eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
3.8هزار دنبال‌کننده
38.7هزار عکس
18.4هزار ویدیو
136 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @Nafias_1_390 @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
  جملہ معروفش را زیاد شنیدیم مسلمانان دو_قبلہ دارند ڪعبہ برای عبادت قدس برای شهادت میگفت میروم هرقدر از دستم بربیاید درمقابل  می ایستم    تاریخ ولادت: ۱۳۴۸/۰۸/۱۵ محل ولادت: تبریز تاریخ شهادت: ۱۳۷۵/۰۱/۲۶ محل شهادت: جنوب لبنان 🇮🇷 🌷🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/piyroo
سلام رزمایش بزرگ شهید حاج قاسم سلیمانی سرور گرامی حاج حسین یکتا میگه : این چند روز باقیمانده را دلبری برای امام زمان عج و شهید سلیمانی کنید. این شب ها خواب نباید به چشمهاتون بیاد. لیله القدر انقلابه بچه ها این روزها و شب ها ، زمان بین فامیل و رفقاتون رفتنه بیکار ننشینید و با تمام وجودتون تلاش کنید. وظیفه من و شما روشنگری عمار گونه است . باید خونه به خونه کوچه به کوچه پلاک به پلاک نفر به نفر مغازه به مغازه بریم و برای توجیه چهره به چهره آحاد مردم و دعوت از آنان به نیابت از حاج قاسم جهت حضور پای صندوق های رأی تلاش کنیم. زمان : ۲۵ الی ۲۷ خرداد مکان : کل استان قم https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از بہ سوے سـ⭐ـتاره ها
🌺شروع عملیات کربلای ۴ 🌺 الله اکبر...الله اکبر... ساده و سبڪ مانند باران باریدند🌨💙 آنقدر ستاره از آسمان ریخت که دشت پر از نور شد. اینک جاده بصره ، پر از خاطره های باشکوه آدمهایی است که سهمشان از زندگی، اخلاص بود  و همه چیزی را که داشتند مانند گلوله بر سر دشمن ریختند. خورشید در دستهایشان بود و کوه پشت سرشان. کوهها لرزیدند، اما آنها نه. حالا در آفتاب بی غروب خورشیدشان که شعاعهای الله اکبر را مانندتندری به جان بدخواهان می کوبد، بر سفره نور نشسته ایم و آرزویمان تنها یک چیز است: ما را هم بر سفره عاشــ❤️ـقی شان سهیم کنند. در فیروزه نگاهشان هنوز آواز سبز زندگی جاری است.💛✨ دستهایشان بسته بود اما دلهایشان.. تا آخرین قطره خون نام بلند ایثار را فریاد زد✊ شفیعان روز قیامت، در سودای خود و خدا، جان را عطیه مهر قرار دادند و بر جانمازی که از عاشورای ڪربلای چهار تا به حال برپاست چنان به نماز قامت بسته اند که قنوتشان بر تن شهری لرزه انداخته است... 🌺شروع عملیات کربلای ۴ 🌺 انها با دست های بسته از ولایت و کشور ایران حمایت کردند و اکنون نوبت ماست حضور ۱۰۰٪ دبیران حوزه ها قرارگاه امر به معروف و نهی از منکر ثارالله استان قم ✔️〰🦋@chadorhayesorkh
اغلب خونه ها مخروبه شده بود. وسیله ها زیر آوار مونده بود و چندتا چندتا خانواده هاتو یه خونه زندگی میکردن. پدرها یا کشته شده بودن یا مبارز بودن یا ناتوان و زخمی گوشه خونه افتاده بودن. بچه هاشون آواره بودن و چیزی برای خوردن تو شهر نبود. زن ها میچرخیدن تو خونه ها و مغازه هاشون و از زیر آوار با سختی و بی وسیله، خوراکی میکشیدن بیرون(اگر گیرشون میومد) و چند روزی رو با همون یکم سر میکردن. وسیله آواربرداری هم نبود و گاهی دستی یا با کمک میکردیم با بدختی مثلا یه یخچالو میاوردیم بیرون بعد میدیدم همه چیش گندیده یا خالیه. سید مجتبی که این صحنه ها رو میدید دیگه نمیتونست غذا بخوره و همه وعده هاشو تقریبا میداد به بچه ها و یهو میدیدی سه چهار روز با نون خالی یا چندتا پسته که از خونه آورده بود سر میکرد. هربارم که میرفت شهرای دیگه، با پول خودش برای بچه ها لباس و خوراکی میخرید. مقر شده بود پاتوق بچه کوچولوها و به سید مجتبی تیکه مینداختن که آخر اینا مارو لو میدن و تو اومدی بازی کنی با اینا یا... بعد شهادتش من برگشتم اون منطقه، بچه ها همه سراغشو می گرفتن. وقتی گفتم دیگه نمیاد؛ دیگه اون بچه هارو اطراف مقر ندیدم.... 🌷🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/piyroo
بابا آمد  بابا پیچیده در پرچم وطن آمد  آن مرد بابا را در تابوت اورد  بابا شهید بود و شهید شد شهیدان سهم خدا بودند  🌷🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/piyroo
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌻🌼🌻🌼🌻 🌼🌻🌼🌻 🌻🌼🌻 🌼🌻 🌻 🌟 بعدم پریدم رو تخت. روحیه ام بکل عوض شده بود. با خوشحالی رفتم پائین نمی دونم چرا احساس کردم رنگ مامان پریده. داشت با تلفن حرف میزد. با دیدن من گفت: هپس میای دیگه. باشه خداحافظ و گوشی رو گذاشت. با بی خیالی گفتم: _مامان امشب زیادی کرم پودر زدیا. مامان هیچی نمی گفت.منم بی خیال رفتم تو آشپزخونه و برای خودم یه چایی ریختم و داشتم می رفتم بالا که مامان صدام کرد: _ ترنج؟ _بله؟ _مامان مطمئنی خوبی؟ _پوف مامان به خدا دیونه شدم بس که همه اینو پرسیدن. مامان ول کن نبود پا شد اومد طرف منو دستم و کشید و برد و نشوند کنار خودش. _اصلا بیا با هم درد و دل کنیم. چشمام گرد شده بود. مامان و این حرفا. _مامان حالا من باید بپرسم حالت خوبه؟ _من خوبم تو چی؟ واقعا گیج شده بودم. _مامان می ذاری برم. مامان عصبی گفت: _نخیر یعنی چی صبح تا شب چپیدی توی اون اتاق. نه باید همین جا بشینی. واقعا این حرفا از درک من دیگه خارج بود. چند دقیقه بعد سر و کله بابا نگران پیدا شد. من هاج و واج مونده بودم چه خبره 🌻 🌼🌻 🌻🌼🌻 🌼🌻🌼🌻 🌻🌼🌻🌼🌻 🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻 🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