eitaa logo
دانلود
ققنوس
3:21 ای چرخ بازیگر بگو بالا نشینان را جای من و ما تا ابد پایین نخواهد ماند فریاد این غمخانه خاموشی ن
نوشته بود آقای قربانی اینو سه سال پیش خونده بود، ولی ما الان می‌فهمیم چی می‌گفته. ما وارثان درد های بی‌شماریم... برای بهتر درک کردنش حتما حتما از اول تا آخر بشنوید. خیلی خاصه. مخصوصا در شرایط فعلی و خبر های تلخ و وحشتناکی که این روزا می‌شنویم.
ققنوس
5:02 قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب! قاصد تجربه های همه تلخ، با
واکنش من نسبت به خبرهای تلخی که می‌شنویم تمام چیزیه که در آهنگ «قاصدک» وجود داره: 8:26 ابر های همه عالم شب و روز، در دلم می‌‌گریند.
ققنوس
فقط جهت توضیحات بیشتر میگم (شاید هم بدونید): این قطعه در روز های پایانی سال ۱۴۰۱ ساخته شد. سالی که م
اینجا در مورد آهنگ «روز های بی‌قرار» توضیح دادیم. اگر می‌خواستید بدونید.
چندین سال پیش بنا به قرار هرساله، چند روزی را در دامنه دماوند و کنار دریاچهٔ لار چادر زده بودیم و بهره‌مند از نعم خداوندی جاری در این دشت باشکوه. شب را در کنار آتش به اصطلاح سرخ‌پوستی تا پگاه بیدار ماندم و زمانی که یاران مهیا شدند که به رودخانه بزنند، کاغذ و قلم را آمادهٔ نوشتن نمودم. بر پیشانی کاغذ نوشتم «چکاد». چکاد را روی کاغذ و بدون ساز شروع کردم. پسرِ مش‌احمد اولین بار بود که خط نُت را می‌دید و مادام از من می‌پرسید که به چه خطی و چی می‌نویسم. من گفتم به خط میخی وقایع سفر را می‌نویسم! چکاد که قرار بود مقدمهٔ دماوند (شعر ملک‌الشعرای بهار) شود، خود بی‌کلام ادامه یافت و مقدمهٔ «دستان» شد… -پرویز مشکاتیان
ققنوس
یک روزی از خانه‌ی خود در سنندج آمدم تهران. ساعت هفت صبح بود. لطفی را دیدم همراه با شجریان، در حال سا
آن زمان که سرپرست رادیو بودم چند نفر جوان می‌اومدن هر روز برای آزمون. کمتر بینشون پیدا می‌شد با استعداد که ما خیلی ناامید شده بودیم از این قضیه که به روزنامه اعلامیه داده بودیم، تا یک روز که سه نفر جوان اومدن و سرپرستشون رو فرستادن اتاق من. جوان چهار شانه و قد بلندی بود. متنش رو دیدم، شعر مولانا. ولی یک قسمت توجهم رو جلب کرد. نوشته بود «در این راه چو میرید همه روح پذیرید» در صورتی که اصل شعر می‌گفت «در این راه چو مردید...» پرسیدم از جوان، نفسش رو صاف کرد و با سر بالا جواب داد: فکر کردم اینطور قشنگ تره! از جسارتش خوشم اومد. برای حفظ کردنش در رادیو هر کاری کردم و از این بابت خیلی راضی هستم. -هوشنگ ابتهاج
Mohammad Reza Shajarian01 Taknavazi Tar.mp3
زمان: حجم: 9.9M
6:03 بی تو دیگر غزل سایه ندارد لطفی باز راهی بزن ای دوست، که آهی بزنم
رامبرانت تریو گروه سه نفره هلندی است که پیانو، درامز و کنترباس سازهای اصلی آن را تشکیل می‌دهند و از مهمترین و موفقترین آنسامبل‌های جز هلند به شمار می‌روند. آلبوم هنوز پاییز است حاصل همکاری و خلق موسیقایی این تریو با کیهان کلهر است. آلبوم از دو قسمت اصلی تشکیل شده؛ بخش اول (به نام پگاه) کمانچه و در بخش دوم (شامگاه) کلهر از ساز ابداعی شاه‌کمان استفاده می‌کند و فضای ملودی‌ها بیشتر در مایه شوشتری و اصفهان گردش دارد. جنس اندوه این آلبوم با اثر قبلی استاد کلهر به نام «شهر خاموش» بسیار متفاوت است. اما حتی در بخش اول که قرار است امید را نشان دهد هم اندوه دیده می‌شود، بخش دوم این اندوه بازتاب بیشتری دارد. در میان منتقدان موسیقی جهان که در چند سال اخیر بیشتر با آثار کیهان کلهر آشنا شدند پس از انتشار آلبوم جدید او، یک سوال کلیدی به وجود آمده است: کیهان کلهر چه از زندگی دیده است که زبان سازش حتی لحظه‌ای از اندوه جدا نمی‌شود؟ این همان سوالی است که ما نزدیک به ۴۰ سال از هم می‌پرسیم اما جوابی برایش نداریم. فقط می‌دانیم ساز کلهر از اندوه جدا نمی‌شود. .
Kayhan Kalhor [BiaMusic.ir] 07. Kayhan Kalhor - Dusk_ II. Autumn.mp3
زمان: حجم: 13.2M
1:47 کمانچه‌ام نزدیک به چهار دهه بر تابوت عزیزترین کسانم گریسته است...
ققنوس
20:20 پروژه‌ی اجرای «شهر خاموش» رو از فروردین‌ماه امسال شروع کردیم [۱۳۹۸] و متاسفانه اینقدر حوادث زی
این قطعه، شهر خاموش رو به نظر من میشه به سه بخش تقسیم کرد. انگار از دل یک سوگ واقعی اومده باشه. بخش اول که در سکوت شروع میشه و به مرور پر صدا و شلوغ میشه به نظرم همون اولین مواجهه با همچین سوگیه. ترکیبی از خشم، سردرگمی و انکار. مخصوصا جایی که یک دفعه صدای ساز ها که هر کدوم برای خودش بوده با هم ترکیب میشه و اونطور که من نگاه می‌کنم یک «انفجار» شکل می‌گیره. بخش دوم دقیقا بعد از همین انفجاره و ما همراه میشیم با سولونوازی کمانچه استاد کلهر. آوازی و بداهه طوری غمگین ساز می‌‌زنه که من به شخصه بار ها باهاش گریه کردم. این قسمت، همون سوگ واقعیه. همون درد، همون اندوه... بخش سوم، زندگی در کنار اون سوگ. بخش سوم داره نشون میده موسیقی و ریتم همزمان با اون اندوه جریان داره و این ها با هم ترکیب میشن و ادامه پیدا می‌کنن. مثل زخم عمیقی که شاید به ظاهر درمان میشه، ولی جاش تا ابد قراره درد بکنه و این چیزیه که یاد می‌گیریم کنارش زندگی کنیم.