eitaa logo
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
139 دنبال‌کننده
677 عکس
44 ویدیو
9 فایل
ساعت ده موقــع مطالعـــه ماست پینَکی و چرت و خواب اگــر بگذارد «امام خمینی ره»
مشاهده در ایتا
دانلود
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
ارگانِ مدعیِ توخالی....
بغض ِ فروخورده‌ام، چگونه نگریم؟ غنچۀ پژمرده‌ام، چگونه نگریم؟ رودم و با گریه دور می‌شوم از خویش از همه آزرده‌ام، چگونه نگریم؟ مرد مگر گریه می‌کند؟ چه بگویم طفل ِزمین خورده‌ام، چگونه نگریم؟ تنگ پر از اشک و چشم‌های تماشا ماهی دل‌مرده‌ام، چگونه نگریم ! پرسشم از راز ِ بی‌وفایی او بود حال که پی برده‌ام، چگونه نگریم؟ “فاضل نظری”
هدایت شده از عصرانه (تقی شجاعی)
روز زن خوب است. باعث می‌شود خیلی چیزها را کشف کنی. مثلا من امروز کشف کردم با یارانه‌ی یک ماه می‌توان یک شاخه گل رز خرید تا همسرت یکی دو روز به آن نگاه کند و احیانا بویش کند و احیاناتر خوشحال باشد که به یادش بوده‌ای و هنوز می‌تواند تا وقتی که خون توی رگ‌های یارانه‌ها جاری است روی تو به عنوان تکیه‌گاه آجری حساب کند. لَختی بعد حساب کردم دیدم این خوشی هم برای آن طفلک موقتی است و مثل خوشیِ واریز حقوق در روز آخرِ ماه برای مردهاست که در روز اولِ ماهِ بعدی دیگر رنگ باخته است. چرا که به زودی طی گذر مقدار کمی دیگر از زمان، می‌فهمند که دیگر با یارانه‌ی یک ماه بوی گل را هم نمی‌شود خرید چه برسد به خود گل. بنابراین ممکن است خرید گل هم مثل خرید مثقالی طلا که برایشان به رویا تبدیل شده، برود توی خاطرات آلبومی. اما از حق نگذریم مسئولان تلاش طاقت‌فرسایی دارند می‌کنند که بنیان خانواده‌ها محکم بشود. امروز راننده اسنپ بسیار نگران زندگی‌اش بود و می‌گفت به نظرم بهتر است ما همان روی شهادت‌‌های ائمه مانور بدهیم. احساس می‌کنم اینجور ولادت‌ها بین خانواده‌ها اختلاف انداخته است. تو شهادت‌ها می‌روی غذای نذری می‌گیری و در مصرف برنج و اینها هم در خانه صرفه‌جویی می‌کنی اما در اینجور ولادت‌ها باید ماتم بگیری که از کجا پول جور کنی برای مادر خودت و مادر بچه‌هایت و مادر همسرت یک هدیه ناقابل بخری. البته من شدیدا با حرفش موافق نبودم. ولی داشتم به این فکر می‌کردم که ما چرا با هیچی می‌توانیم عزا بگیریم ولی با هیچی نمی‌توانیم عروسی یا شادی برگزار کنیم؟! پ.ن: دیدید چطور کادو ندادن در روز زن را تئوریزه کردم و سایه‌ی جنگ احتمالی با زنان را از سرتان برداشتم؟! ♡♡♡ ✍ [ @asraneh313 ]
هدایت شده از رسول رحمت
📣به مناسبت ۱۵۰۰ مین سال تولد برگزار می‌شود: 👈آیین رونمایی از ۶ محصول بنیاد رسول رحمت صلی‌الله‌علیه‌وآله 🔹 ۴ رمان نوجوان 🔹 یک کتاب عمومی 🔹 و یک کتاب کودک مهمانان ویژه: 🔺دکتر محمدرضا سوقندی (مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قم) 🔺حجت‌الاسلام سبحانی‌نسب (رئیس انجمن ناشران کودک و نوجوان قم) ⏰چهارشنبه ۲۶ آذرماه رأس ساعت ۱۰ صبح 🏢مکان: خیابان سمیه، نبش کوچه ۱۲، جامعۀ آل البیت العالمیه ❤️پیامبر عزیز! صدای مِهرت را به گوش جهانیان می‌رسانیم❤️ ✅ در نشر معارف نبوی سهیم باشید 👇👇👇👇👇 @rasulrahmat
اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ‌مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَ لِي مِمَّا أَنَا فِيهِ فَرَجاً وَ مَخْرَجاً. از خطاب جبرئیل به یوسف، آن هنگام که در چاه بود...
