هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
ㅤ۪ㅤباغبان گورستان زندهها— ㅤ۫ㅤ
او قارچ ها را نه از خاک، بلکه از گوشتِ قربانیانش می رویانید. جسدها زیر دستانش به درختانی تبدیل می شدند که ریشهه ایشان از خون تغذیه می کرد. شاید اگر گوش کنی، هنوز هم زمزمه ی آنها را از زیر خاک بشنوی: رشد میکنم… اما هرگز زنده نیستم.
گل های من همیشه شکوفا میشوند… حتی وقتی از اشک ها آبیاری شده اند⟅
﹙ ࣪𖥔 الدون استمتس-کلبهٔ پیتار ﹚
کلبهٔ پیتار;
قراره دستم بشکنه. تا من باشم نذارم همشون بمونه شب آخر
مچم داره میترکه
(۲۰ تاشو نوشتم و هنوز ۳۵ تا مونده)
یه گوشهٔ خاکستریِ ذهنم نشستی،
حرف نمیزنی،
فقط نگاه… نگاه… نگاه…
لعنتی، چرا نمیری بیرون؟
پدر معتقده دستشویی برام مفید تر از کلاسای امروزه
چرا؟
چون داره کلهی صبح بهم میگه آبهویج بخور(وسط تخممرغ خوردن)🧌
من در حالی که برای فردا باید یک فصل زمین و ۲ درس تاریخ بخونم:
خوابیدن خوابیدن خوابیدنِزیااااد