اندوهگین شد و نه جز هیزم، از آن کاری آمد.
اما آن درختِ کوچکِ میوهدار، اگرچه شاخههایش زیر بارِ میوه خم میشد، استوار ماند و مردمان از ثمرش خوردند و باغبان تخم آن را در باغهای دیگر نیز نشاند.
آنگاه درختِ بلند، اگر زبانِ عبرت میداشت، میگفت:
«کاش به جای فخر کردن به بلندی، همت در باروری میکردم.»
💠پند حکایت
ارزش آدمی به نمود و بزرگیِ ظاهر نیست، بلکه به سودی است که به دیگران میرساند.
چه بسیار کسان که در چشمها بزرگاند، اما در عمل تهی؛ و چه بسیار فروتنان که خیرشان به خلق میرسد
@pasokh0👈👈👈عضویت
آیت الله حائری شیرازی:
🔸مرحوم آقا شیخ محمدحسین زاهد در یکی از مساجد مهم بازار، نماز میخواند. یک روزی بچهها خیلی سر و صدا کردند و صدایشان به مسجد رسید. به خادم مسجد گفت: برو به سردستۀ این بچهها بگو بیا امام جماعت با تو کار دارد. او در جواب خادم با همان اخلاق خودش گفت: ما که با آقا کاری نداریم؛ آقا اگر کار دارد، خودش بیاید. آقا از مسجد بیرون آمد و روی سکو نشست. او آمد و نشست و آقا با او نرم صحبت کرد و گفت: بازیهایتان را بکنید؛ اما اذان را که گفتند، بچهها را برای نماز بیاور مسجد. گفت: باشد؛ فردا میآییم. فردا آمدند مسجد؛ اما وضو و نماز بلد نبودند. نگاه کردند که دیگران چطور وضو میگیرند. در نماز هم یکی رکوع میرفت، یکی سجده. بعضی از نمازگزاران آمدند به آقا گفتند: ما امروز نفهمیدیم چه نمازی خواندیم. اگر بناست این بچهها به مسجد بیایند، ما دیگر اینجا نمیآییم. آقا گفت: شما بروید مسجد آقا سید عزیزالله.
🔸جمعهها با آنها میرفت تفریح. وقتی که با آنها رفیق شد، شروع کرد درسهای مقدمات را به آنها یاد داد و به تدریج درست شدند و در بازار کاسب شدند. وقتی ایشان مریض شد و دکتر احساس کرد که دارد از دنیا میرود، گفت: آقا شما پسر دارید؟ ایشان به خاطر مشکلاتی ازدواج نکرده بود. گفت: بله. پانصد تا! همینها بچههایش بودند. آن بچهای که گفته بود: «ما که با آقا کار نداریم؛ آقا اگر کار دارد، خودش بیاید»، شد رئیس یک کارخانه در تهران که اهل خیر است.
📚راه رشد، ج ۱، ص ۸۰ و ۸۱
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
@pasokh0👈👈👈عضویت
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕋 احکام_شرعی
⁉️ آیا میتوان در نماز مستحبی از ایستاده به نشسته تغییر حالت دهیم؟
@pasokh0👈👈👈عضویت
⬅️⬅️ گزیدهای از رویدادهای مهم تاریخی امروز سه شنبه
☀️ 05 آبان ماه 1405 شمسی
🌙 16 جمادی الاولی 1448 قمری
❄️ 27 اکتبر 2026 میلادی
☀️ شمسی
➕ رحلت عالم بزرگوار و فقيه جليل آيت اللَّه "سيد احمد زنجانی" (1352 ش)
➕ رحلت آيت اللَّه "سيد روح اللَّه خاتمی" نماينده امام و امام جمعه يزد (1367 ش)
🌙 قمری
➕ وفات "ابوحنيفه دينوری" اديب، منجم و رياضی دان (281 ق)
➕ درگذشت "علي عمادالدوله ديلمي" از موسسين آلبويه(338 ق)
❄️ میلادی
➕ كشف سرزمين "كوبا" توسط "كريستف كُلُمْبْ" دريانورد ايتاليايی (1492م)
ادامه و کاملتر ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
—----------
@pasokh0👈👈👈عضویت
◾️رحلت عالم بزرگوار و فقيه جليل آيتاللَّه "سيد احمد زنجاني" (1352 ش)
✍آيتاللَّه سيداحمد زنجاني در حدود سال 1269ش (1308ق) در شهرستان زنجان به دنيا آمد و دوره مقدماتي و سطوح را در زادگاه خود به پايان برد. سپس براي ادامه تحصيل و تكميل مباني علمي خويش راهي حوزه علميه قم شد و نزديك به ده سال از محضر پر فيض آيتاللَّه شيخعبدالكريم حائري يزدي، مؤسس حوزه علميه قم، بهرهها برد تا به مقام والاي اجتهاد دست يافت.