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موقعیت: (هشدار، خطر غرگرفتگی) تا ۱۰شب ماشین پیدا نکردیم برای کله صبح به سمت محل خدمت. پرایدی هم که پیدا شد، توی مبدا که ایستاده بودیم زنگ زدیم راننده رو تازه از خواب بیدار کردیم🙂 سوار که شدیم بوی سیگار چنان وزیدن گرفت که هنوزم سرفه می‌زنم. تا اینجا قبول، تقصیر خودم بود که سرشب پیشنهاد مبلغ۸۳۰تومن رو قبول نکردم چون ماشین پراید بود و جاده طولانی و سخت🐫 شاهرود رو که رد کردیم، خط باریکی از برف شروع شد و حالا تا چشم کار می‌کنه همه جا سفیده. تا اینجا هم قبول، الحمدلله چشم دوختن اولیای خدا به آسمون جواب داده و نعمت باریده.❄️ یکم پیش شنیدم شهر بعدی کاملا پوشیده شده و ماشین‌های برف روبی دارن کار می‌کنن. اینم قبول، خب حتما تا ما برسیم جاده باز شده🙂 آخه شما رخ کار رو توی فیلم ببین! کل شیشه عقب ماشین پودره و وقتی باد با شدت حین سرعت بهش می‌زنه مثل وقتی که شکلات ترقه‌ای خوردی، تیلیک تیلیک صدا میده. تازه جای سوراخ سنگه(حالا باز نمیگم گلوله که سکته نکنید) اینم قبول، باز تقصیر خودم بود که پژویی که ساعت ۱۱ونیم شب قبول کرد لغو زدم بخاطر حق نوبت ایشون، گفتم شاید روزیشه هزینه این سفر.💸 الانم که ایستاد، کارتون گرفت توی کاپوتش جاساز کرد که سوز نزنه داخل ماشین😌 اینم قبول به ایده خلاقانه‌اش در. ولی می‌خوام هرچه فریاد دارم سر اون آدمِ خدا نیامرزی بکشم(رئیس اداره و سایرین) که این وضعیت رو می‌بینه، باز میگه معلم منطقه محروم باید بیاد و باید از همون راه دور هم بیاد و سازوکار رو اصلاح نمی‌کنم و سنگ از آسمون بباره هم تعطیلی نداریم و اون معلمی که پارسال فوت شد هم خدا بهش سلامتی! بده😏 خدا ازت نگذره مرد🖐
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
موقعیت: (هشدار، خطر غرگرفتگی) تا ۱۰شب ماشین پیدا نکردیم برای کله صبح به سمت محل خدمت. پرایدی هم که
خب، واقعا نمیدونم چرا با همه این اوصاف تهش موقع پرداخت نفری ۳۰۰ زدیم براش. احتمالا برای اینکه سالم رسوندن ما با وضعیت مذکور ماشین امری تقریباً محال بود که ایشون از پسش براومد. من به قرائت وصیت نامه‌ام توسط شما بیشتر امید داشتم تا این سطور فعلی...
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
موقعیت: (هشدار، خطر غرگرفتگی) تا ۱۰شب ماشین پیدا نکردیم برای کله صبح به سمت محل خدمت. پرایدی هم که
«غرنامه به ارزش قابوس‌نامه» نمیدونم چیشد که یک مرتبه درست وسط همون موقعیت دراماتیک، نشستم جزئیاتش رو نوشتم. ولی انگار وسط ظل آفتاب و شرشر عرق توی بیابون، ماشین بستنی فروشی ببینی 🤩 احتمالا اگر نمی‌نوشتمش چند روز قرار بود حرص بخورم و غر بزنم، اما در کمال تعجب، این ماجرا برام شد یه قصه طنز که هر بار تعریفش می‌کنم واقعا می‌خندم. انگار زهرش خنثی شد. این‌طوری شد، که به نظرم اومد معجزه نوشتن و نوشتار درمانی رو دست کم گرفتم. 🧐 بنابراین، یه مدت چشم شما رو اینجا قرض می‌گیرم که روزمره‌های معلمی بنویسم. نمیدونم مضمونش دقیقا چیه، ولی احتمالا درصد زیادیش غره💁 پیشاپیش از محضر شریف‌تون عذرخواهم. تحمل کنید، حدسم اینه که میفته توی سربالایی. شاید تونستم چاپش کنم اصلا👻 اسمش هم میذارم ارباب غرقه‌ها🥸 😴 @pinkioch
«کاش دهنِ ذهنت رو ببندی انسان» من هیچوقت فکر نمی‌کردم این طرف میز باشم. یعنی درواقع، قصه از جایی شروع میشه که «عَرفْتُ اللّه َ سُبحانَهُ بفَسْخِ العَزائمِ، و حَلِّ العُقودِ، و نَقْضِ الهِمَمِ.» اعتراف می‌کنم زیاد اهل خیال پردازی برای آینده نبودم. هیچوقت ننشستم درست فکر کنم یا انشای «در آینده میخواهید چه کاره شوید.» بنویسم. شاید هم دلیلش این بود که فکر می‌کردم نویسندگی شغله و میشه باهاش درآمد داشت😅 غلط بودن این فرض رو وقتی با استخوان‌هام فهمیدم که این ماه ناچار شدم نزدیک ۳ میلیون بابت دختر قابیل‌هایی که از انتشارات گرفتم و هدیه دادم براشون واریز کنم😁🙏 درواقع باید خطاب به شغل محترم نویسندگی گفت شما جیب ما رو نزن، درآمد پیشکشت! ولی خب نویسندگی عشقه دیگه. مثل معلمی که عشقه. و من نمیدونم بالاخره کجای زندگیم قراره عاقل شم و یکم هم با نعمت الهی عقل تصمیم بگیرم. فکر کنم منظور شهید بهشتی وقتی گفتن «برادرها، خواهرها، عاشق شوید» یه چیز اینجوری بوده. یه کاری کنید که جز عشق و عاشقی هیچ جوره نشه توجیهش کرد!