✍آیتالله بهجت رحمةاللهعلیه:
چهقدر حضرت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف، مهربان است به کسانی که اسمش را میبرند و صدایش میزنند و از او استغاثه میکنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربانتر است!
📚در محضر بهجت، ج٢، ص٣۶۶
#شاه_کلید
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در هیئت هفتگی دخترانه «نَجمَةُالمُقـاوَمَة» که به همت حوزه حضرت زهرا #آران_و_بیدگل برگزار میشود، وقتی نام حضرت معصومه آمد، همه بیاختیار زمزمه کردیم: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة» و دلهایمان پر کشید سوی قم.
سخن از عصر ظهور که شد، چشمها برق زد. یاد گرفتیم آن روز، عقلها کامل میشوند و دلها آرام میگیرند؛ جایی که ظاهر رنگ میبازد و همه تشنه معرفت میشوند.
در دلِ محفل، عهدی بستیم؛ عهدی برای پررنگتر کردن محبت اهلبیت علیهمالسلام در زندگیمان و قرار گذاشتیم فرقمان با دیگران، همین عشق به امام زمان باشد.
#اصفهان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
طنابکشی یا وسطی؟!
جمعه صبح، وقتی خانم سهرابی مسئول حوزه حضرت فاطمه الزهرا گفت: «پیادهروی حتما باش»، فکر نمیکردم ماجرا به اینجا ختم شود!
ساعت پنجونیم، در گرمای زودهنگام #رودان، راه افتادیم سمت زیارت. به این امید که دیدن بچهها و دوستان قدیمی خستگی را ببرد. راستش را بخواهید خیلی اهل شرکت در حلقه و جلسات نبودم.
تازه زیر سایه کوه نشستیم که بساط پخت نان محلی پهن شد و بوی خمیر و نان داغ پیچید. همین کافی بود تا یکی توپی را که تا الان رو نکرده بود بیرون آورد و دیگری طناب... انتخاب سختی بود: شکم یا بازی؟!
تندتند لقمهای گرفتیم و پریدیم وسط معرکه؛ اول طنابکشی، بعد وسطی. عرق و خنده قاطی شد. آخر سر که برگشتیم سر سفره، نان پرملات محلی از همیشه خوشمزهتر بود، خیلی چسبید... فکرش را نمیکردم یک روز جمعه که همه میخوابند بچهها اینطور استقبال کنند. از همه مهمتر خود منِ فراری! انگار نمکگیر شده بودم و تا به خودم آمدم دیدم در بحثهای حلقهی صالحین دارم مشارکت میکنم!
#وَ_ما_یَسطُرون
#هرمزگان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
📖گشتِ دانش
وقتی وارد مسجد شد، باور نمیکرد که بچهها زودتر از او آمده باشند. همهی تابستان را زحمت کشید و تکتک نوجوانان را از کوچه و محلههای اطراف به پایگاه بابا محمد رستمی #قوچان دعوت کرده بود.
بیشترِ آنان به دلیل علاقه به گشتزنی، پوشیدن لباس بسیج و کارهای نظامی آمده بودند. آقای یگانه نیز از همین علاقهٔ بچهها استفاده کرد و پیش از هر گشت، حلقهای صالحین برایشان برگزار میکرد.
آن شب، سرگروه تصمیم گرفت دربارهٔ اهمیت تحصیل با آنان گفتوگو کند؛ چراکه با آغاز سال تحصیلی، شمار بچههایی که از حلقه جدا میشدند افزایش مییافت. برآن شد تا برنامهای منظم برای مطالعه به بچهها ارائه دهد و همچنین یکی از بچهها که درسش قویتری بود، نیمساعتی را به رفع اشکال دروس اختصاص دهد.
بدین ترتیب، آنان میتوانستند در کنار فعالیتهای بسیج، به درسهای خود نیز برسند و افزون بر تهذیب اخلاق، به تحصیل علم هم بپردازند.
#خراسان_رضوی
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
از روی جوراب مسح کشید! رفیق کناریش با تعجب گفت: «آخه این چه وضوئیه؟!» رضا آهسته گفت: «عامو حوصله نداره... منم بهش گفتم حالو نماز خوندن رو شروع کن، مسح رو هم از روی جوراب بکش!»
سرش رو جلوتر آورد و ادامه داد: «حالو هنر شما و مربیه که قانعش کنید کفشش رو در بیاره...» مربی که شنید، با لبخند گفت: «همین قدمهای کوچیکه که آخرش آدم رو به صف اول میرسونه.»
صف نمازجماعت فوتسالیستهای صالحینی حوزه ۱۲ صاحبالامر ناحیه #بقیة_الله شیراز اون روز منسجمتر از قبل تشکیل شد.
