eitaa logo
پیک صبا
15.6هزار دنبال‌کننده
27.9هزار عکس
7.2هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
💎 غافل‌گیری پشت غافل‌گیری وسط صحبت‌های سرگروه، ناگهان در باز شد و چهره‌ی آشنا، اما غیرمنتظره‌ای وارد مسجد شد. بچه‌ها درِ گوش هم پچ‌پچ می‌کردن؛ یکی می‌گفت "آقا سید میثم اومده" اون‌ طرف‌تری می‌گفت "نه بابا! امام‌جمعه اومده" یکی بلند شد و داد زد؛ "بر جمال پاک محمد صلوات" همه بلند شدیم و آقاسید میثم موسوی امام‌جمعه و استادیار وارد شد و بعد کلی چاق‌سلامتی و احوال‌پرسی گرم، بین حلقه نشست. هنوز تو شوک حضور آقا سید بودیم که یکی از سرگروها با کیک و شمع و کلی هدیه وارد شد. متوجه شدیم که هنوز نفهمیدیم داستان از چه قراره و انگار بازم غافل‌گیری در پیش داریم. حاج آقای خادمی مربی مسجد اباالفضل علیه‌السلام کیان رو صدا کرد و بین خودش و آقا سید میثم نشوند. سید گفت: فکر کنم تا اینجای کار متوجه شدید که من چرا اینجام! بله؛ درست حدس زدید امروز تولد آقا کیان هستش و ما هم اومدیم تا تولدش رو تبریک بگیم... حال و هوای جلسه یک‌باره عوض شد. شادی و اشتیاق، به چهره‌ی بچه‌ها گل انداخت. بعد مداحی "احمدآقا" قاری مسجد و پذیرایی مختصر، کیان شمع‌ها رو فوت کرد. اما گرمای محبت آقا سید میثم در دلش موند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
از همون اول جلسه معلوم بود حال‌و‌هوای حلقه امروز فرق داره. بحث در مورد «امید» بود و آقای قربانی، مربی پایگاه شهدا، مثل همیشه بحث رو دوطرفه جلو می‌برد و ما هم مشارکت می‌کردیم و البته جایزه می‌گرفتیم! هنوز ذوق جایزه‌هامونو داشتیم که یهو گفتن: «بچه‌ها… آماده‌‌ی رفتن به سفری کوتاه هستید؟ می‌خوایم کاری کنیم که بشه امید و ناامیدی رو لمس کرد.» چشم‌هامون گرد شد! با سین جیم بچه‌ها بالاخره فهمیدیم موضوع پیاده‌روی و کوه‌پیماییه. راهی شدیم. تو مسیر تپه‌های کوچیک اطراف روستای گلیجان ، راه می‌رفتیم و نفس‌نفس می‌زدیم. رسیدیم به سربالایی یه تپه که حس کوه رو برامون تداعی کرد! آقای قربانی ایستاد، برگشت سمت ما و گفت: کی خسته‌ست؟ بعضیا نای جواب دادن هم نداشتن! مربی ادامه داد: بچه‌ها ما بیشتر راه رو اومدیم. سختی‌هاش گذشت و حالا فقط چند قدم تا مقصد فاصله داریم. زندگی هم همین‌جوریه… مهم اینه که "بمونید تو راه" و ناامید نشید. این همون چیزیه که حضرت آقا هم همیشه بهش تأکید می‌کنن.» 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
صبح اون روز آکنده بود از عطر شهدا. نوجوانان پایگاه کوثر درونکلا غربی با گام‌هایی استوار و دل‌هایی لبریز از ایمان، راهی خانه‌ای شدند که ایثار و صبر درش جریان داره. خانهٔ مادر «شهید علی‌اکبر دانشی». این دیدار، تجدید عهدی با آرمان‌های شهدا بود. کلاس درسی زنده برای تعلیم دل‌ها و تربیت جان‌ها شد. در کنار مادران، فرماندهان و مربیان، نوجوانان آموختند که بسیجی بودن یعنی تربیت نفس، یعنی بندگی خالصانه، یعنی زیستن برای ارزش‌ها. هدیه‌ها و تشویق‌ها بهانه بود؛ اصل ماجرا، پرورش نسلی بود که نماز را نه فقط بخواند، بلکه زندگی کند. تعلیم و تربیت، در این روز، رنگی از نور گرفت؛ نوری که از دل مادر شهید بر دل نسل فردا تابید. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌بین دونیمه _بَه آقا پارسا! می‌بینم چمدون بستی... _بَه اشکان! می‌بینم تو نبستی! _شنبه امتحان فارسی دارم. _حاج آقا گفت کتاب درسی‌هاتون هم بیارین. درسته اردو هست و یک روزه، ولی درس نباید تعطیل بشه! اشکان به فکر افتاد. کمی بعد دست دادند و پارسا به سمت مسجد راه افتاد. هیاهوی داخل مسجد بیت الحزن از بیرون پیدا نبود. بالشت و پتوها روی هوا تاب می‌خوردند و پرتاب می‌شدند و صدای خنده‌ی بچه‌ها از بیرون مسجد به گوش می‌رسید. هرکس گوشه‌ای از کار را گرفته بود تا سفره صبحانه پهن شود. از اسپیکر یکی از بچه‌های پایگاه شهید رجایی دعای عهد پخش می‌شد که صدای دَر آمد. _صبح جمعه این دیگه کیه! _مهمون حبیب خداست اینو حاج آقا گفت و قبل از بلند شدنش، پارسا از جا پرید: فکر کنم بدونم