🔹آيتاللَّه زنجاني از دهه 1320 با حضرت امام خميني(ره) آشنا شد و جلسات بحث علمي متعددي با حضور آن دو بزرگوار تشكيل ميشد. اين عالم سترگ در طول حيات پر بار علمي خويش علاوه بر سالها تدريس، به تاليف كتب ارزشمندي نائل شد كه برخي از آنها بدين قرارند: اربعين، اَفواهُ الرِّجال، فروقُ الاحكام و بيست كتاب ديگر.
🔸 آيتاللَّه سيد احمد زنجاني سرانجام پس از سالها كوشش در راه دين و نشر فقه جعفري در پنجم آبان 1352 ش برابر با 29 رمضان 1339 ق در 83 سالگي ديده از جهان فروبست و پس از تشييعي باشكوه، در جوار حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
@pasokh0👈👈👈عضویت
◼️ رحلت آيت اللَّه "سيد روح اللَّه خاتمي" نماينده امام و امام جمعه يزد(1367 ش)
✍ آيتاللَّه سيدروحاللَّه خاتمي در سال 1285 ش (1324 ق) در اردكان يزد به دنيا آمد. پس از آن كه مقدمات علوم را در زادگاهش فراگرفت، راهي اصفهان شد و در آنجا از محضر استاداني همچون ميرزا عليآقا شيرازي، سيدمحمد و سيدعلي نجفآبادي و حاجآقا رحيم ارباب استفاده برد. آيتاللَّه خاتمي همچنين سالياني در حوزه علميه قم در دروس آيتاللَّه شيخ عبدالكريم حائرييزدي شركت كرد و به مدارج والاي علمي و اخلاقي دست يافت.
✅ وي از آن پس ساكن اردكان شد و به تدريس و ارشاد مردم همت گماشت. آيتاللَّه خاتمي به عنوان روحاني شاخص منطقه، نقش مهمي در حركت انقلابي مردم بر ضدرژيم پهلوي داشت و مورد توجه خاص حضرت امامخميني واقع بود. اين عالم ديني پس از شهادت آيتاللَّه صدوقي، سومين شهيد محراب، از طرف حضرت امام، به نمايندگي آن حضرت وامامت جمعه يزد منصوب شد و تا پايان عمر شريف خود، در اين سنگر خدمت نمود.
✅ سرانجام این عالم وارسته، در 5 آبان 1367 ش برابر با 15 ربيع الاول 1409 ق در 82 سالگي دار فاني را وداع گفت و پس از تشييعي با شكوه، در زادگاهش مدفون گرديد.
@pasokh0👈👈👈عضویت
⬅️⬅️ گزیدهای از رویدادهای مهم تاریخی امروز سه شنبه
☀️ 05 آبان ماه 1405 شمسی
🌙 16 جمادی الاولی 1448 قمری
❄️ 27 اکتبر 2026 میلادی
☀️ شمسی
➕ رحلت عالم بزرگوار و فقيه جليل آيت اللَّه "سيد احمد زنجانی" (1352 ش)
➕ رحلت آيت اللَّه "سيد روح اللَّه خاتمی" نماينده امام و امام جمعه يزد (1367 ش)
🌙 قمری
➕ وفات "ابوحنيفه دينوری" اديب، منجم و رياضی دان (281 ق)
➕ درگذشت "علي عمادالدوله ديلمي" از موسسين آلبويه(338 ق)
❄️ میلادی
➕ كشف سرزمين "كوبا" توسط "كريستف كُلُمْبْ" دريانورد ايتاليايی (1492م)
ادامه و کاملتر ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
—----------
@pasokh0👈👈👈عضویت
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها زبانی که اینها میفهمند؛ زبان زوره!
مردِ چراغبهدست و خانهی تاریک
🔰آوردهاند که در شهری، مردی بود بسیار محتاط و دانانما. هر شب پیش از آنکه از کوچه بگذرد، چراغی بزرگ برمیافروخت و با آن راه میسپرد. مردمان او را به احتیاط و دوراندیشی میستودند و میگفتند:
«هیچکس چون او راهِ خطر را نمیشناسد و از لغزش ایمن نمیگذرد.»
آن مرد، هر شب چراغ خویش را میآراست، روغن پاک در آن میریخت، فتیلهاش را راست میکرد و با غرور از کوچههای تاریک عبور مینمود. هر که او را میدید، از روشنایی چراغش بهره میبرد و از چاه و سنگ و خار در امان میماند.
اما شگفت آنکه خانهی خودِ آن مرد، سخت تاریک بود.
