شب اول بهمن حتما با شب اول ماههای دیگر خیلی فرق میکند. آدم یکهو لرز میگیرد و خیال میکند از فردا تا سی روز قرار است همه چیز عین بهمن، بی هوا پرتاب شود وسط زندگیاش!
یک تودهی سفید پر از بلورهای شفاف که تلخیِ سوزانندهی ماههای قبل را بشورد و ببرد!
اصلا انگار بهمن، شده بهمن که بار تمام ماههای سال را به دوش بکشد و بچرخد و فرود بیاید و انقلاب کند تو دل زمستان!
قلبِ مچاله شدهی زهوار دررفته، قلنج بشکند و رگهاش باز بشود و دوباره جان بگیرد برای روزهای کشدارِ بهار!
دارم فکر میکنم
چقدر خوب شد که بهمن، من را
و دنیای خیالم را
و روزگار سردم را
و منِ نارسِ همیشه خواب را
از روزهای کشدارِ فروردین نجات داد!
چه خوب شد که فرشتهی تولد به موقع رسید و دو ماه زودتر، دستم را گذاشت توی دست بهمنِ بلوری!
نشستهام پشت پنجره و
خیره به درختهای لخت کوچه به اینها فکر میکنم.
به اینکه شاید فقط من بدانم
این بهمنِ سردِ یخزده،
چه گهوارهی گرمی را در دلِ دستودلبازش
پنهان کرده...❄️♥️❄️
#بهمن_ماهِگرمِ_یخزده
#بهمن_بهارِآزادی
@pichakeghalam