کیه. من باز می‌کنم. حدسش درست بود! اشکان با ساک و بربری گرم وارد شد. بعدِ نمازجماعت، جلسه رفع شبهات بود و حاج آقا با حوصله جواب می‌داد. ناهار که تمام شد حاج آقا که قولش داده بود، تلویزیون را وصل کرد تا ساعت چهار و ربع بازی استقلال و پادیاب را دور هم تماشا کنند. سرخابی‌های مسجد کورکوری می‌خوندن و باباحیدر براشون پف‌فیل درست می‌کرد. حاج آقا بین دونیمه گفت: ورزش خیلی خوبه، هوادار بودن هم خوبه، اما احترام گذاشتن به تیم حریف خیلی مهمتره، کوری خوندن نمک ادویه فوتباله ولی حواستون باشه که این چاشنی‌ها، طعم فوتبال دورهمی رو تلخ نکنه! نیمه دوم با هیجان گذشت و گل دقیقه آخر صدای بچه‌هارو به آسمون رسوند. تبریک قرمزها به استقلالی‌ها جالب بود. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
بازی‌های کوچک؛ دل‌های بزرگ صدای برخورد توپ‌ به میز و راکت، در فضا می‌پیچید. هر ضربه همراه با چرخاندن سر و چشم تماشاچی‌ها بود. در گوشه دیگر سالن، فوتبال‌دستی غوغای دیگری داشت. بچه‌ها دور میز جمع شده بودند و برای شوست رقیب تلاش می‌کردند. قیافه‌ی بعضی‌هاشان این‌قدر جدی بود که انگار در مسابقات جام‌جهانی رقابت می‌کنند! مربی پایگاه شهدای گلدشت حواسش به همه‌ی سالن بود. با دقت همه را می‌پایید و هر از گاهی دستی بر شانه‌های آن‌ها می‌گذاشت و با تکه‌کلامی شوخی می‌کرد. مسابقه‌ی رضا و محسن تقریبا از بقیه جدی‌تر بود و جاهایی کار داشت بالا می‌گرفت. هر دو از بچه‌های تخز پایگاه هستند و کل‌کل‌های دائمی دلهره‌ی مربی را بیشتر می‌کرد. بازی که تمام شد، راکت‌هایشان را روی میز گذاشتند. چند قدمی که کنار هم راه رفتند، صدای قهقه‌شان بلند شد. بازی‌های کوچک تمرین بزرگ شدن دل‌هاست. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کارگاه رشد این هفته با موضوع: 📌 تنش های دوران نوجوانی و مواجهه با آن 💠 مناسب برای مربیان، مبلغین‌ و والدین دسترسی سریع👇 📌جلسه اول 📌جلسه دوم 🗣به بیان استاد حجت الاسلام دکتر محمد کاظمی ✅به کانال توانمندسازی بپیوندید👇. 🌍eitaa.com/lms_salehin
📢 این‌جا مربی، شهید گمنام است 🪐قول و قرارهای تربیتی حلقه‌های صالحین پایگاه شهدای گمنام جایی مشخص داره. ✨متربیان صالحین درس‌های تربیتی رو در پایگاه شهدای گمنام می‌شنوند و قول‌های تربیتی را با حضور در کنار مزار مطهر شهید گمنام می‌ذارند. 🔥حلقه‌ی اتصال این جمع شهید گمنامه. اُنس متربیان با شهید این حس رو به انسان می‌ده که خود شهید، مربی این جمع تربیتی است. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گل کوچیک ▫️دو زمین در دو گوشه‌ی پارک آماده شده بود؛ جایگاه، بنرها و خط‌کشیِ مرتب. بچه‌ها از چهل محله و مسجد، یکی‌یکی می‌رسیدند؛ بعضی با توپ زیر بغل، بعضی دنبال رفیق‌شان. هنوز بازی شروع نشده بود، اما از همان سلام‌وعلیک‌ها معلوم می‌شد که "گل‌کوچیک" دارد کار خودش را می‌کند؛ محله‌ها را به هم وصل، نوجوان‌ها را با هم آشنا می‌کرد و جمعی می‌ساخت که انگار سال‌ها کنار هم بوده‌اند. ▫️حوزه بسیج امام علی علیه‌السلام مثل یک خانواده‌ بزرگ کنار زمین‌ها صحنه‌هایی رقم می‌زد که نفس فعالیت‌های تربیتی و فرهنگی بسیج در محلات را پررنگ‌تر می‌کرد و نشان می‌داد اگر محور کار مسجد و نوجوان ــ همان نسل چهارم بسیج ــ باشد، نشاط اجتماعی مسیرش را پیدا می‌کرد. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🦋 فرمانده‌‌ای با هفده دختر کتاب‌خوان خانم رمضانی در پایگاه بنت الرسول همچون مادری مهربان، هفده دختری را که عضو شورا هستند فرماندهی می‌کند. آن‌ها ماهی یک‌بار با محوریت خانم تراب‌پور مربی پایگاه دور هم جمع می‌شوند. هر کدام از دخترها در جایگاه سرگروه صالحین و نقش‌آفرین تلاش می‌کنند و توانمند شدن آن‌ها باعث کیفی شدن فعالیت‌های پایگاه است. ناگفته نماند که مربی به کم قانع نیست و از همین جهت سیر مطالعاتی "پله پله تا ملاقات خدا" باعث شده تا هر یک از اعضا در جلسات ماهانه، یک فصل را ارائه و مباحثه کنند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••