زن و فرزندش بارها گفتند:
«ای مرد، اندکی از این روغن و همت که در چراغ کوچه میکنی، در چراغ خانه نیز کن، که ما در تاریکی مینشینیم.»
مرد گفت:
«روشن کردن کوچه، کار بزرگ است؛ خانه را هر وقت بخواهم روشن میکنم.»
روزی مهمانی بزرگ به خانهاش آمد. مرد خواست که او را به اندرون برد، اما چون در خانه چراغی نبود، پای مهمان به آستانه گرفت و بر زمین افتاد و جامی گرانبها شکست. مهمان رنجید و گفت:
«آنکه راهِ دیگران را روشن میکند و خانهی خود را در ظلمت میگذارد، نه داناست و نه محتاط؛
او عاشقِ ستایش مردم است، نه طالبِ روشنایی.»
مرد از این سخن در هم شکست. همان شب، نخستین بار چراغی کوچک در خانه افروخت. چون روشنایی در اتاق افتاد، دید که دیوارها ترک برداشته، فرشها فرسوده شده و در گوشهها گردی بسیار نشسته است؛ عیبهایی که سالها از بیم تاریکی پنهان مانده بود.
پس آهی کشید و گفت:
«من عمر در روشن کردن راهِ مردم صرف کردم، اما از تاریکیِ دل و خانهی خویش غافل ماندم.»
💠پند :
هر که در ظاهر، چراغ هدایتِ دیگران شود، اگر باطن و خانهی دل خود را روشن نکند، روشنایی او عاریتی است، نه حقیقی.
بسیار کسان هستند که عیب دیگران را میبینند، اما از ویرانی درون خویش بیخبرند
انسان بایدپیش از اصلاح دیگران، به اصلاح خویش بپردازد
@pasokh0👈👈👈عضویت
درباره عمل حضرت خضر در کشتن جوان چه پاسخی بدهیم که همه فهم باشد؟⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
پاسخ ساده و قابل فهم
در سوره کهف، حضرت موسی علیهالسلام با حضرت خضر علیهالسلام همراه شد. در جریان این سفر، حضرت خضر جوانی را کشت. حضرت موسی علیهالسلام اعتراض کرد که چرا انسانی بیگناه را کشتی؟
حضرت خضر در پایان توضیح داد:
«وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا»
یعنی: پدر و مادر آن جوان مؤمن بودند و بیم آن میرفت که آن جوان آنان را به سرکشی و کفر بکشاند. (سوره کهف، آیه ۸۰)
اما سؤال اصلی این است: چگونه کشتن یک جوان میتواند درست باشد؟
پاسخ این است که:
حضرت خضر بر اساس خواست و فرمان الهی عمل کرد، نه بر اساس میل شخصی خود.
او از دانشی ویژه که خداوند به او داده بود، آگاه بود؛ در حالی که حضرت موسی علیهالسلام از حکمت پنهان این کار خبر نداشت.
این ماجرا یک حکم استثنایی و مخصوص همان واقعه بود؛ بنابراین هیچ انسانی حق ندارد به استناد آن، خودسرانه کسی را بکشد یا درباره جان دیگران تصمیم بگیرد.
در قرآن، حضرت خضر در پایان میگوید:
«وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي» (کهف، آیه ۸۲)
یعنی: «من این کار را از پیش خود انجام ندادم.»
یک مثال برای فهم بهتر
فرض کنید پزشکی از بیماری خطرناکی باخبر است که دیگران از آن اطلاع ندارند. ممکن است او چیزی بداند که دیگران نمیدانند؛ اما این مثال فقط برای فهم تفاوت دانش افراد است و به این معنا نیست که کسی حق دارد جان دیگری را بگیرد.
در ماجرای حضرت خضر نیز نکته اصلی این است که خداوند از حقایقی آگاه است که انسانها از آن آگاه نیستند؛ با این تفاوت مهم که حضرت خضر، طبق بیان قرآن، این کار را از پیش خود انجام نداد.
یک نکته بسیار مهم
نباید بگوییم آن جوان حتماً به خاطر گناهی که مرتکب شده بود کشته شد؛ زیرا قرآن چنین چیزی را صریحاً بیان نمیکند. همچنین نباید نتیجه بگیریم که هرگاه کسی احتمال بدهد فردی در آینده بدکار میشود، میتواند به او آسیب برساند.
خلاصه پاسخ در یک جمله:
«حضرت خضر آن جوان را بر اساس فرمان ویژه الهی و حکمتی که خداوند به او آموخته بود کشت؛ نه از روی میل شخصی. این ماجرا نیز هیچ مجوزی برای کشتن یا آسیب رساندن خودسرانه به دیگران نیست.»
@pasokh0👈👈👈عضویت