تشنگی و سنگینی زره،
توانش را گرفت.
نزد پدر آمد و فرمود:
«قطرهای آب هست؟»
حسین علیهالسلام گریست و فرمود:
«آه از تنهایی و بی یاوری،
علی جان، به زودی از دستان جدت پیامبر سیراب میشوی.»
علیاکبر، تشنه به میدان رفت.
📚لهوف، ص۱۵۲
#علی_اکبر
[ @pompos ]
مُرّةُ بن مُنقذ شمشیری بر فرق علی اکبر زد،
فرق شکافت،
همه جلو آمدند و علی را محاصره کردند،
و با شمشیر بدنش را قطعه قطعه…
📚مقاتل الطالبیین، ص۱۱۵؛ الارشاد ج۲، ص۱۰۶.
#علی_اکبر
[ @pompos ]
▪️صدای ناله علیاکبر بلند شد،
حسین علیهالسلام دوید به میدان،
چشمش افتاد به بدن قطعه قطعهاش،
صورت به صورت علی گذاشت،
و فرمود: «دنیا بعد از تو ارزشی ندارد.»
و بلند بلند گریه کرد…
📚لهوف، ص۱۱۴، نفس المهموم، ص۲۸۲
#علی_اکبر
[ @pompos ]
❉ ❉ ❉ ❉ ❉
آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق منّتی نگذارده و آزاری نکنند، آنها را پاداش نیکو نزد خدا خواهد بود و از هیچ پیشامدی بیمناک نباشند و هرگز اندوهناک نخواهند بود.
بقره 262
❉ ❉ ❉ ❉ ❉
[ @pompos ]