#فارس
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
رضا داشت با آب و تاب فیلم را برای دوستش امیر که نتوانسته بود به موقع خود را به اکران انیمیشین برساند تعریف میکرد: خیلی باحاله، دربارهٔ تلاش یه سری جوون ایرانیه برای آزادی نیروهای سازمان ملل از دست تروریستها! نمیدونی این انمیشین تونسته بود در کمتر از ۲ ماه اکران، بیش از ۱۷۰ هزار مخاطب جذب کنه و به درآمد میلیاردی برسه... دم آقا مربی گرمممم! پرفروشترین انیمیشن ایران رو آورده برای اکران؛ تازه نمیدونی فرمانروای آب سهبعدی هم هست.
داستان فیلم توی سامرا اتفاق میافته، به اقتدار ایران تو انمیشین خیلی خوب پرداخته شده... محمد که از اول داشت حرکات و هیجان رضا رو تماشا میکرد با یک لیوان شربت ایستگاه صلواتی اومد سمتش، دستی روی شونهاش زد و به شوخی گفت: داداش یه قُلُپ بزن نفس بگیر ادامه بده. بقیه زدن زیر خنده.
پایگاه شهید چمران از نو+جوانهها و خانوادههایشان دعوت کرد تا در مسجد آمنه خاتون به تماشای انیمیشن فرمانروای آب بنشینند.
#قزوین
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
🌱دیروز اختتامیه کلاسهای تابستانی نو+جوانههای صالحین پایگاه حضرت فاطمه #سرپلذهاب رو داشتیم!
🌱همهی بچهها با انرژی و خوشحالی اومدن و نتایج کارهای خلاقانهای که یاد گرفته بودن و انجام دادن رو به نمایش گذاشتند.
🌱مهمتر از همه، بچهها دست پر و با شادی به خونه برگشتن! هدیههایی که گرفتن نشون دهندهی تشکر از زحماتشون و وقتی بود که برای رشد و بهتر شدن صرف کردند.
#کرمانشاه
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
دختران حلقه شهید یوسفالهی از پایگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام #بیرجند در یک بازدید فرهنگی، به حوزهی علمیه رفتند و از همان ابتدا، مجذوب فضای آرامشبخش و معنوی آن شدند.
بازدید از کلاسها، کتابخانهی غنی و خوابگاههای حوزه، برای دختران جالب بود؛ بعضیهایشان میگفتند کاش فضای مدارس نیز اینچنین جذاب و آرامبخش بود.
در پایان، خانم سلطانی مدیر حوزه با استقبالی گرم و مادرانه، میزبان این عزیزان بود و روزی خاطرهانگیز برای آنها به یادگار گذاشت. پس از آن، همه به اقامهی فریضهی نماز ظهر در نمازخانهی حوزه پرداختند.
#خراسان_جنوبی
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
هدایت شده از دارالقرآن بسیج کشور
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 آموزش گام به گام و کامل مراحل ثبت نام در سی و دومین دوره از مسابقات قرآن و عترت بسیج👆👆
👈 این هم یه نمونه دیگه از همراهی ما با شما...
🔹 پس ⏬⏬
♻️ دیگه بهانه ای بابت اینکه نمیدونستم و نشد و... نداریمااااااااا😊😊
🌐 https://event.quranbsj.ir
#فراگیرترین_مسابقه_قرآن_جهان
#مسابقات_قرآن_بسیج
#ثبت_نام
┏━🥀🕊🥀🕊━┓
🆔 @quranbsj_ir
┗━🥀🕊🥀🕊━┛
بچههای حلقه صالحین پایگاه شهید مطهری علمدارمحله #بهشهر جا باز کردند و شیخ نشست بین پسرها؛ گفت: «چطوره امروز دربارهی نماز، اذان و احکام حرف بزنیم. شما هم هرچی تو ذهنتونه، بپرسین...»
رضا پرسید: اگه وسط نماز شک کنیم سجده دوم رو رفتیم یا نه، چی میشه؟ حاجآقا گفت: اگه شک وسط نماز باشه، باید دوباره انجامش بدی.
محمد گفت: اذان چند تا جملهست؟
مربی جواب داد: چهارده تا. بیاین با هم تمرین کنیم. بچهها یکییکی گفتند: اللهاکبر، اشهد أن لا إله إلا الله... بعضیها اشتباه گفتند، بعضیها درست. کسی نخندید. حس جدیت و یادگیری گرفته بودند.
بعدش حاجآقا پرسید: فرق واجب و مستحب چیه؟ سینا گفت: واجب اگه انجام ندیم، گناه داره. مستحب خوبه، ولی اجباری نیست. حاجآقا گفت: آفرین. همینجوری، با همین سوالات، احکام تو ذهن میمونه.
#مازندران
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••